تبليغاتX
حرف های من

«يك گره از كار مخلص وانشد در شست سال

روزي اما شست نوبت بند كفشم باز شد»  حميد آرش‌آزاد

مسعود شريعتي

شست‌نامه

ناكسان را رگ‌زني با شست(1) همچون نيش مار

هيچ كس چون تو نگويد شعر طنز نيشدار

شستمين سال تولد يك بهانه بيش نيست

بي‌گمان طنز است چون، آن را گرفتي چند بار

شستمين سال تولد نيز گردش بگذرد

فكر طولش را مكن، در عرض هستي كامكار

در حدود نيم شست آمد كه با هم، همدميم

هر دو مجنونيم در اين گير و دار و كارزار

شانس تو، اقبال من، هر دو به يك اندازه است

گرچه به دريا شست(2) اندازيم، افتد سوسمار

گر در دام فلك هر دو گرفتاريم، ليك

شست‌ها(3)اندازه دارد يك دو مترو، سه چهار

تيراز شستت(4) رها شد، برنگردد بر كمان

گر مراقب تو نباشي، زود مي‌گردي شكار

گرچه پنداري كه آزادي تو «آرش» در بيان

شست(5) آويزت كنند بيني جهان را جمله تار

يك گره از كار «آرش» وا نشد در شست سال

باز شد هر روز ليكن بند كفش شست بار

قامتت گر شست(6) شد از نامرادي‌ها، منال

در كنار رود بنشين شست(7) زن بر چنگ و تار

زاد روزت، بر تو- «آرش»!- هر زمان مسعود باد

شست(8) زلف يار آخر مي‌گشد ما را به دار

 

پانويس‌ها:

1- نيشتر

2- ـ قلاب يا تور ماهيگيري

3- دام، تله

4- كمان

5- از انگشتان بزرگ پا آويزان كردن

6- خميده

7- زخمه، مضراب

8- كمند

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:14 |

بهروز ايماني

شيرين سؤزلرين آجي گولوشو

(جولوجولويه قالمادي شعر توپلوسونا)  اؤتري­يير باخيش

بير نئچه ايل بوندان اول، اوستاد حميد آرش‌آزادين شعرلر مجموعه­سيني آليب اوخودوقدا، بو اثري اوره­ک آچان و کؤنول اوخشايان گؤردوم. بونونلادا سؤزو گئده­ن کتاب باره ده اؤز فيکير و دوشونجه­لريمي کاغيذ اوزه­رينه گتيريب، تبريزين گونده­ليک قزئت­لرينين بيرينده اونو چاپ ائتديرديم. من اؤزوموم شخصاً حميد آرش‌آزادين اثرلريني روزنامه­لرده و باشقا مجموعه­لرده ايزله­ين­­لرين بيرييم. اونا گؤره ده «جولوجولويه قالمادي» کتابيني گؤردوکده باشقا بير يازي قلمه آلماق قرارينا گلديم. اوميد ائديرم شاعرين ياراديجيليق دونياسيندان بهره­لنميش اولام. من و بير چوخ قلم دوستلاريميزين قناعتينه گؤره حميد آرش‌آزادين آنا ديلينده يازيب ياراتديغي شعرلر، باشقا شعرلريندن گوجلو و معنا توتومو باخيميندان اوستون موقعيت قازانير. من بو باره ده سؤز آچمادان اؤنجه، فارسجا يازديغي بير شعريندن فاکت گتيرمکله، گؤره­جه­ييک­لي، اونون فارس ديلينده يازديغي طنزلرده، فارس طنز اوستادلاريندان نه اينکي گئري دئييل، بلکه بير چوخ طنز شاعرلريندن ده قاباقدا گئدير. شاعيرين اينترنت رديفلي شعريني اوخوياندا گؤره­جه­ييک، او دؤرونون نبضيني نئجه حساسليقلا توتور و علمين قاباغينا انگل تؤره­دنلري اؤز سؤز قيرمانجيلارينين قاباغينا قاتيب، قوور:

قاچاق و جرم جنايت هميشه حرفه­­ي اوست

گمان کنم که همان مافياست اينترنت

فکنده تفرقه و گشته دشمن وحدت

به ظنّ بنده، خط استواست اينترنت

فضول هست و خبرچين و غيره! و جاسوس

ستون پنجم در خانه­هاست اينترنت

به سود ماست که فيتلرگذاري­اش بکنيم.

براي اين که به کشتن رواست اينترنت

شاعيرين فارسي شعرلرينين ماراقلي حيصه­لريندن بيري ده فريدون­ مشيري شعرلرينه اؤزونه مخصوص طنز حالتي ايله ياناشماسي دير. اونون مشهور «کوچه» شعرينه نظيره اولاراق، شاعيرين اليندن ياپيشيب، تبريزين، کاسيب محله­لرينده، فلاکتله ياشايان کوچه­لري دولانديرير و اؤز باخيشلاري ايله اونون (فريدون مشيري­نين) نئجه فرقلي اولدوغونو اوز اوخوجوسونا آنديرير.

آرشين شعرينده اولان جانلي تابلولاري سئير ائده­نده انسان اوزونو او صحنه­لردن قيراقدا گؤرمور! «ائله بو؟!» رديف­لي غزلينده هامي شاعر کيمي اؤزونو، مسئوليت­لي گؤرور و اؤلکه مسئوللارينين عمل­سيز ايشلريني كؤوره­ک، يوموشاق بير ايفاده ايله، اونلاري بئله بير منطقي و کسرلي سورغولار قارشيسيندا قويور:

هر بير حق سؤز دئيه­نه مين جوره تهمت ياخيلير

بعضي کس­لرده کي وجدان و رفاقت ائله بو؟!

بير موبايل ايله اوتوز يئرده مديرليک ائديلير

ايش ياراتماق جوانا، اؤلکه­يه خدمت ائله بو؟!

نه ائوينده، نه ائشيکده، سني کيمسه تانيماز

«آرش» او شاعر اولوب، تاپديغين عزّت ائله بو؟!

سؤز صرافلارينين بير چوخ ماراق دايره­سينه دوشن مسئله­لردن بيري ده، دئديگي سؤزه صاحب اولماماق و وئرديگي وعده­لره عمل ائتمه­ييب، انسانلاري آلدان آداملارين ايچ اوزونو آچماقدير. شاعيرين «هله وار اختياريميز» باشليقلي شعرينده جامعه­ميزين بير چوخ چتين ليک­لري، بديعي افاده­لر و دولغون مصراعلارلا، هر بير اوخوجونو واله ائدير. شعرين باشلانشيندا گؤروندويو کيمي:

دوزدور اولوب پنيرله چؤره­ک شام ناهاريميز

آنجاق سئوين کي توليد اولور چوخ شعاريميز

ميليوندا بير اگر چيخا بو وعده­لرده دوز

جنّت اولار وطن، خوش اولار روزگاريميز

«جولوجولويه قالمادي» کتابي­نين آلتميشاياخين تورکجه شعرلري ايچريسيندن هئچ بيريني، باشقاسيندان سئچمک ممکن دئييل، اونا گؤره‌ده هاميسي آخيجي، گؤزه­ل و درين معنالي دير. آذربايجان طنز ادبياتيني ورقله­ينده هر بير شاعير و يا يازيچي­نين آدي او زامان ابديّته قووشور‌کي، او دؤورونون اجتماعي، سياسي و مدني حادثه­لرينه دريندن ياناشير و خالقين دوشوندويونو، طنز ديلينده اؤز اوره­ک سؤزلريني يازير. منجه، شاعير حميد آرش‌آزادين شعري خالقيميزا هله تانينماميش قالير. من ائشيده­نده- کي، بو دويغولو شاعر و ژورنالست باره ده قلم صاحب­لرينين اوره­ک سؤزلري بير يئره توپلاناجاق و نشر ائديله­جک­دير. بو معنوي ايش مني سئوينديردي، اونا گؤره کي، بلکه اونون شعرينين نه سويّه ده اولدوغونا بير جيغير آچيلدي. سؤزومو شاعيرين بير نئجه بند شعري ايله تماملاييرام.

قويمايين سانسورچولار! ذلّت گلير

هر طرفدن يوز قاطار تهمت گلير

بير زامان ايلده گليردي بير دؤنه

بوللانيبدير ايندي، هر ساعت گلير

***

بو کتابي اودلايين سانسورچولار

دوغر ايييب ـ کسمک اونا راحت گلير

آرش آچجاق آغزيني سانسورلايين

چونکي اوندان هر زامان زحمت گلير.

«سون»

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:12 |

«حميد آرش‌آزاد» در ساعات بعد از نيمه شب چهارم دي‌ماه 1327 برابر با 25 دسامبر 1948 به دنيا آمده كه چون روز تولدش مصادف با 13 ماه صفر بوده، مادر مرحومه‌اش هميشه عقيده داشت كه او، يك آدم «نحس» و «يك دنده» است كه البته در حال حاضر و در كانون گرم خانواده نيز، خانمش همين عقيده را دارد كه البته به ما مربوط نيست و خود دانند. با اين حساب، ايشان از امروز به بعد 60 ساله مي‌شود، ولي خودش كه در رياضيات ضعيف است، عقيده دارد كه سه تا 20 سال دارد!

محل تولد «آرش‌آزاد» خانه‌اي در كوچه‌ي «باغ دربندي» بود. همان دربند يك متري و هزار پيچ كه يك سرش به كوي «سيداسلام» و سر ديگرش به «كوره‌باشي» ختم مي‌شود كه اينها هم به ترتيب، به خيابان‌هاي «ملل متحد» و «منجم» مربوط مي‌شوند. پس خيلي هم بي‌ربط نيست كه يكي از نام‌هاي مستعار خودش را «كوره‌باشي اوشاغي» انتخاب كرده است.

«حميد آرش» در مقطع ابتدايي، پنج سال در دبستان «نوروز» در همان كوره‌باشي درس خوانده، كلاس ششم ابتدايي را در مدرسه‌هاي «ويچويه‌اي» و «كوزه‌‌كناني» در محله‌ي «كوزه‌ گرخانا اوستو»- ابتداي خيابان حجتي فعلي- گذرانده، سه سال سيكل اول متوسطه را در دبيرستان «رازي» بوده و سيكل دوم را نيز در رشته‌ي «ادبي» در دبيرستان‌هاي «ضميمه‌ي دانش‌سرا» و «دهخدا» خوانده و در واقع، مانند يك مرده‌ي مشغول ذمه، از گوري به گور ديگر فرار كرده و بالاخره يك ورقه‌ي ديپلم در رشته‌ي ادبي گرفته است.

از نظر تحصيلات عاليه نيز، «آرش» در سال 1349 در كنكور سراسري، در رشته‌ي «زبان و ادبيات فارسي» از دوره‌ي روزانه‌ي دانشگاه تبريز قبول شده كه پس از سه سال تحصيل در اين رشته، موفق به ترك تحصيل اجباري شده است. بعد، در رشته‌ي «حقوق قضايي» از دانشگاه تهران قبول شده و بعد از دو سال اقامت در تهران، به طرزي بسيار عارفانه و پيروزمندانه، توانسته است به افتخار «سه ترمه» شدن نايل شود و به آغوش تبريز تنبل‌پرور بازگردد. البته در نهايت، دوره‌هاي شبانه‌ي رشته‌ي «علوم اجتماعي» در دانشگاه تبريز به دادش رسيده و آبرويش را خريده، وگرنه...!

جالب است كه با اين همه افتخارات فراوان، هميشه به فرزندانش نصيحت مي‌كند كه به طور مرتب در كلاس‌هاي مدرسه و دانشگاه حاضر بشوند، شب و روز مطالعه بكنند، خوب درس بخوانند و...!

از نظر شغلي نيز، جناب «آرش» چند سالي آموزگار مقطع ابتدايي و دبير مقطع «راهنمايي تحصيلي» بود. بعد از ترك موفقيت‌آميز اين شغل نيز، آن اندازه كه حاجي بازاري‌هاي پولدار «صيغه» عوض مي‌كنند، جناب «آرش» هم شغل عوض كرده و شايد بتوان گفت كه از نظر تعداد و تنوع مشاغل، ركورد آقاي «الهام» را هم شكسته و در نهايت، با تحريكات، زير پا نشستن‌ها و از راه به در كردن‌هاي يك رفيق ناباب، به شغل «روزنامه‌نگاري» رو آورد. «آرش» كار روزنامه‌نگاري را با روزنامه‌ي «فروغ آزادي» آغاز كرد و بعد از همكاري با سه روزنامه و هفته‌نامه‌ي ديگر، بالاخره به صورت يك عنصر نفوذي و مشكوك، وارد روزنامه‌ي «امين» شد كه نزديك به هشت سال است در آن كار مي‌كند و اگر رو بدهند، ظاهراً مي‌خواهد جا خوش بكند و تا زمان بازنشستگي هم در آنجا بماند.

«آرش» از سال 1374 همكاري با موسسه «گل آقا» را آغاز كرده و آثار طنزآميز خود را به صورت شعر و نثر، در هفته‌نامه و ماهنامه‌ي «گل آقا» و نيز در «بچه‌ها... گل آقا» به چاپ رسانده است. او يكي از «همكاران پيوسته» در گل آقا بوده و هست كه همكاري بسيار جدي و دايمي دارد و آثار طنزآميزش با نام‌هاي چون: «گول اوْغلان»، «قزلباش»، «طوطي بالاسي»، «بچه طوطي»، «بيگلر بيگي»، «وروجك تبريزي»، «لك لك كوتوله»، «خان‌دايي»، «كوره‌باشي اوشاغي»، «آراز» و... در نشريات مختلف «گل آقا» به چاپ رسيده است. در ضمن، او نخستين كسي بود كه شعرهاي طنزآميز به زبان تركي را در «هفته‌نامه‌ي گل آقا» به چاپ رساند.

آرش‌آزاد تا امروز، كتاب‌هاي «مفتون خاك» اثر «طالب آب آيدين»، «ياغي» اثر «ياشار كمال»، «گرگ‌هاي قانلي‌دره» اثر «دورسون چامليجا» و «مسافران سياره‌ي آلفا» اثر «اميل پتايا» را ترجمه و منتشر كرده و نيز كتاب جاودانه‌ي «هوپ- هوپ‌نامه» اثر «ميرزا علي‌اكبر طاهرزاده- صابر» را از الفباي سيريليك به خط رايج در ايران برگردانده و به چاپ رسانده است و از اشعار «تركي» و «فارسي» خود وي نيز در دو كتاب «جيزيغيندان چيخما بالا» و «جولو- جولويه قالمادي» منتشر شده كه در نخستين ماه‌هاي بعد از چاپ، خيلي زود به فروش رفته‌اند و در حال حاضر نيز، ده‌ها داستان كوتاه طنزآميز و بيشتر از دو هزار قطعه اشعار طنز سياسي- اجتماعي دارد كه بخش‌هايي از خانه را اشغال كرده‌اند و آماده‌ي چاپ هستند كه البته، سر و صداي اهالي خانه را هم درمي‌آورند، چون اجازه‌ي جا به جايي آنها و تميز كردن يكي از اتاق‌هاي اشغال شده را هم نمي‌دهد!

«آرش‌آزاد» يك بار در جشنواره‌ي آذربايجان‌شرقي و يك بار در جشنواره‌ي استان زنجان، توانسته است مقام اول رشته‌ي «طنز» در ميان طنزپردازان استان‌هاي زنجان، اردبيل، آذربايجان‌غربي، آذربايجان‌شرقي را به خود اختصاص دهد و از اين بابت، تعدادي «تمام سكه‌ي بهار آزادي» و «لوح تقدير» كسب بكند كه البته سكه‌ها را- از ترس- به خانمش داده و لوح تقدير‌ها را در اتاق خودش نگه داشته است كه در كوزه بگذارد و آبش را بخورد. چندين بار هم در مسابقات سراسري طنز، شعر، مقاله و جدول، جزو هشت نفر اول ايران بوده كه البته تهراني‌ها در حق او لطف كرده و اجازه نداده‌اند مقام اول را به دست بياورد.

در يك كلام و به طور خلاصه، آدم به اين نتيجه مي‌رسد كه جناب «آرش» چندين و چند دفعه، «شاخ غول»، «گرز رستم» و چيزهايي از اين قبيل را شكسته است كه بايد جريمه‌‌هايش را بپردازد كه البته هميشه هم جريمه پرداخته است. اما هنوز كه هنوز است، كسي نمي‌داند كه شكسته‌هاي آن «شاخ غول» و «گرز رستم» را در كجا پنهان كرده است؟!

«آرش» كار سرودن شعر را با «غزل» آغاز كرده و در 15 سالگي خيال مي‌كرد كه با ساختن غزل عاشقانه، مي‌تواند تبديل به يك «عارف وارسته» بشود. اما مادر مرحومه‌اش كه خيال كرده بود پسرش عاشق دختر فلان همسايه شده، چنان تجليل و تشويقي از او به عمل مي‌آورد كه اين «جوجه عارف» تا زمان 28 سالگي و بعد از انداختن طوق لعنت به گردنش، ديگر مرتكب هيچ غزل عارفانه‌اي نمي‌شود.

«آرش‌آزاد» در هر دو زبان تركي و فارسي، غزل‌هاي بسياري سروده است و در ساختن غزل به اندازه‌اي تسلط و استعداد داشته كه زماني كه مي‌خواسته سرودن غزل را كنار بگذارد و به ساختن اشعار «طنز» بپردازد، استاد بزرگ و بزرگواري همچون جناب آقاي «يحيي شيدا» به او مي‌گويد: «آرش! حيف است كه تو غزل را كنار بگذاري. ادامه بده. تو مي‌تواني در غزل معاصر آذربايجان، تبديل به يك پديده‌ي بزرگ و درخشان بشوي.»

اما «آرش» براي هميشه به «طنز» رو مي‌آورد. دليلي هم كه مطرح مي‌كند اين است كه: «چون ديدم كه تعداد غزل‌سرايان خوب و بااستعداد فراوان، اما جاي طنز، خالي است، به سرودن شعرهاي ساتيريك پرداختم.»

كسي هم نبود از ايشان بپرسد كه: «مگر جناب عالي مسئول پر كردن همه‌ي جاهاي خالي هستي؟ اگر واقعاً خودت را در اين مورد مسئول مي‌داني، بهتر است اول جاهاي خالي در وجود خودت، از قبيل جيب، چانه و... را پر بكني و بعد به فكر جاهاي خالي ديگر باشي!»

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در شنبه بیست و هفتم بهمن 1386 و ساعت 10:10 |

روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

پیشینهٔ‌ تاریخی

تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

روایت مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

شهرهای منتسب به والنتاین قدیس

بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتاین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هم‌اکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری می‌شود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته می‌شود شامل استخوانهای والنتاین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد [۱]. خارج از حلقه‌های مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گسترده‌ی رسانه‌ها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت به‌طوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس شهر عشاق لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتاین میزبان فستیوالی به نام فستیوال عشق می‌باشد.

رسوم والنتاین

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

در فرهنگ ایرانی

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده‌است. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود. 

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 13:52 |
برگزیدگان جشنواره داستان‌هاي علمي_تخيلي وشعر طنز درتبريز شناخته شدند
 
 
 

جشنواره استاني شعر طنز با معرفي برگزیدگان در سينما قدس تبريز به كار خود پایان داد.

 

در این از مراسم برگزیدگان جشنواره استاني شعر طنز تجلیل شد.

هيئت داوران حبيب محسني، عباس شب‌خيز از تبريز و حسين‌قلي رياحي‌فر از شهرستان مرند را به عنوان برگزيده معرفي كردند.

با راي هيئت داوران اين جشنواره، محمد رحيمي با شعر « قان آزمايشي»رتبه سوم، علي عطايي با شعر « غم يمه» رتبه دوم و حسين طهماسب پور با شعر « بوق» رتبه اول را به خود اختصاص دادند.

در اين مراسم همچنین از دو شاعر طنزپرداز تبريز، حميد آرش آزاد و مجيد صباغ ايراني با اهداي جوايزي تجليل و همچنين از تلاش هاي سيامك آرش آزاد، دبير اجرايي اين جشنواره تقدير بعمل آمد.

گفتنی است، بيش از 120 اثر از شعرهاي شاعران طنزپرداز از تهران، كرج، اردبيل و تبريز به اين جشنواره فرستاده ارسال شده بود.

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در پنجشنبه هجدهم بهمن 1386 و ساعت 11:17 |

استاد «علي ديواندري» نامدارترين كاريكاتوريست ايراني و شناخته‌ شده در مهمترين عرصه‌هاي كاريكاتور جهان كه ده‌ها بار برنده‌ي ارزشمندترين و پرافتخارترين جوايز در مسابقات و جشنواره‌هاي جهاني در بسياري از كشورها شده، در پيام محبت‌آميزي در پشت يك كارت پستال خطاب به «آرش‌آزاد» نوشته بود:

«... هم اكنون در يك دهكده‌ي زيبا و پرصفاي فرانسه نشسته‌ام و كتاب شما- «جيزيقدان چيخما بالا»- را مي‌خوانم و لذت مي‌برم. كتابي بسيار دلنشين و ارزشمند است. به نظر من، جا دارد كه اين كتاب به صورت مانيفست طنزپردازان و كاريكاتوريست‌ها دربيايد و...»

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 12:40 |

صابر- معجز هم پيماني

 

 

 

اوستاد حسين نجفي (حافظ- فضولي ادبي انجمني‌نين رئيسي)

نثر و شعرين طنزده عنواني‌سان

طنّاز اوْلدوقدا، ائلين ائلخاني‌سان

 

سؤزلرين طنز عالمينده ناب‌دير

شوخلوغون، سن، آرشا! سهماني‌سان

 

بير الين قيرتير، بيري قاققيلدادير

سن تيكانلي گول‌لرين خنداني‌سان

 

سن حقيقت مجنونو، ائل عاشقي

طنز شعرين سلسله جنباني‌سان

 

سؤزلرين هم گولدورور، هم آغلادير

حُسن و حُزنين بير دوْلو ديواني‌سان

 

سن‌كيمي نقّادا بيز فخر ائيليريك

اينجه، دوز معنالارين ديواني‌سان

 

مجلس «حافظ- فضولي» رونقي

محفلين بير يوسف كنعاني‌سان

 

عيبي يوْخدور طنزله بئيله دئيه‌م:

گوئيا سن طنزلر شيطاني‌سان!

 

«صابر» ايله «معجز»- ين هم پيماني

درده گلميش ائل‌لرين درماني‌سان

 

حيف اوْلا، نقده باخان يوْخدور بوگون

سن آييق انسان‌لارين جاناني‌سان

 

گوجلو طنزينده شجاعت پارلايير

سن ايشيق اولدوزلارين كيهاني‌سان

 

«شادي» تبريك ائيله‌يير دوْغما گونون

آرشا! سن دُرّلر مرجاني‌سان
+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در سه شنبه شانزدهم بهمن 1386 و ساعت 12:39 |

صمد چايلي 10/8/86

 

 

گولوش

 

 

 

گؤزه‌لليكلره دوْغرو بير باخيش، اوره‌يي سئوينجه چولقايير، عموره شيرينليك جالايير، ياشاييشي موتلو- اوميدلي ائله‌يير. كيمسه‌كي گؤزه‌لليگي ايسته‌دي، دوْداقلاردا گولوشو، اوره‌كلرده سئوينجي ايسته‌دي. اوْ، ياشاييشدا دئييب- گولمه‌يي، چاليب- چاغيرماغي اؤزونه ايسته‌ديكجه، اؤزگه‌يه‌ده ايسته‌دي.

بو باخيش ياشاييشين گؤزه‌لليكلرين گؤره‌ر ايكن، چيركينليك‌لري‌ده گؤرور. بيرينجي‌ني سئوه- سئوه ايكنجي‌ني تنقيد تازيانه‌سي آلتيندا يوْخسوزلوغا آپارير. كيمسه دنيا نعمت‌لرين اؤزونه ايسته‌يرسه‌ده، آنجاق دنيا باغينين بار- بهره‌سيني يالنيز اؤزونه يوْخ، اؤزگه‌يه‌ده آرزو ائله‌يير. لاكن بئله‌ بير تنقيدين ديلي، هردن باياغي و معمولي اوّلورسادا، هردن‌ده طنز شكلينده اؤزونو گؤستره‌ بيلير. طنز تنقيدچي‌سي، آجيليقلارين اوْلمامازليغيني، گولمه‌جه دانيشيق و سؤزلرله بيان ائدير. دوْداقلاري گولوشه آچاركن، گؤزلري‌ده آغلاماغا ساليب و آجيليقلاري آرادان آپارماق آرزوسون اوره‌يينده ياشادير. بئله بير يازيچي يالنيز اؤز اوره‌ييني يوْخ، بلكه‌ده هاميينن اوره‌يين آچيق ديله‌يرك، عمور يوللارين كولسوز- تيكانسيز، بو گونوشن، گله‌جه‌يي آيدين ايسته‌يير. اوّ دوْداقلار قونچاسيني بوزوشوك، آلين‌لاري قيريشيق، اوره‌كلري حسرت‌لي ايسته‌مير. بلكه‌ده چيركينليك‌لره خوْر باخار ايكن گولوش‌لر ايچينده گؤزياشي تؤكور. دئمك، بو دويغو و بيلگي بو كيمسه‌ده اوْلمور. اوْنا گؤره‌ده بئله بير دنياني تصوير ائدن، خالقين اوْدلو- آلوْولو اورمايي ايله اؤز اوره‌يين بيرگه چيرپينديران هنرمندلر ايشي‌دير.

«حميد آرش‌آزاد» تبريز ادبي مكتبينين طنز  شاعيري- يازيچي‌سي‌دير. اوّنون هر بير آجيليغي قارقييان، گونده‌ليك چتين‌ليكلري اوزه چكن شعرلري، آذربايجان طنز مكتبي‌نين زنگين واراقلارين آرتيرماقدادير. بير گون باهاليغي، بيرگون حاقسيزليغي، بيرگون‌ده اجتماعي چتين‌ليكلري اينجه- اينجه مصراع‌لاردا تصويره چكيب، گولمه‌جه‌لي سؤز مورواري‌لارين مونجوق- مونجوق بيت‌لره دوزور.

گؤزه‌لليكلري ايسته‌ييب، پيسليكلري آرادان گؤتورمك ايسته‌ين حميد آرش، يالنيز شعرله يوْخ، بلكه نثر ايله‌ده اوره‌كلري سيخيتي‌دان، دوداقلاري بوزوشمه‌دن، گؤزلري آغلاماقدان، ياناقلاري سارالماقدان اوزاق ايسته‌ير. او، چيلپاقلاري گئييم‌لي، آج- يالاواجلاري توخ، ايشسيزلري ايشلي ايسته‌يير. آرش صابر، معجز، يالقيزكيمي طنز شاعيرلرين سيراسيندا دايانميش، ايشيق ساچان شاعيردير. اوْنا گؤره‌ده اوّلدوقجا اوْخوجولار طرفيندن قارشيلانيب، تقديره لايق گؤرونموشدور. او، ائل اوره‌يينده ياشايان يازيچي و شاعيرلريميزده‌ندير. گؤردويوموز كيمي، اوْنا بير، ايكي طنز سئوه‌ر يوخ، بلكه‌ده بير ائل ده‌يه‌ر وئرير.

من، بو انسان سئوه‌ر شاعيري اوره‌يينه باسان ائله قوشولوب، اونو اوره‌ييمه باسيب، شنلي گونلرين، ايشيق گله‌جه‌يين ديله‌ييرم.

آرش

گولدوره- گولدوره آغلاتدين مني

كؤنلومو اوخشادين سؤزونله آرش

آهيما قاتيبسان بو دومان، چني

قلبيمي ياخيرسان كؤزونله آرش

***

شيرين‌لي گونلري آجيدان گئجه

لاغ اوْلور يازيندا باخ، اينجه- اينجه

اوچوروم بو داغي چيخيرسان نئجه؟

چكيرسان چوخلارين اؤزونله آرش

***

درديندن سئل اوْلور گؤزومون نمي

«چايليِ»‌ني بورويور دنيانين غمي

دؤنئيدي گولشنه بوتون عالمي

اوخويوب  گولئيديك سازينلا آرش

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 23:5 |

نويسنده، مترجم و محقق سرشناس، پيش‌كسوت و ارجمند ديارمان، استاد «غلامحسين فرنود» در هفته‌نامه‌ي «كار و نيرو» در مورد «حميد آرش‌آزاد» نوشته بود:

«... زماني همكارم بود. معلم بود. حالا هم همكارم است. مي‌نويسد و لقمه ناني درمي‌آورد. نگوييد چقدر و چگونه؟ اصل كاري شرافت است كه محفوظ مانده.»

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 23:3 |

ضمن تبريك سالروز سومين بيست سالگي حضرتعالي، از اين كه به علت اسباب‌كشي به منزل جديد، نتوانستم يادگاري مناسبي تقديم كنم. شرمنده‌ام، در ضمن ناشران تهراني هم لياقت انتشار آثار شما را نداشتند.

اميدوارم 120 سالگي حضرتعالي را جشن بگيريم.

ارادتمند ابدي شما علي ديوان‌دري

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 23:2 |

سليمان ثالث 20/8/1386

 

 

 

بير شاعر تانيرام، گوزه‌ل ياراديجليغا مالك. يازيب ياراتديقلاري، كونلومي اوخشويان، قلبيمي سئوينديره‌ندير. او شاعر وطنين، ائلينين خوش گونونه سئوينن، يامان گونونه آجييان بير شخصيت‌دير. او خلفلري‌كيمي ائلين آرزو ايستكلريني ترنم ائدير.

وطن بالالارينين معارف‌لنمه‌سينده گئجه- گوندوز چاليشير و جامعه‌ده اولان عيبجرليكري بير گوز كوكيمي عيان و بيان ائدير. او بو دنيانين ناز و نعمتلريني انسانلارين معنوياتيندا و دو شونجه‌سينده آختارير. انسان اولادينين خوش عملينه سئوينير و بد عمللرينه كوكوره‌يب عصيان ائدير و بئله يازير

انسان اولوب، انسان اوچون ياشاماق

قانان انسان اوچون بويوك هدف‌دير

آزادليق اوغروندا آخان قانلارين

هر داملاسي مين بير دنيز شرف‌دير

هر دوروده و هر زماندا اؤز شرفيني و ائلينين شرفيني اوجا توتانلار ائللرين قلبينده ياشيانلاردان اولوب.

اونلاردان بيري منيم عزيز و حورمتلي شاعر دوستوم حميد آرش‌آزاددير. من اونون 60 ايلك‌ آد گونوني اوره‌كدن تبريك دئيب و ايكي 60 ايل ياشاماغيني آرزو ائديرم.

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 23:1 |

پيشاپيش- ضمن تهنيت به شصتمين سالگرد تولد استاد آرش، اميدوارم كه شاهد صد و بيستمين سالگرد آن جناب باشم.

نبايد از نظر دور داشت كه شاعران طنزپرداز از شاعراني هستند دردآشنا، كه تمام مشكلات بشري را امروز در قالب طنز به تصوير مي‌كشند و حرف‌هايشان تنها به خاطر دل خودشان نيست كه هميشه در بند سر زلف بوده و نوحه‌سرايي كنند، بلكه ايشان همواره همدرد و غمخوار همنوعان محروم و ستمديده خود بوده و حتي در آن سوي مرزها از گرسنگان آفريقا هم غافل نيستند و مي‌گويند:

بشكني اي قلم، اي دست، اگر                      پيچي از خدمت محرومان سر

و اين عزيزان به اندازه‌اي رئوف و مهربان هستند كه به حيوانات هم عشق مي‌ورزند، چون عشق را جوهر و دليل هستي مي‌دانند و معتقدند عشق به كائنات، عشق به خدا است.

در رأس اين هومانيست‌ها، استاد آرش برقرار است كه الحق آنچه خوبان همه دارند ايشان تنها دارد.

فرهيخته‌اي بافرهنگ، ژورناليستي شايسته و نويسنده و مترجمي توانا، علي‌الخصوص شاعري دواللسانين كه به هر دو زبان پارسي و آذري تسلط كامل دارند و بدون تعارف فرقي كه با ديگر طنزپردازان دارند و باب ميل بنده‌ي حقير هم مي‌باشد اين است كه ايشان توجه خاصي به جنبه‌هاي ادبي شعر دارند كه اين خيلي مهم است. از طرف ديگر مسايل سياسي روز، به طوري كه در روزنامه‌ها هر روز مطرح مي‌شود، به غير از اشعار عرفاني و عشقي و اجتماعي، در اشعار آرش اين روش جاريست.

حافظ‌شناسان معتقدند كه حافظ شاعري آسماني بوده و شاعران زميني نمي‌توانند نظيره‌اي، استقبالي و تضميني به شعر حافظ داشته باشند اما در صحفه 71 ديوان آرش شعري به نام «ماه مجلس» در بحر مبحث پاسخي است به حافظ‌شناسان:

ماه مجلس

«ستاره‌اي بدرخشيد و ماه مجلس شد»

طريق اهل سياست گزيد و سائس شد

 

اگر چه اهل سواد و كتاب و درس نبود

«به غمزه، مسئله آموز صد مدرس شد»

 

سواد او در ازل، شش كلاس بيش نبود

دو سال بعد ولي ناگهان مهندس شد

 

به جاي واژة «نه» يك زمان «Neto» مي‌گفت

زمان گذشت و به تدريج «بعله»‌اش «Yes» شد

 

در آن زمان كه حمايت زمفلسان مُد بود

وكيل ما، به تظاهر، شبيه مفلس شد

 

سپس كه نوبت سرمايه گشت و پول و پله

همين جناب، دو صد بانك را مؤسس شد

 

به حزب باد چو پيوست هي ترقي كرد

تمام عمر، به ميدان بخت فارس شد

 

به دور سوم مجلس، شعار او چپ بود

وليك، راست‌ترين مرد دور خامس شد

 

سه دوره هم دل و هم راز بود با «چپ» ها

دو دوره نيز بر اصحاب «راست» مونس شد

 

گهي جناح و گهي خط خويش كرد عوض

گهي طلا و گهي آهن و گهي مس شد

 

خلاصه، شد موتورش، بنز و كلبه‌اش، ويلا

چه جاي، قافيه؟ باز هم وكيل مخلص شد!

 

در خاتمه از خصوصيات والاي آرش كه قابل تقدير و تأمل است شاعر سيم و رز نبوده

و هرگز نگفته است: اگر مادر شاه بانو بُدي             مرا سيم و زر تا به زانو بُدي (فردوسي)

يا: بدين شعر تر و شيرين زشاهنشه عجب دارم       كه سر تا پاي حافظ را چرا در زر نمي‌گيرد

با تقديم احترام حميد سخامهر

 

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 22:59 |

مهديه مصدق‌پور 18/8/1386

 

 

 

آذربايجان با افتخار

پرورده به دامان

آرش طنزپرداز تبريزي

رسان سلامم را

به وارسته مرد، قلم‌زنِ

تند باد پاييزي

هم آرش، هم آزاد

هم حميد ايراني

سربلند دارد او

نام ايران و ايراني

آرش آزاد است

برون‌ ريزد ز دل

عقده‌هاي ديروز و امروزي

كر كند گوش فلك

با صور پيروزي

زيبا نماياند

مشي بهروزي

آذرآبادگان شاد زي

چو پروردي زمهر

رادمرد تبريزي

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 22:58 |

آقازاده عليائي (عُليا)

 

مي‌نمايد شور شادي اين دل برناي من

جان فشاند بر قدومت اين لب گوياي من

 

مي‌رسد دايم به گوشم شادباش زندگي

پرتلاطم آمده شوريده‌ي انشاي من

 

بس كه شيوا گشته مطلب، آيد از دوران ندا

گويدم داري تو زيبا پيش خود كالاي من

 

ابر نيسان بارد هر دم بر گل و گلزارها

مي‌رسد بر آسمان‌ها شوكت مأواي من

 

آرشا، دريادلا! بس خوش درخشيدي كنون

مدح تو گويد سيامك از دل پوياي من

 

شاعر شوريده مردي در كنارم جاودان

در مسير زندگاني جاودان دنياي من

 

«سولماز» و «آيدا»، «رقيه» سروران زندگي

علم و دانش جمله دارند پرتوان والاي من

 

عرضه دارند با فصاحت چون سهند بي‌ستون

مدحشان گويد هميشه با قلم انشاي من

 

ناتوان است اين قلم، پس چون نگارد شور عشق؟

مدح آرش گويد؟ هيهات اي دريغ روياي من

 

در فصاحت، در بلاغت بي‌بديل و بي‌نظير

آرش است، آرش كه گويد مدح او علياي من
+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 22:56 |

بهرام توفیقی

 

 

از زماني كه به ياد مي‌آورم، هميشه هفته‌نامه‌ي «گل آقا» در خانه‌ي ما خوانده مي‌شد. برادر بزرگترم مي‌خريد و همگي مي‌خوانديم.

از شماره‌ي مخصوص نوروز 1375 يك دفعه متوجه شديم. شعرهاي طنزآميز «باياتي‌لار» با اسم مستعار «گول اوغلان» در «گل آقا» به چاپ رسيده و به طور مرتب ادامه يافت و بعد، نام‌هاي مستعار تازه‌اي همچون «قزلباش»، «وروجك تبريزي»، «طوطي بالاسي»، «خان دايي»، «بيگلر بيگي» و... نيز به ميدان طنز گل آقايي آمدند.

با خواندن شعرها و نثرهاي طنزآميز به زبان تركي و فارسي و از روي نام‌هاي مستعار، به راحتي فهميديم كه سراينده و نويسنده‌ي آنها همشهري خودمان و تبريز است.

در شماره‌ي ويژه‌ي نوروز سال بعد، نام‌هاي واقعي و كاريكاتورهاي طنزپردازان را در گل آقا چاپ كردند و آن وقت بود كه فهميديم همشهري طنزپرداز ما «حميد آرش‌آزاد» نام دارد و در مطبوعات محلي آذربايجان‌شرقي نيز نوشته‌ها و سروده‌هاي طنزآميز او به چاپ مي‌رسد.

پرداختن من به روزنامه‌نگاري، نوعي تعصب و علاقه‌ي «هم‌شغلي» نسبت به استاد «آرش‌آزاد» در دل و روحم به وجود آورد و دوستي با «سيامك»، فرزند برومند استاد نيز، موجب آشنايي بيشتر من با ايشان شد.

كتاب‌هاي استاد «آرش» به نام‌هاي «جيزيقدان چيخما بالا» و «جولو جولويه قالمادي» را بارها و بارها خوانده‌ام و هنوز هم مي‌خوانم و هر بار چيزهاي تازه‌تري را در آن مي‌يابم. به نظر مي‌رسد بعد از مرحوم «علي‌اكبر طاهرزاده- صابر» خالق كتاب «هوپ هوپ‌نامه» تاكنون كمتر شاعري مانند «آرش‌آزاد» پيدا شده است كه مسايل  سياسي و اجتماعي و مشكلات و خواسته‌ها و حرف دل‌هاي مردم را آنچنان شيرين در شعرهاي طنزآميز منعكس كند كه هميشه ماندگار باشد و انسان باده‌ها بار خواندن آنها هم سير نشود و از اين لحاظ من آقاي «آرش» را بي‌رقيب مي‌بينم. در حال حاضر، طنزهاي استاد «آرش‌آزاد» به صورت شعر و نثر و به زبان‌هاي تركي و فارسي، هر روز و هر هفته در روزنامه‌ي «امين» و هفته‌نامه «پيام روز سراب» و «پيام آذربايجان» به چاپ مي‌رسند.

دلم مي‌خواست احساسات خود در مورد استاد «حميد آراش‌آزاد» را به طور مفصل و كامل مي‌نوشتم، اما ايمان دارم كه اين علاقه و ارادت مختص به من نيست و بسياري از مردم، بخصوص روشنفكران و اقشار حقيقت‌جوي جامعه، همين احساس را دارند. به همين دليل نيز، به جاي بيان احساسات شخصي خود، به ذكر اين حقيقت مي‌پردازم كه انسان‌هاي نكته‌سنج و طنزشناس بسياري را مي‌شناسم كه طنزهاي چاپ شده از ايشان در روزنامه و هفته‌نامه‌ها را از مطبوعات قيچي مي‌كنند و روي صفحات دفترهايي كه تهيه كرده‌اند مي‌چسبانند تا براي هميشه نگاه بدارند و از خواندنشان، لذت‌هاي بيشتر و مكرري ببرند و براي ديگران نيز نقل بكنند.

از آنجايي كه خود نيز فردي روزنامه‌نگار هستم و براي تهيه‌ي خبر، گزارش، مصاحبه و غيره به ادارات، سازمان‌ها و نهادهاي فراوان سر مي‌زنم، بارها مشاهده كرده‌ام كه حتي خود مقاماتي كه استاد «آرش» در طنزهاي خود از آنان انتقاد كرده، مي‌گويند: «درست است كه به خود من هم نيش زهرآگيني زده، ولي انصافاً خيلي شيرين نوشته است.»

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه دهم بهمن 1386 و ساعت 22:54 |
مطالب ویژه نامه سومین بیست سالگی " حمید آرش آزاد" را در وبلاگ " نخود هر آش" به آدرس

 

http://www.arashazad.blogfa.com/

بخوانید

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 12:2 |


رستگاری


از تو مي‌پرسم، اي اهورا

مي‌توان در جهان جاودان زيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- هر كه را نام نيكو بماند،

                            جاوداني است

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

تا به دست آورم نام نيكو

بهترين كار در اين جهان چيست؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به فرمان يزدان سپردن

مشعل پر فروغ خرد را

سوي جان‌هاي تاريك بردن

 

از تو مي‌پرسم، اي اهورا

چيست سرمايه رستگاري؟

(مي‌رسد پاسخ از آسمان‌ها)‌:

- دل به مهر پدر آشنا كن

دين خود را به مادر ادا كن

 

اي پدر، اي گرانمايه مادر

جان فداي صفاي شما باد

با شما از سر و زر چه گويم

هستي من فداي شما باد

با شما، صحبت از «من» خطا رفت

من كه باشم؟ بقاي شما باد

 

اي اهورا

من كه امروز، در باغ گيتي

چون درختي همه برگ و بارم

رنج‌هاي گران پدر را

با كدامين زبان پاس دارم

سر به پاي پدر مي‌گذارم

جان به راه پدر مي‌سپارم

 

ياد جان سوختن‌هاي مادر

لحظه‌اي از وجودم جدا نيست

پيش پايش چه ريزم؟ كه جان را

قدر يك موي مادر بها نيست

او خدا نيست، اما وفايش

كمتر از لطف و مهر خدا نيست.....


+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در پنجشنبه چهارم بهمن 1386 و ساعت 11:32 |