عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گذاشت
نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گرفت
مرغ رنگین بال عشق ما ،ره صحرا گرفت
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت
عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت
عشق و شادی با تو رفت و غم مرا تنها گذاشت
نغمه هامان در گلو بشکست و شادیها گرفت
مرغ رنگین بال عشق ما ،ره صحرا گرفت
بر من و تو روزگاری رفت و عشقی پا گرفت
عاقبت چرخ حسود این عشق را از ما گرفت
مردم رو شناختی دل من
توی خون نشستی دل من
بی صدا شکستی دل من
تا به کی سراپا حقیقتی
تا به کی سراپا مصیبتی
همنشین این و اون میشی
خسته و پریشون میشی
******************
زندگی ای روزگار سختی من
چرا آزارت میده خوشبختی من
ای فلک بس کن دیگه آتیش نسوزون
توی زخمامون دیگه نمک نپاشون
هرکه هستی هرچه هستی
بس کن این نامهربونی
امروز با شاخه گل کوچکی یادم کن
وبه جای سیل اشکی که فردا بر مزارم خواهی ریخت
امروز با تبسمی یادم کن
من نمانم روزگاری این بماند یادگاری
مراسم روز جهانی کودک در تهران:
قوانین ایران با پیماننامه دفاع از حقوق کودک
همخوانی ندارد
• سعید مدنی: در تاریخ اول اسفند ۷۲، کنوانسیون حقوق کودک به تایید شورای نگهبان و تصویب مجلس رسید اما این قید ذکر شد که هر بخش از مفاد پیماننامه که با موازین داخلی و اسلامی مغایر باشد، لازمالاجرا نیست. به این ترتیب، بندهای مربوط ابراز آزادانهء عقاید و داشتن حق آزادی بیان، حق آزادی اندیشه، انتخاب عقیده و مذهب باطل اعلام شد ...
اصلاح قوانین برپایهء پیمان نامهء حقوق کودک، جدیترین اولویت مسایل کودکان ایران است.»
این را سعید مدنی، محقق و پژوهشگر مسایل اجتماعی در همایشی که دیروز به مناسبت روز جهانی کودک - ۱۶ مهر) در دانشکدهء علوم اجتماعی دانشگاه طباطبایی برگزار شد گفت و ادامه داد:«در گذشته، مشکلات کودکان فقط شامل مشکلات خود آنها بود اما امروز مسایل بزرگسالان هم تبدیل به مشکلاتی برای کودکان شده است به طوری که مسایل جامعهء ایران در حال کودکانه شدن است.»
او به مسایلی چون «ایدز» که امروز بخشی از مسالهء کوکان ایران نیز شده، اشاره کرده و دربارهء کاهش سن روسپیگری میگوید:«۵۰ درصد زنان روسپی ایران در کودکی مورد سوءاستفادهء جنسی قرار گرفتهاند. در عین حال، اکثر کودکان آزاردیده توسط اعضای خانوادههایشان مورد آزار قرار گرفتهاند.»او دربارهء تاریخچهء تصویب پیمان نامهء حقوق کودک میگوید: «کنوانسیون حقوق کودک در سال ۱۹٨۹ با ۵۴ ماده تصویب شد و یکی از معدود معاهدات بینالمللی بود که در سال ۲۰۰۱، ۱۹۲ کشور آن را امضا کردند و به دنبال آن کمیتههای حقوق کودک در سازمان ملل تشکیل شد و کشورها متعهد شدند که گزارش عملکرد خود را به دبیرکل ارایه دهند.» مدنی در ادامه به بررسی وضعیت ایران در اجرای تعهدات کنوانسیون حقوق کودک میپردازد: «در تاریخ اول اسفند ۷۲، این کنوانسیون به تایید شورای نگهبان و تصویب مجلس رسید اما این قید ذکر شد که هر بخش از مفاد پیماننامه که با موازین داخلی و اسلامی مغایر باشد، لازمالاجرا نیست. به این ترتیب، بندهایی از مادههای ۱۲ تا ۱۶ به صراحت در همان مرحلهء اول توسط شورای نگهبان رد شد.»
به گفته مدنی «مضمون این مواد در رابطه با حق کودک در ابراز آزادانهء عقاید خود و داشتن حق آزادی بیان، حق آزادی اندیشه، انتخاب عقیده و مذهب است.»
مدنی، حق تحفظی که دولت ایران در اجرای مواد پیماننامه برای خود نگهداشته را از عوامل دیگر اجرایی نشدن مفاد پیماننامهء حقوق کودک میداند: «دولت با داشتن این حق تحفظ، هر زمان، هر کدام از مفاد را که تشخیص دهد، میتواند اجرا نکند که این روند اساسا موضوعیت کنوانسیون را زیرسوال برده و منتفی کرده است.» به گفته مدنی «کشورهای برونئی، جیبوتی، قطر، عربستان، سنگاپور و روسیه نیز برای تمامی مواد کنوانسیون حق تحفظ را برای خود نگاهداشتهاند.» مدنی در ادامه میگوید: «حتی محتویات مفاد پیماننامه هم در برخی موارد در تعارض آشکار با قوانین ایران است.
به طوری که طبق مادهء اول پیماننامه، کودکی که به حد بلوغ ( ۱٨ سال) نرسیده باشد در صورت ارتکاب جرم از کیفر و اعدام، مبراست در حالی که سن بلوغ پسران و دختران از نظر شرعی به ترتیب ۱۵ و۹ سال کامل قمری است. در عین حال، طبق مفاد پیماننامه، حقوق کودکان نامشروع مانند حقوق کودکان عادی است در حالی که در ایران، چنین کودکانی مشمول حضانت ونفقه نشده و ارث نمیبرند.»
از تناقضات دیگری که این پژوهشگر به آن اشاره میکند، زمانی است که «پدر یا جد پدری در صورت کشتن فرزند خود قصاص نمیشود و فقط دیه باید بپردازد در حالی که طبق این پیماننامه هیچ کودکی نباید تحت شکنجه قرار بگیرد طبق قوانین مجازات اسلامی پدر و جدپدری حق تنبیه بدنی کودک خود را دارند.»
حسن عشایری از اعضای موسس انجمن حمایت از حقوق کودکان نیز که در این همایش حضور داشت به موضوع سوءتغذیه اطلاعات در کودکان پرداخت و گفت: «کودک نیازمند هیجانات مثبتی است که از طریق نگاه محبتآمیز مادر و احساس امنیت در محیط دریافت میکند مانند منظرهء خوب طبیعت و ریزش آب، صدای مادر چون از هارمونی برخوردار است به نیمکرهء راست مغز میرود اما صدای مضطرب مادر و آلودگیهای صوتی و صنعتی محیط به نیمکرهء چپ مغز کودک وارد شده و باعث روان رنجوری کودک میشود.»
عشایری دربارهءشایع شدن کوررنگی میان کودکان سیاهپوست آمریکا میگوید: «رنگدانههای شبکیهء این کودکان مشکلی ندارد اما چون در محلههای فقیرنشین زندگی میکنند که فضای سبزی ندارند و دورتادور آن را خانههای سیمانی گرفتهاند رنگی نیست که چشم بخواهد آن را پیدا کند.»
عشایری دربارهءتحقیقاتی که روی کودکان بعد از زلزله انجام گرفته، میگوید: «کودکانی که از امکانات مناسبتری نسبت به کودکانی که هنوز در کانکسها زندگی میکردند برخوردار بودند، خشونت کمتری داشتند، فعلهای آنها استبدادی نبود و از افراد مدام چیزی را طلب نمیکردند.»
عشایری نتیجه میگیرد: «سهم تغذیه اطلاعاتی و غذای روحی کودکان، بعضی اوقات، مهمتر از تغذیه غذایی آنهاست.»
انور صمدیراد از اعضای هیات علمی دانشگاه علامه طباطبایی نیز در ادامه، نتایج یک تحقیق دربارهء آگاهی والدین از مفاد پیماننامهء حقوق کودک را چنین بیان میکند: «براساس تحقیقی که در شهر تهران با جامعهء آماری یک و نیم میلیون خانوار انجام شد، ٣۰ درصد از والدین هیچگونه اطلاعی از مفاد پیماننامهء حقوق کودک نداشتند، ۴۷ درصد آنها کودکان خود را تحت پوشش هیچ نوع بیمهای نبرده بودند اما ۷۵ درصد آنها نگرش مثبتی نسبت به مفاد پیماننامه داشتند با این حال فقط ٣۱ درصد خانوارها عملکرد خوبی داشتند.» او نتیجه میگیرد: «با افزایش میزان آگاهی خانوارها از مفاد این پیماننامه، عملکرد آنها ارتقا پیدا میکند.»
کشور عشق کجاست ؟ صحبت از رفتن و بیزاری نیست.
پای رفتن لنگ است. جای ماندن اینجاست. فکر فردا باشیم. حاصل ما این است.
کاش می شدکه نرفت و زمان را بوسید و زمین را بوئید
مرگ
از پنجره بسته به من می نگرد
زندگی از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره وسرد
تخت،حس خواهد کرد
که سبکتر شده است
در تنم خرچنگی ست
که مرا می کاود
خوب می دانم من
که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده زشت کریهی شده ام
بچه هایم از من می ترسند
آشنایانم نیز
به ملاقات پرستار جوان می آیند
امشب از طرف دوستی اس ام اس کوتاهی با این مضمون برایم رسید:
سلام دوست عزیز، باورت میشه "عمران صلاحی" استاد طنز و معرفت از میان ما رفته باشد؟
تسلیت برما. که تصادفا زنده ایم.
پايان حکايت آقاي صلاحي
م.ف
عمران صلاحي، طنزپرداز و شاعر بنام ايران، سهشنبه يازدهم مهرماه 1385 در سن شصت سالگي درگذشت.
وي متولد 1325 در تهران بود، با توجه به اين كه پدرش اردبيلي و مادرش از مهاجران باکويي بود، وي نيز تا پانزده سالگي به همراه خانواده در تبريز زندگي ميکرد. در سال 1340 پدر عمران درگذشت و وي به همراه خانواده به تهران آمد.
عمران از نوجواني به انجمنهاي ادبي ميرفت و از دلبستگان ادبيات بود. او که از هجده سالگي براي مجله «توفيق» طنز مينوشت، از سال 1345 رسما به عنوان نويسنده به «توفيق» پيوست و البته همچنان شعرهاي جدي نيز ميسرود. او در مدرسه مترجمي زبان انگليسي تحصيل کرد و از سال 1352 به استخدام سازمان راديو تلويزيون درآمد که پس از انقلاب نيز ادامه يافت.
آثار قلمي صلاحي
عمران صلاحي در مجله «توفيق»، صفحات «چهلستون»، «حکايت» و «حزب خران» را اداره ميکرد که همگي موفق و پرخواننده بودند. صلاحي پس از توقيف «توفيق» با مجلات به طور پراکنده و يا ثابت همکاري کرد که شايد معروفترين آنها، مطالبي بود که وي با نام «حالا حکايت ماست» در مجله دنياي سخن منتشر ميکرد. نخستين کتاب او نيز «طنزآوران امروز ايران» بود که در سال 1349 به چاپ رسيد و حاوي آثار قلمي نزديک به چهل نفر از طنزنويسان معاصر به همراه بيوگرافي مختصر آنان بود. (اين کتاب که با همکاري بيژن اسديپور جمعآوري شد، تاکنون هفت بار تجديد چاپ شده است).
وي با نامهاي مستعار «بچه جواديه»، «ابوطياره»، «زرشک»، «زنبور»، «يکي از بزرگان اهل تميز» و... در جرايد حضور داشت و از جمله طنزنويساني بود که به مسائل فرهنگي و اجتماعي، بيش از مسائل سياسي توجه داشت.
برخي از کتابهاي عمران صلاحي، «گريه در آب» (مجموعه شعر نو)، «قطاري در مه» (منظومه) «ايستگاه بين راه»، «هفدهم» (منظومه) «پنجره دن داش گلير» (مجموعه شعر نو ترکي)، «رؤياي مرد نيلوفري»، «حالا حکايت ماست» (مجموعه طنز) و «طنزآوران امروز ايران» است.
صلاحي سادهنويس
عمران صلاحي، يکي از طنزنويسان شاخص در عرصه «سادهنويسي» است. او در عين حال كه نثري پيراسته داشت و اصول ادبيات را رعايت ميکرد، يادداشتهاي طنز خود را به زبان محاوره نزديک ميکرد.
او نه چنان شکستهنويس بود که نثر و نظمي شلخته داشته باشد و نه تعارض با دستور زبان و نه چنان رسمي و مکلف و پرکنايه مينوشت که نوشتههايش خشک و مخاطبانش، محدود به جمعي خاص باشد. يادداشتهاي طنز او و به ويژه مطالب «حالا حکايت ماست»، آنقدر راحتفهم و روان هستند که گويي، عمران صلاحي با لحني خودماني حرف ميزند. در عين حال، بسياري از طنزهاي او عميق و چند لايهاند و رواني نثر و نظم او به خاطر سطحي بودن مفاهيم طنزهاي صلاحي نيستند.
تسلط صلاحي بر منابع ادبي کهن از يکسو و ارتباط قوي و دايم صلاحي با انجمنهاي ادبي و شاعران و نويسندگان معاصر از سوي ديگر، باعث شده بود تا پشتوانه ارزشمندي از فرهنگ و هنر و ادبيات ايران داشته و حجم بسياري از آثار طنز او، حاوي گوشه و کنايههاي لطيف ادبي باشد.
صلاحي قلمي محجوب داشت و هرچند اهل مطايبه بود، هزلگو و هزلنويس نبود. او ميتوانست در قالب کنايهها و اشارات لطيف و مؤدبانه، هر منظور و کلمهاي را که معيارهاي اخلاقي جامعه اجازه انتشار آنها را نميدهد، تصوير کند.
عمران صلاحي شاعر و طنزپردازي بود که اهل نشست و برخاست با روشنفکران و اهل فرهنگ و هنر و ادبيات بود و بيشتر هم در رسانههاي متعلق به اين طيف قلم ميزد، اما همواره عامه مردم را در نظر داشت و براي آنان مينوشت.
نمونهاي از نگاه رندانه صلاحي
طنز زير كه از مجموعه «حالا حكايت ماست» انتخاب شده، نمونه كوچكي است كه طرز نگاه صلاحي به مسائل فرهنگي و اجتماعي و همچنين تسلط وي بر ادبيات و نظم را نشان ميدهد.
ماجرا آن است كه قرار ميشود، برخي از كلمات داراي بار اخلاقي منفي از اشعار يك شاعر مشهور، حذف و شعر به گونهاي بازسرايي شود كه گزك دست كسي ندهد (توضيحات داخل پرانتزها از صلاحي است).
قهوهچي! برخيز و در ده استكان خاك بر سر كن غم دور زمان
چايي به چشم شاهد دلبند ما خوش است زان رو سپردهاند به چايي زمام ما
(در نسخه اصل به جاي «چايي»، «مستي» آمده است. به نظر، مناسبت چاي با چشم بيشتر است، چون وقتي چشم آدم درد ميگيرد، يا سرخ ميشود، آن را با چاي ميشويند).
قهوهچي! آمدن عيد مبارك بادت وان مواعيد كه كردي مرواد از يادت
روزه يكسو شد و عيد آمد و دلبر برخاست چايي و قهوه به جوش آمد و ميبايد خواست
(در نسخه اصل به جاي «چايي و قهوه»، «مي ز خمخانه» آمده است كه به نظر ما چايي و قهوه با جوشيدن مناسبت بيشتري دارد).
چه شود گر من و تو چند گالن چاي خوريم چاي محصول شمالست نه از خون شماست
در اين زمانه رفيقي كه خالي از خلل است سماور حلبي با سفينه غزل است
دير پير قهوهچي كه بساطش به راه باد گفتا بنوش چاي و غم دل ببر ز ياد
فرياد كه قهوهچي لبشكري دوش دانست كه مخمورم و چايي نفرستاد
راهي بزن كه آهي بر ساز آن توان زد شعري بخوان كه با او يك استكان توان زد
از بهر دو نان دوندگی مارا کشت
گه منت روزگار و گه منت خلق
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
اطلاعیه عفو بین الملل در مورد خطر سنگسار چندین زن ایرانی
• عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای نسبت به سرنوشت چندین زن ایرانی از جمله پریسا، خیریه، شمامه قربانی، کبرا نجار، صغرا مولایی و فاطمه که به دلایل مختلف در خطر اعدام به وسیله ی سنگسار هستند، ابراز نگرانی کرده است ...
عفو بین الملل با انتشار بیانیه ای نسبت به سرنوشت چندین زن ایرانی از جمله پریسا، خیریه، شمامه قربانی، کبرا نجار، صغرا مولایی و فاطمه که در خطر اعدام به وسیله ی سنگسار هستند، ابراز نگرانی کرده است:
عمومی
۲٨ سپتامبر ۲۰۰۶
مجازات اعدام/سنگسار
ایران پریسا
ایران
خیریه
شمامه قربانی (به نام ملک نیز شناخته میشود )
کبرا نجار
صغرا مولایی
فاطمه
زنانی که در بالا نام برده شدهاند در خطر اعدام به وسیله سنگسار هستند
پریسا در آوریل ۲۰۰۴ در حال کار به عنوان یک روسپی در شیراز دستگیر شده است. او در بازجوییهای اولیه به اتهام زنای محصنه اعتراف کرده و ادعا کرده که شوهرش به دلیل فقر، او را به روسپیگری واداشته است. دادگاه او در ژوئن ۲۰۰۴ برگزار شد و در جریان آن، او اعترافش را پس گرفته است. علارغم این، در ۲۱ ژوئن ۲۰۰۴ شعبه ۵ دادگاه جنایی استان فارس او را به دلیل زنای محصنه به مرگ با سنگسار محکوم کرده است. در ۱۵ نوامبر ۲۰۰۵، شعبه ٣۲ دیوان عالی کشور حکم را تأیید کرد. پرونده او در حال حاضر از طرف دیوان عالی کشور تحت بازنگری است. پریسا در زندان عادلآباد شیراز زندانی است .
ایران، یک عرب اهوازی از ایل بختیاری، به قرار اطلاع موقعی که با پسر همسایه در حیاط خانهاش صحبت میکرده است از سوی شوهرش با چاقو تحت حمله قرار میگیرد. او به شدت صدمه میبیند و در حال خونریزی بیهوش روی زمین میافتد. در حالی که او بیهوش بوده ، ادعا شده است که مرد همسایه شوهر او را با کارد خودش میکشد. در بازجویی پلیس از ایران در مورد قتل، گفته شده که او به زنای محصنه با پسر همسایه اعتراف کرده است. ولی او بعدا اعتراف خود را پس گرفته است. یک دادگاه در خوزستان او را به عنوان شریک جرم در قتل شوهرش به پنج سال زندان و به خاطر زنای محصنه به اعدام با سنگسار محکوم کرده است. دیوان عالی کشور حکم را در آوریل ۲۰۰۶ تأیید کرده است. وکیل او نسبت به حکم تقاضای فرجام کرده است. او در زندان سپیدار در شهر اهواز زندانی است .
خیریه یک عرب اهوازی، گفته شده که از سوی شوهرش تحت خشونت خانوادگی قرار داشته است. او متهم شده که با یکی از بستگان شوهرش رابطه برقرار کرده و او بعدا شوهر خیریه را کشته است. او در شعبه ٣ دادگاه بهبهان در خوزستان، جنوب غرب ایران، به عنوان شریک جرم در قتل شوهرش به مرگ و به خاطر زنای محصنه به سنگسار محکوم شده است. خیریه هرگونه نقش در قتل شوهرش را منکر شده ولی به زنای محصنه اعتراف کرده است. حکم تأیید شده، و به قرار اطلاع، پرونده برای اجازه اجرا به رییس قوه قضائیه ارجاع شده است. خیریه در مورد سرنوشتش، گفته است «من حاضرم به دار آویخته شوم، ولی من را نباید سنگسار کنند. آنها آدم را خفه میکنند و آدم میمیرد، ولی این که به سر آدم سنگ بزنند خیلی سخت است .»
شمامه قربانی (که به نام ملک نیز شناخته میشود) در ژوئن ۲۰۰۵ دستگیر و در دادگاهی در ارومیه در ژوئن ۲۰۰۶ به خاطر زنای محصنه به اعدام به وسیله سنگسار محکوم شده است. بنا به گزارشها او در زندان ارومیه است. به قرار اطلاع، برادران و شوهرش مردی را که در خانه او دیده بودند به قتل رساندهاند و او نیز نزدیک بوده است زیر ضربات چاقوی آنان کشته شود. به قرار اطلاع، پرونده او در حال بازرسی مجدد است .
کبرا نجار که در زندان تبریز در شمال غرب ایران زندانی است، در خطر فوری اعدام قرار دارد. او به عنوان شریک جرم در قتل شوهرش به هشت سال زندان و به خاطر زنای محصنه به اعدام با سنگسار محکوم شده است. او قرار بود پس از گذراندن مدت زندانش که دو سال پیش پایان یافته است اعدام شود. به قرار اطلاع، او طی نامهای از کمیسیون قضایی عفو تقاضا کرده است که در محکومیت اعدام به وسیله سنگسار او تخفیف دهند و منتظر نتیجه آن است. گفته شده که کبرا نجار به وسیله شوهرش که معتاد به هروئین بوده و او را به شدت میزده به روسپیگری وادار شده بوده است. در ۱۹۹۵، پس از ضربات سختی که از شوهرش خورده بود، او به یکی از مشتریانش گفته که میخواهد شوهرش را بکشد. بعد، ادعا شده است که کبرا آن مشتری را سر یک قرار قبلی میبرد و او شوهر کبرا را میکشد. او به اعدام محکوم شد، ولی خانواده مقتول با گرفتن دیه او را بخشیدند .
صغرا مولایی به عنوان شریک جرم در قتل شوهرش عبدالله در ژانویه ۲۰۰۴ به ۱۵ سال زندان و به خاطر زنای محصنه به اعدام با سنگسار محکوم شده است. در جریان بازجویی او گفته است «شوهرم مرتبا مرا زجر میداد. علارغم این، من قصد کشتن او را نداشتم. در شب حادثه ... پس از این که علیرضا شوهر مرا کشت، من ترسیدم در خانه بمانم چون فکر میکردم برادرشوهرهایم مرا میکشند. این بود که با علیرضا فرار کردم.» علیرضا به خاطر قتل شوهر صغرا مولایی به اعدام و به خاطر «روابط نامشروع» به ۱۰۰ ضربه شلاق محکوم شد. احکام یادشده در دیوان عالیکشور تحت رسیدگی است. به قرار اطلاع، صغرا مولایی در زندان رجاییشهر کرج نزدیک تهران زندانی است .
در مه ۲۰۰۵، شعبه ۷۱ دادگاه جنایی استان تهران فاطمه را (که نام خانوادگیاش دانسته نیست) به عنوان شریک جرم در قتل به قصاص و به خاطر «رابطه نامشروع» با مردی به نام محمود به اعدام با سنگسار محکوم کرده است. شوهرش به به عنوان شریک جرم در قتل محمود به ۱۶ سال زندان محکوم شده است. پرونده در حال حاضر در دیوان عالی کشور تحت رسیدگی است. بنا به یک گزارش در روزنامه اعتماد در مه ۲۰۰۵، درگیری بین محمود و شوهر فاطمه اتفاق افتاده بود. فاطمه اعتراف کرده که طنابی را دور گردن محمود بسته و این باعث خفگی او شده است. او ادعا کرده که فقط میخواسته دست و پای محمود را پس از این که بیهوش شده است ببندد و او را تحویل پلیس بدهد .
اطلاعات زمینهای
عفو بین الملل از دو مورد دیگر حکم اعدام به وسیله سنگسار آگاه شده است: اشرف کلهری (به سند زیر و بهروز ) و حاجیه اسماعیلوند UA ۲۰٣/۰۶, MDE ۱٣/۰٨٣/۲۰۰۶, ۲۷ July ۲۰۰۶ شده های آن مراجعه فرمایید
.( و بهروز شده های آن مراجعه فرمایید UA ٣٣۶/۰۴, MDE ۱٣/۰۵٣/۲۰۰۴, ۱۶ December ۲۰۰۴ ( به سند
رییس قوه قضائیه در دسامبر ۲۰۰۲ اعلام کرد که کاربرد سنگسار قطع شده است، ولی گزارشها حاکی از آن است که احتمالا یک زن و یک مرد در مه ۲۰۰۶ سنگسار شدهاند .
اقدام توصیه شده: لطفا تقاضاهای خود را هرچه زودتر به زبانهای فارسی، انگلیسی، عربی یا به زبان خودتان بفرستید :
- بخواهید که حکم اعدام به وسیله سنگسار در مورد هفت زن نامبرده بالا به فوریت تخفیف پیدا کند،
- مخالفت بی قید و شرط خود با مجازات اعدام را به عنوان یک مجازات د رحد نهایی خشن، غیر انسانی و تحقیرکننده و ناقض حق حیات بیان کنید،
- به خاطر مقامات ایرانی بیاورید که کمیته حقوق بشر سازمان ملل (در مورد پرونده تونن در برابر استرالیا) تصریح کرده است که تخلف جنایی شناختن زنا و زنای محصنه با استانداردهای بین المللی حقوق بشر همخوانی ندارد. بنا بر این، حکم اعدام به وسیله سنگسار برای زنای محصنه، بر اساس ماده ۶(۲) میثاق بین المللی حقوق مدنی، و سیاسی که میگوید حکم اعدام «فقط در مورد شدیدترین جنایات» مجاز است، نقض تعهدات ایران بشمار میرود،
- بخواهید که به عنوان گام مثبتی در جهت اجرای قوانین و استانداردهای بین المللی مربوط به حفظ حقوق بشر، اعدام به وسیله سنگسار در ایران لغو شود .
تقاضاها به
رهبر جمهوری اسلامی
حضرت آیت الله سید علی خامنهای،
دفتر رهبری، خیابان شهدا، قم، جمهوری اسلامی ایران
info@leader.ir یا istiftaa@wilayah.org ایمیل :
عنوان: حضرت آیتالله
رییس قوه قضائیه
حضرت آیت الله محمود هاشمی شاهرودی،
وزارت دادگستری، پارک شهر، تهران، جمهوری اسلامی ایران
ایمیل: لطفا از طریق فرم نظرخواهی در صفحه فارسی سایت اینترنتی زیر ایمیل بفرستید
http://www.iranjudiciary.org/contactus-feedback-fa.html
عنوان: حضرت آیتالله
کپی به: نماینده رسمی دیپلماتیک ایران در کشور خودتان
به من آرامش ده تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم
بینش ده تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن مطابق میل من رفتار کنند
در پي گفتوگوهاي منتشر شده در باره دلايل پايان جنگ تحميلي،كه در هفته دفاع مقدس صورت گرفته بود،دفتر هاشمي رفسنجاني، نامه محرمانه امام خميني(ره) درباره پذیرش قطعنامه 598 خطاب به مسئولان لشكري و كشوري را پس از 18 سال منتشر کرد.
، متن نامه حضرت امام خميني (ره) کهبه خبرگزاري ها نمابر شده، به شرح زير است:
بسم الله الرحمن الرحيم
با ياري خداوند متعال و با سلام و صلوات به انبياء بزرگوار الهي و ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين حال كه مسئولان نظامي ما اعم از ارتش و سپاه كه خبرگان جنگ ميباشند، صريحاً اعتراف ميكنند كه ارتش اسلام به اين زوديها هيچ پيروزي به دست نخواهند آورد و نظر به اين كه مسئولان دلسوز نظامي و سياسي نظام جمهوري اسلامي از اين پس جنگ را به هيچ وجه به صلاح كشور نميدانند و با قاطعيت ميگويند كه يك دهم سلاحهايي را كه استكبار شرق و غرب در اختيار صدام گذاردهاند به هيچ وجه و با هيچ قيمتي نميشود در جهان تهيه كرد و با توجه به نامه تكان دهنده فرمانده سپاه پاسداران كه يكي از دهها گزارش نظامي سياسي است كه بعد از شكستهاي اخير به اينجانب رسيده و به اعتراف جانشيني فرمانده كل نيروهاي مسلح،فرمانده سپاه يكي از معدود فرماندهاني است كه در صورت تهيه مايحتاج جنگ معتقد به ادامه جنگ ميباشد و با توجه به استفاده گسترده دشمن از سلاحهاي شيميايي و نبود وسائل خنثي كننده آن، اينجانب با آتش بس موافقت مينمايم و براي روشن شدن در مورد اتخاذ اين تصميم تلخ به نكاتي از نامه فرمانده سپاه كه در تاريخ 2/4/67 نگاشته است اشاره ميشود،

فرمانده مزبور نوشته است تا پنج سال ديگر ما هيچ پيروزي نداريم، ممكن است در صورت داشتن وسائلي كه در طول پنج سال به دست ميآوريم قدرت عمليات انهدامي و يا مقابله به مثل را داشته باشيم و بعد از پايان سال 71 اگر ما داراي 350 تيپ پياده و 2500 تانك و 3000 توپ و 300هواپيماي جنگي و 300 هليكوپتر ...كه از ضرورتهاي جنگ در آن موقع است - داشته باشيم ميتوان گفت به اميد خدا بتوانيم عمليات آفندي داشته باشيم. وي ميگويد قابل ذكر است كه بايد توسعه نيروي سپاه به هفت برابر و ارتش به دو برابر و نيم افزايش پيدا كند، او آورده است البته آمريكا را هم بايد از خليج فارس بيرون كنيم والا موفق نخواهيم بود.
اين فرمانده مهمترين قسمت موفقيت طرح خود را تهيه به موقع بودجه و امكانات دانسته است و آورده است كه بعيد به نظر ميرسد دولت و ستاد فرماندهي كل قوا بتوانند به تعهد عمل كنند. البته با ذكر اين مطالب ميگويد بايد باز هم جنگيد كه اين ديگر شعاري بيش نيست. آقاي نخست وزير از قول وزراي اقتصاد و بودجه وضع مالي نظام را زير صفر اعلام كردهاند، مسئولان جنگ ميگويند تنها سلاحهائي را كه در شكستهاي اخير از دست دادهايم به اندازه تمام بودجهاي است كه براي سپاه و ارتش در سال جاري در نظر گرفته شده بود. مسئولان سياسي ميگويند از آنجا كه مردم فهميدهاند پيروزي سريعي به دست نميآيد شوق رفتن به جبهه در آنها كم شده است.
شما عزيزان از هر كس بهتر ميدانيد كه اين تصميم براي من چون زهر كشنده است ولي راضي به رضاي خداوند متعال هستم و براي صيانت از دين او و حفاظت از جمهوري اسلامي اگر آبروئي داشته باشم خرج ميكنم، خداوندا ما براي دين تو قيام كرديم و براي دين تو جنگيديم و براي حفظ دين تو آتش بس را قبول ميكنيم.
خداوندا تو خود شاهدي كه ما لحظهاي با آمريكا و شوروي و تمام قدرتهاي جهان سرسازش نداريم و سازش با ابرقدرتها و قدرتها را پشت كردن به اصول اسلامي خود ميدانيم خداوندا در جهان شرك و كفر و نفاق در جهان پول و قدرت و حيله و دوروئي ما غريبيم، تو خود ياريمان كن. خداوندا در هميشه تاريخ وقتي انبياء و اوليا و علماء تصميم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آميزند و جامعهاي دور از فساد و تباهي تشكيل دهند با مخالفتهاي ابوجهلها و ابوسفيانهاي زمان خود مواجه شدهاند.
خداوندا، ما فرزندان اسلام و انقلابمان را براي رضاي تو قرباني كرديم غير از تو هيچكس را نداريم ما را براي اجراي فرامين و قوانين خود ياري فرما، خداوند از تو ميخواهم تا هر چه زودتر شهادت را نصيبم فرمائي. گفتم جلسهاي تشكيل گردد آتش بس را به مردم تفهيم نمايند. مواظف باشيد ممكن است افراد داغ و تند با شعارهاي انقلابي شما را از آنچه صلاح اسلام است دور كنند، صريحا ميگويم بايد تمام همتتان در توجيه اين كار باشد. قدمي انحرافي حرام است و موجب عكس العمل ميشود. شما ميدانيد كه مسئولان رده بالاي نظام با چشمي خونبار و قلبي مالامال از عشق به اسلام و ميهن اسلاميمان چنين تصميمي گرفتهاند خدا را در نظر بگيريد و هر چه اتفاق ميافتد از دوست بدانيد، و السلام علينا و علي عباد الله الصالحين.
تجمع کارگران نازنخ در نهاد ریاست جمهوری
بنشین آقای خبرنگار، چند لحظه ای را با ما گرسنگان تاریخ تحمل کن و حرفمان را بشنو!
• ما از همه بریدهایم، از استاندار، از مسوولان صنایع استان, از نمایندگان مجلس و ... حالا آمدهایم خدمت رئیسجمهوری که گفت: اگر ظلم کردند، فریاد بزنید و امروز آمدیم که فریاد بزنیم، نگذاشتند، گفتند: خلاف قانون است؟! راستی احمدینژاد به که گفت: فریاد بزنید!؟ ...
چهارشنبه ۵ مهر ۱٣٨۵ - ۲۷ سپتامبر ۲۰۰۶
نادر ملکپور: ساعت ۱۲ شب روز دوشنبه! دیر رسیدهایم. آنان بساطشان را جمع کردهاند و راهی خانههایشان هستند! بساط آنان یک کارتن است و بس! اینان کارتن خواب نیستند، کارگران "نازنخ" قزوین هستند و ما مقابل نهاد ریاستجمهوری هستیم .
۲۹ ماه حقوق و مزایا نگرفتهاند و یکی به نام" خالدی" همهشان را سر کار گذاشته! ۴۰۰ کارگر و ۴۰۰ بازنشسته ؟! بیش از ٣ میلیارد تومان حقوق معوقه و حق سنوات بازنشستگان را نمیدهد و به گفته کارگران، هیچوقت در کارخانه نیست.
غروب دوشنبه نماینده کارگران استان قزوین گزارشی از وضعیت بحرانی کارخانههای استان ارائه کرد و گفت: نگرانیم که این بحران فراگیر شود و خدای ناکرده مشکلآفرین شود! او گفت: هشدار میدهم که مسوولان بحرانهای کارگری ا ستان را جدی بگیرند! استان قزوین کانون جدید بحران نشود ! و حالا با خود میاندیشم که "عید علی کریمی" زیاد هم بی راه نمیگوید: ساعت ۱۲ شب کارگران نازنخ قزوین در مقابل نهاد ریاستجمهوری چه میکنند! آیا این آغاز یک بحران نیست؟ آیا نمیتواند هشداری برای آغاز یک جریان خطرناک باشد.
۶ دستگاه اتوبوس حامل ۲۴۰ تا ٣۰۰ کارگر قزوینی در خیابان پاستور پارک کرده اند و رانندگان آماده حرکت به سمت قزوین هستند, کارگران بی اعتماد هستند حتی به من خبرنگار !کم محلی میکنند و هیچ نمیگویند.
خانمیاز این جمع میگفت: از ساعت ۴ بعد از ظهر با زبان روزه اینجا نشستهایم و هر کسی که رد میشود، چیزی میگوید، یکی میگوید کار شما غیر قانونی است, آن یکی میگوید, اگر ادامه دهید، با شما برخورد خواهند کرد, اما یکی نیست که یقه این خالدی ... را بگیرد و بگوید: آقای محترم! با این کارگران چه میکنی؟ گویا همه هوای او را دارند، و شاید حق داشته باشند آخر هر کسی سرمایهدارد، عزیز است و باید عزیزش داری؟!
"خالدی" همان مدیر عاملی است که ۱٣ سال پیش مدیریت" نازنخ" را بر عهده گرفت و در وصف مدیریت و کارآمدی او همین بس که، کارخانهای با تولید ۱۰تن در روز را به تعطیلی کشانده و حالا بوی الرحمن از کارخانه بلند است ! اینها را کارگری میگوید که از فرط خستگی نای ایستادن ندارد و دستم را میکشد و میگوید: بشین آقای خبرنگار! چند دقیقهای را با ما گرسنگان گناهکار تاریخ تحمل کن و گلایههایشان را بشنو!
او میگوید: ناراحت نشو! ما از همه بریدهایم، از استاندار، از مسوولان صنایع استان, از نمایندگان مجلس و ... حالا آمدهایم خدمت رئیسجمهوری که گفت: اگر ظلم کردند، فریاد بزنید و امروز آمدیم که فریاد بزنیم، نگذاشتند، گفتند: خلاف قانون است؟! راستی احمدینژاد به که گفت: فریاد بزنید! میگوید: پاسخ این همه ظلم و بیداد را چه کسانی میدهند؛ کارگری که ۲۹ ماه حقوق نگرفته و نمیتواند زن و بچهاش را خرجی دهد، چگونه ادعا کند که مرد خانواده است !در ماه رمضان هستیم و ماه علی (ع ) عدالت علی کجاست!
دیوار بی اعتمادی ها شکسته میشود، کارگرانی که بی محلی میکردند, آرام آرام گرد من جمع میشوند!
و حالا من ماندهام با دهها کارگر درمانده و مستاصل که میخواهند حرف بزنند و عقده دل بگشایند, یکی میگوید: مستاجرم و ۷ - ٨ ماه کرایه خانه ندادهام از صاحب خانه فراری هستم، هر بار که او را میبینم، هر آن منتظرم که بگوید خانه را خالی کن و شاید دلش برای سه بچهام و زن بیمارم میسوزد.
کارگری میگوید: حداقل ۶ خانواده کارگری از کارگران این شرکت از هم پاشیده شده و با این وضع هیچ کارگری امید ندارد که خانوادهاش را حفظ کند.
کارگری میگوید: دعا میکنیم که اتفاقی برای زن و بچه و خانوادهمان نیفتد, باور کنید که خرج دوا و درمان ما را برخی افراد خیر میدهند؛ چند وقت پیش مادر یکی از کارگران در بیمارستان فوت کرد و یک هفته در سردخانه مانده بود ! آخر فرزندش کارگر بود و بیپول؟!
خانمی از آن جمع که ۱۶ سال کار کرده، میگوید: ما بچههای دانشگاهی داریم، خیلی از همکاران من بچههایشان ترک تحصیل کردند, چه گناهی کرده اند که فرزند کارگر هستند! آیا کارگری یعنی فقر و ذلت و بیپولی؟!
کارگری میگوید: تمام ماشینآلات و قطعات صنعتی کارخانه را بردند و فروختند حتی به وسایل نقلیه کارخانه هم رحم نکردند! مگر مهم است! اینان که غیرت و تعصب ندارند! کارخانه ها را به گرگ صفتان سپردند تا کارگران را بدرند!
کارگری میگوید: در این جمع ۵۰ نفر یک ریال پول در جیبشان نیست و با قرض کردن اینجا آمدهاند تا رئیسجمهوری صدایشان را بشنود و شاید کاری کند.
او میگوید: یکی بیاید و جواب این بیپدر خالدی را بدهد، چه کسانی پشت او هستند که این گونه بی محابا پدر همه را در آورده و هیچکس را محل نمیگذارد! کارخانه را مفت خرید و گردنش کلفت شد و حالا میخواهد تعطیل کند برود سراغ کارخانه یا کارخانههای دیگر!
و یکی از آن جمع میگوید: چند روز پیش آمدیم، ۵/۱ میلیارد تومان بابت مطالبات کارگران به حساب ریختند، از این مبلغ ۶۰۰ میلیون تومان به کارگران دادند و ۹۰۰ میلیون تومان هم را نگهداشتهاند و نمیدهند!
ما گدایی میکنیم و این آقایان نمیدهند! آخر این چه وضعی است میرویم استانداری میگویند ما مسوول پرداخت حقوقتان نیستیم به نمایندگان نامه مینویسیم، جواب نمیدهند، به نهاد میآییم میگویند: کارمان غیرقانونی است، آخر چه خاکی بر سرمان بریزیم، کجاست این دولت مهرورز و عدالت گستر! و کارگری که بازنشسته است میگوید: این آقای خالدی علاوه بر کارگران، ۴۰۰ کارگر بازنشسته را سر کار گذاشته و حق سنوات آنان را نمیدهند! گناه ما چیست که پس از ٣۰سال کار، این گونه باید آواره خیابان ها شویم او میگوید: چرا مسوولان تکلیف این واحد و ٨۰۰ کارگر و بازنشسته را روشن نمیکنند! آخر گناه ما چیست؟
حرف و حدیث زیاد است، همه میخواهند حرفشان را بنویسم و چاپ کنم, گر چه بیاعتمادند!
ساعت ٣۰ دقیقه بامداد روز سه شنبه ۴ مهرماه در مسیر خبرگزاری هستم تا خبری کوتاه ارسال کنم در اندیشه این کارگران و صحبتهایشان هستم.
دارند فریاد میزنند که به دادمان برسید که آینده خطرناک است و به یاد صحبتهای غروب دوشنبه نماینده کارگران استان میافتم که میگفت: بحران در راه است!
براستی تکلیف کارگران "نازنخ"، "فرنخ و مه نخ"، "کمپرسورسازی"، "لامپ الوند"، "پوشینه بافت" و "فرش اکباتان" چیست؟ مراقب باشیم که بحران فراگیر نشود. و کارگری از این جماعت آهسته در گوشم گفت: بگویید فقر بدجوری پشت در ایستاده و "ایمان" را به تمسخر گرفته!
| اعتراض به حکم اعدام کبري رحمانپور؛ 30 نفر از تجمع كنندگان مقابل دفتر سازمان ملل، بازداشت شدند تعدادي از فعالان جنبش زنان و حقوق بشر و همچنين فعالان دانشجويي با تجمع در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران به حكم اعدام كبري رحمانپور اعتراض كردند و در پي اين اعتراض حدود سي نفر از آنان بازداشت شدند. "امين قلعهاي"، عضو هيات نظارت بر انتخابات انجمن اسلامي دانشگاه اصفهان كه خود نيز يكي از شركت كنندگان در اين تجمع بود، با اعلام اين خبر ، گفت: اين افراد بعد ازظهر روز يكشنبه با حضور در مقابل دفتر سازمان ملل متحد در تهران به حكم اعدام كبري رحمانپور اعتراض كردند كه با برخورد نيروهاي انتظامي و امنيتي روبرو شدند و حدود سي نفر از آنها بازداشت شدند. پايان پيام |
| |||
|
عبدالصمد خرمشاهي وكيل مدافع متهم با اعلام اين خبر افزود: پس از صدور دوباره حكم قصاص براي موكلم پرونده براي رسيدگي به شعبه 33 ديوان عالي كشور فرستاده شد. | |||
ای خداوند! به علمای ما مسئوليت،
و به عوام ما علم، و به مؤمنان ما روشنايی،
و به روشنفكران ما ايمان، و به متعصبين ما فهم،
و به فهميدگان ما تعصب، و به زنان ما شعور، و به مردان ما شرف،
و به پيروان ما آگاهی، و به جوانان ما اصالت،
و به اساتيد ما عقيده، و به دانشجويان ما نيز عقيده،
و به خفتگان ما بيداری، و به دينداران ما دين،
و به نويسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد، و به شاعران ما شعور،
و به محققان ما هدف، و به نوميدان ما اميد، و به ضعيفان ما نيرو،
و به محافظهكاران ما گستاخی، و به نشستگان ما قيام،
و به راكدان ما تكان، و به مردگان ما حيات، و به كوران ما نگاه،
و به خاموشان ما فرياد، و به مسلمانان ما قرآن،
و به شيعيان ما علی، و به فرقههای ما وحدت،
و به حسودان ما شفا، و به خودبينان ما انصاف،
و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی،
و به همه ملت ما همت تصميم، و استعداد فداكاری، و شايستگی نجات و عزت ببخش!
دکتر علی شریعتی
خوبه کفشای من مونسم نبودن والا باید چند تا مطلب واسش می نوشتم
|
چاپ کن | ||