قناعت وار
..... و اين بار هم « صمد » به دريا پيوست
مهرباني ، عشق ، زيبايي ، وفا را مرگ نيست
آن كه يك ملت از او شد زنده ، مي ميرد مگر؟
تا جهان باقي ست،« سرداري نيا» را مرگ نيست
استاد بسيار بزرگ و بزرگوار « صمد سرداري نيا » اين فرهيخته ي بي بديل معاصر و بزرگمرد انديشه و دانش و تحقيق و تاريخ، اين بار خود به ديار دوست شتافت و به تاريخ پيوست و در دلها جاودانه شد.
اين سوگ جانكاه و اين اندوه بي پايان در هجران استاد بزرگوارمان را به حضور اعضاي محترم و داغ ديده ي آن دانشمند بلند آوازه و محقق و مورخ بزرگ و بزرگوار،مردم قدر شناس و نخپه پرور آذربايجان و تبريز و عموم عاشقان شيفته ي تاريخ كهن و سراسر افتخار « اودلار دياري » تسليت عرض مي كنيم و غفران و رضوان خداوندي براي فقيد سعيد و فرهيخته ي بي نظير و صبر و شكيبايي و اجر الهي براي بازماندگان عزيز از دست داده را از درگاه ايزد متعال آرزو مي نماييم.
همكاران هفته نامه هاي « پيام آذربايجان » و « پيام روز سراب »
حميد آرش آزاد، بهرام توفيقي ، سيامك آرش آزاد
خون دل را باده ي خود ، سينه ساغر كنيم
يك جهان دانش به زير خاك كي گيرد قرار؟
مرگ « سرداري نيا » را ما چه سان باور كنيم؟
اين هجران جانسوز و اين فقدان جبران ناپذير را به خدمت اعضاي محترم دل سوخته و داغ ديده ي آن دانشمند بلند آوازه و محقق و مورخ بزرگ و بزرگوار ،مردم قدرشناس و نخبه پرور آذربايجان و تبريز و عموم شيفتگان تاريخ كهن و پرافتخار ديارمان تسليت عرض مي كنيم.
تهران – انجمن هاي ادبي « صابر» و « ساهر»
تبريز- انجمن ادبي « حافظ – فضولي» و گروه فرهنگي ،هنري و ورزشي « رسا»
صمد سرداري نيا هم رفت
ادبيات آذربايجان صمدي ديگر را نيز از دست داد
سیامک آرش آزاد
پنج شنبه هفته گذشته ،استاد "صمد سرداري نيا" نويسنده، محقق وتاريخ نگار نامدار آذربايجان و ايران بعد از يك دوره بيماري كوتاه ، جان به جان آفرين تسليم كرد.
صمد سرداري نيا را همه علاقمندان به ادبيات و تاريخ ايران و آذربايجان به خوبي مي شناسند و نيك مي دانند كه آن زنده ياد چه حق بزرگي بر گردن ادبيات و تاريخ آذربايجان داشت و عمر نسبتا كوتاه ولي بسيار پر بار خود را براي شناسايي و شناساندن تاريخ اين مرز و بوم صرف كرد
شمار كتاب هاي چاپ شده و چاپ نشده سرداري نيا شايد بيش از يكصد جلد باشد، از كتاب هايي در مورد سرداران جنبش مشروطه تا تبريز شهر اولين ها، شايد اگر بگويم تاريخ آذربايجان مديون فعاليت هاي وي است، اشتباه نگفته ام.
اولين كتابي كه از او خواندم در سنين كودكي با نام " باقر خان سالار ملي " بود كه در مورد زندگي و رشادت هاي " باقر خان" يكي از قهرمانان جنبش مشروطه بود، كم كم همراه با آشنايي نزديك با "سرداري نيا " كه در دفتر زنده ياد " كريم شفائي " و يا همراه پدر ، ديگر آثارش را خواندم.
سرداري نيا قلم بسيار شيوايي داشت و در خيلي از نشريات محلي و سراسري به مناسبت هاي مختلف مطالبي به چاپ مي رساند، كه بسيار غني و در خور توجه بود.
سرداري نيا شخصيت متواضعي داشت ولبي خندان ،معمولا زود به زود در خيابان همديگر را مي ديديم ، خيلي وقت ها بيش از آنكه من متوجه ايشان بشوم ، به من سلام مي داد، هميشه جوياي حال خودم و پدرم بود، هميشه در آخر صحبت هايمان مي گفت : حميد آقا ، حالش خوب است ؟ حتما به او سلام مرا برسان ، اگر ببينمش مي پرسم كه سيامك سلام مرا مي آورد يا نه ؟ دو سه بار هم از بابا پرسيده بود!
چند بار كه در جلسات مختلف با هم بوديم ، از دغدغه خود درباره تاريخ و زبان آذربايجان سخن مي گفت ، و هميشه اذعان مي كرد، متاسفانه مطبوعات محلي ما كمتر به تاريخ و ادبيات آذربايجان پرداخت مي كنند.
تحقيقات و نوشته هايش موجبات تحول در ادبيات آذربايجان بود، تعدادي از كتاب هاي سرداري نيا در موسسه مطبوعاتي " آذين كامپيوتر " تايپ و صفحه آرايي شد، و در اين روزها من بيش از پيش متوجه عشق و علاقه اش به تاريخ و ادبيات آذربايجان بودم.
كتاب " تبريز شهر اولين ها" را شايد بتوان جزو نوادر تاريخ آذربايجان به حساب آورد ، زيرا به خوبي نشان مي داد كه تبريز چه سهم بزرگي در ادبيات ، هنر، ورزش و علوم مختلف كشورمان ايران داشته است.
" سرداري نيا " بزرگ بود، بزرگ ماند و بزرگ زيست ، هيچ نهاد يا ارگان دولتي براي سالها فعاليتش در اين عرصه از او تجليل نكرد.
" حميد آرش آزاد " هميشه در ستايش از سرداري نيا مي گفت : اگر سرداري نيا در جاي ديگر غير از آذربايجان فعاليت مي كرد، خيلي پيشرفت مي كرد و شايد از دكتر " باستاني پاريزي " نيز معروفتر بود.
چند روز قبل خبر بيماري اش را شنيدم ، اما باز هم منتظر بودم تا مردي با لباس هاي تميز و بارويي خندان را ببينم كه جواب سلام مرا به گرمي مي دهد و بازهم از خودم ،از نشريه و در مورد پدر بپرسد و در آخر بگويد : به حميد آقا هم سلام برسان ، يادت نرود مطمئن باش كه از او مي پرسم كه سيامك اين سلام ها را مي آورد يا نه ؟
سرداري نيا در اولين ماه سال 87 به قول ما ترك ها :اؤز دونياسيني ده ييشدي، خبر رفتنش را دوست و همكار ارجمندم " علي عباسي " از طريق " اس ام اس " به من خبر داد ، بعد هم ديگر دوستان اين خبر ناگوار را اطلاع رساني كردند و من نيز به هر آشنايي كه مي شناختم اين خبر را رساندم.
دوست ندارم مثل شاملو بگويم : مردگان اين سال عاشق ترين زندگان بودند
زيرا خيلي سالها طول خواهد كشيد كه جاي اين عزيزان پر شود.
اين ضايعه جانسوز را به همه دوستان و عاشقان آن زنده ياد ، بخصوص خانواده محترم " سرداري نيا " تسليت عرض مي كنم.
يادش گرامي و نامش پايدار باد
در سوگ سفر كرده اي كه صد قافله دل همره اوست
و اين بار، يك " صمد " ديگر به دريا پيوست
حميد آرش آزاد
ياد آن عزيز گرامي باد كه چهل سال پيش سروده بود:
صمد، كؤنلومده دير، اوره گيمده دير
وورغونون آداشي جيگريمده دير .........
چهل سال بعد از پيوستن " صمد بهرنگي " آن " دوست از دست رفته ي بچه ها" به دريا، اين بار هم يك " صمد" ديگر از ميان ما رفت و يك بار ديگر در فراق تلخ يك تبريزين گؤل اوغلو، قهرمان اؤغلو به سوگ نشستيم .
تقريبا از سال 1345 خواننده ي آثار تحقيقي و تاريخي " صمد سرداري نيا " بوده ام و مي توانم ادعا بكنم كه همه ي آثار چاپ شده ي او را خوانده ام و در مواردي،اين خواندن بيشتر از دو- سه بار بوده است. اما خودش را حدود 20 سال پيش و بعد از ورودم به عرصه مطبوعات از نزديك ديدم . عصرها ، در دكه ي مطبوعاتي واقع در چهارراه شريعتي مي نشست و گاهي من نيز به ديدارش مي رفتم و از حضورش استفاده ها مي كردم. اما در طول اين 20 سال ، خيلي كم اتفاق افتاد كه در مورد خودش چيزي بگويد و از ضمير " من " استفاده بكند . فقط يك بار در مورد خودش توضيح داد كه از بس به " ستارخان سردار ملي " ارادت داشته، نام خانوادگي پيشين خود را به " سرداري نيا " تغيير داده است.
" صمد سرداري نيا" از معدود افرادي بود كه دستش بيشتر از زبانش كار مي كرد و اين را مي توان از فراواني و غناي قابل ستايش آثار و اندكي تعداد مصاحبه هايش فهميد.
دوستي مي گفت كه " سرداري نيا " براي تبريز، مانند " دكتر باستاني پاريزي " براي كرمان بود . ولي بنده كه آثار هر دو را بارها خوانده ام ، معتقدم كه سرداري نيا پاك تر و منطقي تر بود، زيرا كه باستاني پاريزي همراه با تعريف و تحسين از كرمان ، به برخي كشورها و شهرها و ملت ها و اقوام بي احترامي روا مي دارد، اما سرداري نيا ، در عين عشق پاك به تبريز، حريم ساير نقاط را نيز محترم مي شمرد.
انسان واقعا بزرگ و وارسته اي بود. اين همه مدعيان تحقيق و تاريخ نگاري ، با بهره گيري از قلم او " داماد " شدند! اين همه افراد كم مايه و پر آز و طمع و شهرت طلب ، آثار او را رو نويسي كردند و با اندكي تغيير و تحريف ، به نام خود در مطبوعات به چاپ رساندند وگاهي به صورت كتاب منتشر ساختند. اما در همه ي اين زمان هاي طولاني ،حتي يك بار مشاهده نكرديم به صورت شفاهي يا كتبي ، اعتراضي بكند و سؤاستفاده كنندگان را رسوا نمايد. يك بار كه در اين مورد عقيده اش را پرسيدم، خنديد و پاسخ داد:
تلافي ائتمه بدخواهه ،اؤنو تاپشيرگينان آهه
اؤزو،اؤز قازديغي چاهه ، دوشر آهسته – آهسته
هشت – نه سال پيش از يك روزنامه نگار باكويي شنيدم كه بعضي از آثار سرداري نيا در جمهوري آذربايجان به زبان تركي ترجمه شده و آماده ي چاپ هستند و مطبوعات همسايه ي شمالي نيز در شناساندن او سنگ تمام گذاشته اند.
اما دو- سه سال پيش در خود تبريز شاهد بودم كه عده اي از روزنامه نگاران مطبوعات محلي او را نشناختند و با آثارش آشنايي نداشتند. " جاي آن است كه خون موج زند در دل لعل "!
هر مرگي ، يك سفر بي بازگشت است و ديده ها را پر اشك مي كند و دل ها را آتش مي زند. اما اين سفر بي بازگشت اگر مربوط به بزرگاني باشد كه شايد صد سال ديگر نيز براي خود جانشين شايسته اي نخواهد داشت ، تلخ تر و سوزناك تر است.
يادش هميشه گرامي و راهش ، جاودانه پايدار و پر رهرو باد
ادامه مطلب
این مصیبت وارده را به همه دوستان و دوستاران و خانواده زنده یادمخصوصا فرزند برومندش آیدین عزیز تسلیت می گویم
روحش شاد و نامش گرامی باد
|
| |
|
من، بر اين ابري كه اين سان سوگوار اشك بارد زار زار دل نميسوزانم اي ياران، كه فردا بيگمان در پي اين گريه ميخندد بهار. ارغوان ميرقصد، از شوق گلافشاني نسترن ميتابد و باغ است نوراني بيد، سرسبز و چمن، شاداب، مرغان مست مست گريه كن! اي ابر پربار زمستاني گريه كن زين بيشتر، تا باغ را فردا بخنداني! گفته بودند از پس هر گريه آخر خندهايست اين سخن بيهوده نيست زندگي مجموعهاي از اشك و لبخند است خنده شيرين فروردين بازتاب گريه پربار اسفند است. اي زمستان! اي بهار بشنويد از اين دل تا جاودان اميدوار: گريه امروز ما هم، ارغوان خنده ميآرد به بار
فریدون مشیری |

سلام دوستان اميدوارم ايام نوروز برايتان خوش گذشته باشد
سيزده بدر نزديك است .
مي خوام ازتون بپرسم بهترين دروغ سيزده كه شنيديد چي بود و قشنگترين دروغ سيزدهي كه گفتيد چي بود.![]()
![]()
![]()
منتظرنظرهاتون هستم.

