تبليغاتX
حرف های من
مطلب زیر را یکی از خوانندگان وبلاگ به نام "خاطره": ارسال کرده بود. به نظرم جالب اومد واسه همون تو وبلاگ گذاشتم

تونل 

هفته‌ها بود كه كوه را می‌كندیم. صخره‌های عظیم را از روبه‌رویمان برمی‌داشتیم و از سنگ‌ها می‌گذشتیم تا به آن سوی كوه برسیم. آن طرف كوه سرزمین آرزوهایمان بود و برای رسیدن به آن باید دل سخت و سیاه سنگ‌ها را می‌شكافتیم. درست در روزی كه گفته می‌شد نصف تونل كنده شده است، تیغه كلنگ یكی از ما به تیغه كلنگی از سمت روبه‌رو برخورد كرد و بعد كوه شكافته شد و عده‌ای خسته و خاك آلود مثل ما پیدا شدند.
برای هم راه باز كردیم و از هم گذشتیم. هر یك راهی سرزمین آرزوهایمان بودیم.

داستان کوتاه از کتاب : برای کلانتر صندلی بگذارید نوشته آرش نصیری

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در سه شنبه بیست و چهارم دی 1387 و ساعت 11:56 |

 

 

دكترعلى‏ شریعتى متفكر و اندیشمندى بود كه در یك دوره تاریخى، تأثیر فزاینده‏اى بر روى نهضت اسلامى گذاشت. شهید دكتر بهشتى با اشاره بدین موضوع، حق مطلب را ادا مى‏كند:

«دكتر در طول چند سال حساس، هیجان مؤثرى در جوّ اسلامى و انقلاب اسلامى به وجود آورد و در جذب نیروهاى جوان درس خوانده و پر شور و پر احساس به سوى اسلام اصیل، نقش سازنده‏اى داشت و دل‏هاى زیادى را با انقلاب اسلامى همراه كرد. این انقلاب و جامعه باید قدردان این نقش مؤثر باشد.»(1)

آثار دكتر شریعتى از فراز و فرودهاى بسیارى برخوردار است؛ برخى آثار وى همچون «اسلام‏شناسى متعهد با مخاطب‏هاى آشنا» و «تشیع علوى، تشیع صفوى» داراى ضعف‏هاى ساختارى و اساسى مى‏باشد، و برخى از آثار وى از جمله «على‏علیه السلام»، «فاطمه، فاطمه است» و «نیایش» را باید در رده كتاب هاى خوب و تأثیرگذار وى محسوب كرد.

برخى از سخنرانى‏ها و نوشته‏هاى دكتر شریعتى در مورد شهادت امام حسین‏علیه السلام و حادثه كربلا، از جمله آثار خوب وى به شمار مى‏رود. در این نوشتار سعى خواهیم نمود به حدّ وسع خود، دیدگاه دكتر شریعتى را در این موارد به تصویر كشیم:

شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم‏ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است.


 1. شهید 

نوع فهم دكتر شریعتى از مفهوم عالى شهید، برداشتى خالص، عمیق و ناب از فرهنگ اصیل اسلامى است. وى در تعریف كلمه «شهید» مى‏گوید:

"شهید در لغت، به معناى حاضر، ناظر، به معناى گواه و گواهى دهنده و خبر دهنده راستین و امین و هم چنین به معنى آگاه و نیز به معنى محسوس و مشهود، كسى كه همه چشم‏ها به او است و بالاخره به معنى نمونه، الگو و سرمشق است."(2)

«شهید» زنده، جاوید، حماسه ساز، عارف، آگاه، انتخاب‏گر و روزى خوار نعم الهى است و این اصیل‏ترین دریافت از متون و فرهنگ اسلامى به شمار مى‏رود، چنانچه قرآن كریم نیز بدان اشاره مى‏كند. دكتر شریعتى در جاى دیگر مى‏نویسد:

"شهید، قلب تاریخ است؛ هم چنان كه قلب به رگ هاى خشك اندام، خون، حیات و زندگى مى‏دهد، جامعه‏اى كه رو به مردن مى‏رود، جامعه‏اى كه فرزندانش ایمان خویش را به خویش، از دست داده‏اند و جامعه‏اى كه به مرگ تدریجى گرفتار است، جامعه‏اى كه تسلیم را تمكین كرده است، جامعه‏اى كه احساس مسئولیت را از یاد برده است و جامعه‏اى كه اعتقاد به انسان بودن را در خود باخته است و تاریخى كه از حیات و جنبش و حركت و زایش بازمانده است؛ شهید همچون قلبى، به اندام‏هاى خشك مرده بى‏رمق این جامعه، خون خویش را مى‏رساند و بزرگترین معجزه شهادتش این است كه به یك نسل، ایمان جدید به خویشتن را مى‏بخشد. شهید حاضر است و همیشه جاوید؛ كى غائب است؟"(3)

بخش فوق بیشتر رویكردى كربلایى دارد، بدین معنا كه دكتر با نگاه به شهیدان كربلا و فضاى حاكم بر آن، به وصف شهید پرداخته است و الا همیشه اینگونه نیست كه در جامعه‏اى منحط و رو به عقب، سیماى تابناك شهید رخ نماید. شهداى جهادهاى نبى ‏اكرم ‏صلى الله علیه و آله و امام على‏علیه السلام شاهد این ادعاست. البته مرحوم شریعتى بدین موضوع پرداخته است كه در جاى دیگر بدان اشاره مى‏كنیم.

یكى از بهترین و حیات بخش‏ترین سرمایه‏هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است.


 2. شهادت‏ 

شهادت، بُرنده‏ترین سلاحى است كه هیچ دشمنى را یاراى مقاومت در برابر آن نیست، مرحوم شریعتى در این باره بحث‏هاى مبسوطى دارد كه براى رعایت اختصار، به گزیده‏هایى از آن اشاره مى‏كنیم.

"یكى از بهترین و حیات بخش‏ترین سرمایه‏هایى كه در تاریخ تشیع وجود دارد، شهادت است."(4)

"در فرهنگ ما شهادت، مرگى نیست كه دشمن ما بر مجاهد تحمیل كند. شهادت مرگ دلخواهى است كه مجاهد با همه آگاهى و همه منطق و شعور و بیدارى و بینایى خویش، خود انتخاب مى‏كند!... شهادت، در یك كلمه - بر خلاف تاریخ‏هاى دیگر كه حادثه‏اى است و درگیرى است و مرگ تحمیل شده بر قهرمان است و تراژدى است - در فرهنگ ما، یك درجه است، وسیله نیست؛ خود هدف است، اصالت است؛ خود یك تكامل، یك علو است؛ خود یك مسئولیت بزرگ است؛ خود یك راه نیم ‏بُر به طرف صعود به قله معراج بشریت است و یك فرهنگ است."(5)

امروز این سخنان با پشتوانه سرمایه عظیم انقلاب، جنگ تحمیلى و اندیشه‏هاى ناب حضرت امام ‏قدس سره براى نسل جدید، عادى و جا افتاده شده است؛ لیكن در اواخر سال 50 كه این سخنرانى‏ها ایراد شده، فضاى فكرى جامعه دست خوش تحولات اساسى بود و لزوم ارائه مفاهیم «حماسى اسلامى» به زبان روز و متناسب با زمان، به شدت احساس مى‏شد.

علاوه بر این، خفقان و امنیت پلیسى حاكم بر آن دوره تاریخى، بیانگر شهامت و شجاعت سخنران است؛ به طورى كه بعد از سخنرانى «پس از شهادت» در مسجد جامع نارمك، حاضران تظاهرات باشكوهى برپا كردند.

مرحوم شریعتى شهادت را به دو بخش حمزه‏اى و حسینى تقسیم مى‏كند. شهید مطهرى نیز از منظرى دیگر، بدان مى‏پردازد؛ وى در این مورد مى‏نویسد:"جناب حمزه، سیدالشهداى زمان خودش است و امام حسین‏علیه السلام سیدالشهداى همه زمان‏ها است."(6)

دكتر شریعتى در این باره مى‏گوید:"ما دو نوع شهید داریم؛ سمبل یكى حمزه سیدالشهداء، و سمبل دیگرى امام حسین‏علیه السلام است."(7)

براى روشن شدن تقسیم بندى فوق، مستقلاً به هر كدام مى‏پردازیم.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.


 شهادت حمزه‏اى‏ 

«حمزه یك قهرمان مجاهد است كه براى پیروزى و شكستن دشمن رفته، شكست خورده و كشته و شهید شده است... حمزه و سایر مجاهدان براى پیروزى آمده بودند - البته با احتمال این كه اگر هم مرگ شده، شد - و هدفشان پیروزى و شكستن دشمن بود... بنابراین شهید حمزه‏اى و شهادت حمزه‏اى، عبارت است از مردى و كشته شدن مردى كه آهنگ كشتن دشمن كرده است."(8)

دكتر شریعتى شهداى حمزه‏اى را مجاهدانى مى‏داند كه نه براى شهید شدن، كه كشتن و شكست دادن دشمن به میدان جهاد شتافته‏اند و شهادت، آنها را انتخاب كرده و روزى آنها شده است. به عبارتى وظیفه اولیه اسلامى شهداى حمزه‏اى، شكست دشمن و حفظ اردوگاه اسلام است، لیكن قضاى الهى بر سرنوشت ایشان، شهادت نوشته است. بنابراین، شهید حمزه‏اى آرزومند شهادت است ولى در پى آن نمى‏باشد؛ چرا كه وظیفه اولیه خود را شكست دادن دشمن مى‏داند. و در صورت لزوم، از شهادت استقبال مى‏كند.


 شهادت حسینى‏علیه السلام‏ 

"شهادت حسینى كشته شدن مردى است كه خود براى كشته شدن خویش قیام كرده است... امام حسین‏علیه السلام از مقوله دیگرى است؛ او نیامده است كه دشمن را با زور شمشیر بشكند و خود پیروز شود، و بعد موفق نشده و یا در یك تصادف یا ترور توسط وحشى، كشته شده باشد. این‏طور نیست، او در حالى كه مى‏توانسته است در خانه‏اش بنشیند و زنده بماند، به پا خاسته و آگاهانه به استقبال مردن شتافته و در آن لحظه، مرگ و نفى خویشتن را انتخاب كرده است... امام حسین‏علیه السلام یك شهید است كه حتى پیش از كشته شدن خویش به شهادت رسیده است؛ نه در گودى قتلگاه، بلكه در درون خانه خویش، از آن لحظه كه به دعوت ولید - حاكم مدینه - كه از او بیعت مطالبه مى‏كرد، «نه» گفت، این، «نه» طرد و نفى چیزى بود كه در قبال آن، شهادت انتخاب شده است و از آن لحظه، حسین شهید است."(9(

سمبل شهادت حسینى در این تعریف، تنها سلاح پیروز است. البته شهادت حسینى شرایط ویژه خود را مى‏طلبد. وقتى ظلم، انحطاط و انحراف همه گیر مى‏شود و ارزش‏هاى والاى اسلامى مسخ مى‏گردد و موعظه‏ها بر گوش‏هاى سنگین كارگر نمى‏افتد؛ حسین با همه دانایى به عدم توانایى خود در پیروزى ظاهرى بر دشمن، علناً به پیشواز مرگ مى‏رود و با انتخاب شهادت، بزرگترین كارى را كه مى‏شد كرد، انجام مى‏دهد.

ثمره شهادت امام حسین‏علیه السلام آگاهى و بازگشت مردم به هویّت اصیل اسلامى و زدن داغ رسوایى كُشتن فرزند رسول خدا صلى الله علیه و آله و سلم بر پیشانى كریه حكومت یزید است.

در شهادت حسینى، وظیفه اولیه اسلامى براى یارى دین خدا، شهادت است؛ در این جا مجاهد فى‏سبیل‏الله با شهادت خود، دین خدا را یارى مى‏كند. شهادت عمار یاسر نیز از این قبیل است؛ لیكن انعكاس شهادت اباعبدالله الحسین‏علیه السلام به دلایلى گسترده و خارج از ظرف زمان است.

در شهادت حسینى، شهید با خوب مردن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، با خوب كشتن. در شهادت حسینى، شهید با شكست ظاهرى از دشمن پیروز مى‏شود و در شهادت حمزه‏اى، شهید با پیروزى بر دشمن. در شهادت حسینى، وظیفه اولیه شهید، شهادت است و در شهادت حمزه‏اى، وظیفه اولیه شهید، مجاهدت و تلاش براى شكست دشمن است.


 3. امام حسین‏علیه السلام‏ 

تأثیر اباعبدالله الحسین‏علیه السلام بر روى اندیشه‏هاى دكتر شریعتى و خلق روح حماسى و نگاه حسینى وى، در همه آثارش به وضوح دیده مى‏شود. بازتاب حماسه حسینى در جولان فكر و روحیه وى بسیار گسترده، شورانگیز و عمیق مى‏باشد؛ به طورى كه بسیارى از جریانات سیاسى و اجتماعى و رویدادهاى تاریخى را با رویكرد به «حادثه كربلا» تحلیل و ارزیابى مى‏كند. پرداختن به عاشوراى حسینى از منظر دكتر شریعتى بیشتر انعكاس یك قریحه قوى، احساس شورانگیز و ترجمان روح حماسى و بى‏تاب اوست. این بخش در زوایاى مختلفى قابل مدح است، كه اختصاراً به چند مورد از آن مى‏پردازیم:


 الف) شرایط نهضت امام حسین‏علیه السلام‏ 

"شكل مبارزه‏اى كه حسین انتخاب كرده، قابل فهمیدن نیست مگر این كه اوضاع و شرایطى كه حسین در آن شرایط، قیام خاصّ خودش را آغاز كرد، فهمیده بشود... اكنون حسین مسئول نگاهبانى انقلابى است كه آخرین پایگاه‏هاى مقاومتش از دست رفته است و از قدرت جدش و پدر و برادرش، یعنى حكومت اسلام و جبهه حقیقت و عدالت، یك شمشیر برایش نمانده و حتى یك سرباز! سال‏هایى است كه بنى‏امیه همه پایگاه‏هاى اجتماعى را فتح كرده است."(10)

اسلام در این زمان، چون پوستین وارونه شده است؛ ارزش‏هاى اسلامى رنگ باخته و دین با حاكمیت افراد فاسد و غاصب، رو به انحطاط و انحراف مى‏رود. امام حسین‏علیه السلام در چنین شرایطى براى اصلاح دین جدش قیام مى‏كند؛ از یك سو، نیرویى براى تغییر وضع موجود ندارد و از دیگر سو، در سكوت خود مشعل امیدى نمى‏بیند. بنابراین، با تنهاترین و برنده‏ترین سلاح، سلاح شهادت، به رویارویى با یزید، مظهر باطل مى‏شتابد و با شهادت خویش بر آنها پیروز مى‏شود.

این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید.


 ب) بایستن و نتوانستن‏ 

"فتواى حسین این است: آرى! در نتوانستن نیز بایستن هست؛ براى او زندگى، عقیده و جهاد است. بنابراین، اگر او زنده است و به دلیل این كه زنده است، مسئولیت جهاد در راه عقیده را دارد. انسان زنده، مسئول است و نه فقط انسان توانا. و از حسین، زنده‏تر كیست؟ در تاریخ ما، كیست كه به اندازه او حق داشته باشد كه زندگى كند؟ و شایسته باشد كه زنده بماند؟ نفس انسان بودن، آگاه بودن، ایمان داشتن، زندگى كردن، آدمى را مسئول جهاد مى‏كند و حسین مَثَلِ اعلاى انسانیت زنده، عاشق و آگاه است. توانستن یا نتوانستن، ضعف یا قدرت، تنهایى یا جمعیت، فقط شكل انجام رسالت و چگونگى تحقق مسئولیت را تعیین مى‏كند نه وجود آن را."(11)

«بایستن» یعنى براى انجام دادن وظیفه مسئولیت دینى و شرعى، تلاش نمودن و تا حد توان براى پیشبرد آن، به تناسب زمان و شرایط، اقدام كردن. گویاترین كلام براى اداى این مفهوم، فرمایش حضرت امام‏ قدس سره است؛ ایشان در پیامى فرمودند:

"ما مأمور به اداى تكلیف و وظیفه‏ایم، نه مأمور به نتیجه."(12)

هر مسلمانى در هر شرایطى، وظیفه‏اى دارد كه باید بدان عمل نماید؛ لیكن اقتضاى زمان، شكل انجام وظیفه را به تناسب خود، دستخوش تغییر مى‏سازد. عمل به وظیفه در بستر زمانى خاص، «جهاد» و در شرایطى «فقه» و در برهه‏اى «پرداختن به مسایل علمى» است؛ لیكن آنچه با تحول زمان دگرگون نمى‏شود، اصل اداى تكلیف و انجام وظیفه است.


 ج) هنر خوب مردن‏ 

"او (امام حسین‏علیه السلام) فرزند خانواده‏اى است كه هنر خوب مردن را در مكتب حیات، خوب آموخته است... آموزگار بزرگ شهادت اكنون برخاسته است تا به همه آنها كه جهاد را تنها در توانستن مى‏فهمند و به همه آنها كه پیروزى بر خصم را تنها در غلبه، بیاموزد كه شهادت نه یك باختن، كه یك انتخاب است؛ انتخابى كه در آن، مجاهد با قربانى كردن خویش در آستانه معبد آزادى و محراب عشق، پیروز مى‏شود و حسین «وارث آدم» - كه به بنى‏آدم زیستن داد - و «وارث پیامبران بزرگ» - كه به انسان چگونه باید زیست را آموختند - اكنون آمده است تا در این روزگار به فرزندان آدم چگونه باید مردن را بیاموزند."(13)

شهادت، هنر مردان خداست؛ چنان كه خوب زیستن و خوب زندگى كردن، هنر مردان الهى مى‏باشد. خوب مردن نیز هنرى است كه در درجه اول، شهدا آن را به ارث مى‏برند. شهدا شمع‏هاى فروزانى هستند كه با نثار هستى و وجود خود در محضر حق تعالى، پیروز مى‏شوند. سیدالشهداء سمبل و الگوى خوب مردن (شهادت) در همه اعصار است. مقتدایان امام حسین‏علیه السلام كسانى هستند كه از مایه جان خویش در راه خدا نثار مى‏كنند و به راستى حسین آموزگار بزرگ شهادت است كه هنر خوب مردن را در جان بى‏تاب انسان‏هاى عاشق، تزریق مىكند.


 د) آثار شهادت امام حسین‏علیه السلام‏ 

"برخى درباره آثار شهادت حسینى تردید كردند! و آن را قیامى خوانده‏اند كه شكست خورده است؛ شگفتا! كدام جهاد و كدام جنگِ پیروزى بوده است كه دامنه فتوحاتش در سطح جامعه در عمق اندیشه و احساس و در طول زمان و ادوار تاریخ، این همه گسترده و عمیق و بارآور باشد؟... حسین با شهادت «ید بیضاء» كرد، از خون شهیدان «دم مسیحائى» ساخت كه كور را بینا مى‏كند و مرده را حیات مى‏بخشد... اما نه تنها در عصر خویش و در سرزمین خویش، كه «شهادت» جنگ نیست، رسالت است؛ سلاح نیست، پیام است؛ كلمه‏اى است كه با خون تلفظ مى‏شود."(14)

تأثیر حادثه كربلا، هم در بستر زمان خود و هم در طول تاریخ، عمیق و فراگیر بوده است. نهضت‏هایى كه با فاصله كمى با الهام‏گیرى از قیام خونین كربلا شكفتند - مانند قیام توابین و ابومسلم خراسانى - و جان‏هاى مردمى كه از ترنم خون‏هاى گرم شهیدان كربلا زندگى یافتند، معدود نیستند؛ انقلاب اسلامى شاهد و مثالى زنده در عصر حاضر است كه هم در شروع نهضت، پیروزى انقلاب، ثبات نظام و ادامه آن تا هم اكنون همواره زیر درخشش پرتو عشق به اباعبدالله الحسین‏علیه السلام جریان یافته است. به راستى كدامین عشق و ایمان جوشان براى پیشبرد انقلاب اسلامى مى‏توانست به اندازه عشق و ایمان حسینى مؤثر باشد؟


 ه) زندگان جاوید 

"آنها كه تن به هر ذلتى مى‏دهند تا زنده بمانند، مرده‏هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده‏اند و مرگ خویش را انتخاب كرده‏اند - در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود - توجیه و تأویل نكرده‏اند و مرده‏اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندن‏شان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده‏اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى‏بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى‏بیند، حس مى‏كند و مرگ كسانى را كه به ذلت‏ها تن داده‏اند تا زنده بمانند، مى‏بیند."(15)

شهدا زنده‏اند و سیدالشهداء زنده‏ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسل‏ها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. به راستى كدامین ملت را مى‏توان سراغ گرفت كه با روح و خون حسین همگرایى كنند و به افتخار یكى از دو پیروزى نرسند؟ خون حسین، مایه حیات‏ بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملت‏ها دمیده مى‏شود و آنها را به زندگى فرا مى‏خواند و حسین‏علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى‏شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى‏كند.


 و) ساعات آخر شهادت‏ 

"عصر عاشورا، امام حسین‏علیه السلام با آن دقت نظافت مى‏كند، با آن دقت آرایش مى‏كند، بهترین لباس‏هایش را مى‏پوشد و بهترین عطرهایش را مى‏زند، در اوج خون و در اوج مرگ و در اوج نابودىِ همه كسانش و در آستانه رفتن خودش، هر ساعتى كه مى‏گذشت و شهدا هم بر هم انباشته مى‏شدند، چهره او گلگون‏تر و برافروخته‏تر و قلبش بیشتر به تپش مى‏آمد، كه مى‏دانست فاصله حضور، اندك است؛ چه «شهادت» حضور نیز هست."(16)

حضور شایسته در محضر خدا، آرزوى سرشار از اشتیاقى است كه مردان خدا همواره براى آن، لحظه شمارى مى‏كنند و شهادت، شایسته‏ترین وسیله حضور در پیشگاه الهى است. آرایش با دقّت امام ‏حسین‏علیه السلام در عصر عاشورا نیز به خاطر شایسته‏ترین حضورى است كه یك امام مى‏تواند در محضر الهى داشته باشد.


 ز ) مسئولیت ما 

"این كه حسین فریاد مى‏زند - پس از این كه همه عزیزانش را در خون مى‏بیند و جز دشمن كینه توز و غارتگر در برابرش نمى‏بیند - فریاد مى‏زند كه: «آیا كسى هست كه مرا یارى كند و انتقام كشد؟» «هل من ناصر ینصرنى؟»؛ مگر نمى‏داند كه كسى نیست كه او را یارى كند و انتقام گیرد؟ این «سؤال»، سؤال از تاریخ فرداى بشرى است و این پرسش، از آینده است و از همه ماست و این سؤال، انتظار حسین را از عاشقانش بیان مى‏كند و دعوت شهادت او را به همه كسانى كه براى شهیدان حرمت و عظمت قائلند، اعلام مى‏نماید."(17)

امام حسین‏علیه السلام مظهر و سمبل حق است كه در همه عصرها، چون نمادى زنده و خروشان، ظهور پیدا مى‏كند و همه كسانى را كه از پاسدارى حقیقت زمان خود طفره مى‏روند، به یارى مى‏طلبد و در واقع یارى طلبیدن امامِ عشق در كربلا، انعكاس موج اندیشه اسلامى براى كمك به حق در همه زمان‏هاست. «هل من ناصر ینصرنى»، یعنى آیا كمك كننده‏اى هست كه حق را یارى كند؟


 4. حضرت زینب‏علیها السلام‏ 

نمى‏توان از كربلاى حسین نوشت و در آن، از كار بزرگ زینبى یادى نكرد؛ چرا كه حادثه كربلا با نقش مكمّل و بى‏بدیل حضرت زینب‏علیها السلام كامل مى‏شود. مرحوم شریعتى در این مورد مى‏گوید:

"رسالت پیام از امروز عصر، آغاز مى‏شود. این رسالت بر دوش‌هاى ظریف یك زن، «زینب» - زنى كه مردانگى در ركاب او جوانمردى آموخته است و رسالت زینب دشوارتر و سنگین‏تر از رسالت برادرش. آنهایى كه گستاخى آن را دارند كه مرگ خویش را انتخاب كنند، تنها به یك انتخاب بزرگ دست زده‏اند؛ اما كار آنها كه از آن پس زنده مى‏مانند، دشوار است و سنگین. و زینب مانده است، كاروان اسیران در پى‏اش، و صف‌هاى دشمن تا افق در پیش راهش، و رسالت رساندن پیام برادر بر دوشش. وارد شهر مى‏شود، از صحنه بر مى‏گردد. آن باغ‏هاى سرخ شهادت را پشت سر گذاشته و از پیراهنش بوى گل‌هاى سرخ به مشام مى‏رسد. وارد شهر جنایت، پایتخت قدرت، پایتخت ستم و جلادى شده است؛ آرام و پیروز، سراپا افتخار؛ بر سر قدرت و قساوت، بر سر بردگان مزدور و جلادان و بردگان استعمار و استبداد فریاد مى‏زند: «سپاس خداوند را كه این همه كرامت و این همه عزت به خاندان ما عطا كرد، افتخار نبوت، افتخار شهادت...» اگر زینب پیام كربلا را به تاریخ باز نگوید، كربلا در تاریخ مى‏ماند."(18)

بدون شك حضور حضرت زینب‏علیهاالسلام در كربلا به عنوان پیام رسان شهیدان، حیاتى‏ترین عنصر در ماندگارى «حماسه حسینى» است. اگر زینب نبود، كربلا در كربلا مى‏ماند و حماسه درخشان حسینى اسیر حصار زمان خود مى‏شد. حضرت زینب‏علیها السلام خود سرود حماسه‏اى بود كه درخشید و حماسه سترگ كربلا را در همه زمان‏ها سارى و جارى ساخت.


پى‏نوشت‏ها:

1. دكتر شریعتى جستجوگرى در مسیر شدن، آیةالله دكتر بهشتى، ص 108، چاپ دوم.

2. حسین وارث آدم، مجموعه آثار، 19، «شهادت» دكترعلى شریعتى، ص 171.

3. همان، «پس از شهادت»، ص 204.

4. همان، ص 202.

5. همان، «شهادت»،صص 192 و 195.

6. قیام و انقلاب مهدى (عج) به ضمیمه شهید، استاد شهید مطهرى، ص 109.

7. حسین وارث آدم، مجموعه آثار 19، (بحثى راجع به شهید، ص 116.)

8. همان،صص 216، 217 و 223.

9. همان، صص 216، 222 و 223.

10. همان، ص 136.

11. همان، صص 166 و 167.

12. صحیفه امام، ج 21، ص 284.

13. حسین وارث آدم، ص 171.

14. همان، صص 187 و 188.

15. همان، صص 203 و 204.

16. همان، ص 195.

17. همان، ص 203.

18. همان، ص 206. منبع: كوثر، شماره  52؛اكبر مظفرى‏

 تحریفات عاشورا (1) 

 تحریفات عاشورا (2) 

 تحریفات عاشورا (3) 

 تحریفات عاشورا (4) 

 تحریفات عاشورا (5) 

 آفات مداحی 

 آسیب شناسی عزاداری سالار شهیدان علیه السلام 

 آسیب‌شناسی محرم و عزاداری آن (1) 

 آسیب‌شناسی محرم و عزاداری آن (2) 

 آسیب شناسی عزاداری‌های محرم 

 دل می تپد برای حسین (ع) 

 باز این چه شورش است که در خلق عالم است 

 مسئولیت مردان منبر و مدح 

 ادبیات " عاشورایی " تاثیرگذار و پر مخاطب است 

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در پنجشنبه نوزدهم دی 1387 و ساعت 11:19 |

فرا رسیدن ایام محرم و شهادت امام حسین(ع) و یاران با وفایش

را بر تمامی شیعیان جهان تسلیت عرض می نمایم

 

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در دوشنبه شانزدهم دی 1387 و ساعت 11:56 |

حسینون نوحه سین (دلریش)یازاندا 

                                                       مسلمان سهلدیر که کافر  آغلار

کور اولمیش گوزلرین قان دوتدی شمرین

                                                      که گورسین اوز الینده خنجرآغلار

حسینون  کوینگی     زهرا      الینده

                                                      چکر قیحا قیامت.   محشر آغلار

آتاندا    حرمله          اوخ    کریلاده

                                                     گوریدون دشمن آغلار لشگر آغلار

قوجاغیندا. گوریدون     ام لیلا

                                                    آلیب  نعش    علی اکبر     آغلار

رباب. نیسگل دوشونده سود گورنده

                                                    علی اصغری     یاد ایلر     آغلار

باشیندا  کاکل اکبر           هواسی

                                                   یل آغلار .سنبل آغلار.عنبرآغلار

یازاندا  ال طه    نوحه سین   من

                                                 قلم گوردوم سیزیلدار . دفتر آغلار

علی. شقق القمر. محراب تیلیت قان

                                                 قولاق ویر.مسجد اوخشار منبر آغلار

علیدن. شهریار. سن بیر     اشاره

                                                 قوجاقلار قبری.  مالک اشتر   آغلار

                                                              استاد شهریار ۲۶/۲/۱۳۵۸ 

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در جمعه سیزدهم دی 1387 و ساعت 17:23 |
 
 
 
 
خواهران،برادران!
اكنون شهيدان مرده اند، و ما مرده ها زنده هستيم، شهيدان سخنشان را گفتند، و ما كرها مخاطبشان هستيم، آن ها كه گستاخي آن را داشتند كه وقتي نمي توانند زنده بمانند مرگ را انتخاب كنند، رفتند، و ما بي شرمان مانديم،صدها سال است كه مانده ايم.وجا دارد كه دنيا بر ما بخندد كه ما مظاهر ذلت و زبوني بر حسين و زينب مظاهر حيات و عزت مي گرييم، و اين يك ستم ديگر تاريخ است كه ما زبونان،عزادار و سوگوار آن عزيزان باشيم.
خدايا اين باز چه مظلوميتي بر خاندان حسين؟
اكنون شهيدان كارشان را به پايان رسانده اند، و ما شب شام غريبان مي گيريم، و پايانش را اعلام مي كنيم.و مي بيني چگونه در جامه ي گريستن بر حسين، و عشق به حسين، با يزيد همدست و همداستانيم؟او كه مي خواست اين داستان به پايان برسد.
چه هوشيارانه دگرگون كرده اند پيام حسين را و ياران بزرگ و عزيز و جاويدش را،پيامي كه خطاب به همه ي انسان هاست.
حين وارث آدم ص 183 به بعد
****
در قبايل عرب همواره جنگ بود،اما مكه ((زمين حرام)) بود و چهار ماه رجب، ذي القعده، ذي الحجه و محرم،((زمان حرام))، يعني كه درآن جنگ حرام است.دو قبيله كه با هم مي جنگيدند، تا وارد ماه حرام مي شدند، جنگ را موقتا تعطيل مي كردند، اما براي آنكه اعلام كنند كه:((در حال جنگند و اين آرامش از سازش نيست، ماه حرام رسيده است و چون بگذرد، جنگ ادامه خواهد يافت))، سنت بود كه بر قبه ي خيمه ي فرمانده قبيله، پرچم سرخي برمي افراشتند تا دوستان، دشمنان و مردم، همه بدانند كه:((جنگ پايان نيافته است)).
آنها كه به كربلا مي روند، مي بينند كه جنگ با پيروزي يزيد پايان گرفته و بر صحنه ي جنگ، آرامش مرگ سايه افكنده است.
اما مي بينند كه بر قبه ي آرامگاه حسين، پرچم سرخي در اهتزاز است.
بگذار اين سال هاي حرام بگذرد!
حسين وارث آدم صفحه ي 50

*-*آنان كه رفتند كاري حسيني كردند و آنان كه ماندند بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدي اند*-*
حسين وارث آدم ص 194
*****
خدايا:
كافر كيست؟مسلمان كيست؟شيعه كيست؟سني كيست؟مرزهاي درست هركدام كدام است؟
من آرزو مي كنم كه روزي سطح شعور و شناخت مذهبي‌‌ در اين تنها كشور شيعه ي جهان به جايي برسد كه سخنگوي رسمي مذهب ما فاطمه را آنچنان كه سليمان كتاني-طبيب مسيحي- شناسانده است و علي را آنچنان كه دكتر جورج جرداق- طبيب مسيحي- توصيف مي كند و اهل بيت را آنچنان كه ماسينيون كاتوليك تحقيق كرده است و ابوذر غفاري را آنچنان كه جوده السحار نوشته است و حتي قرآن را آنچنان كه بلاشر- كشيش رسمي كليسا- ترجمه نموده است و پيغمبر ما را آنچنان كه ردنسن-محقق يهودي- مي بيند بفهمد و ملت شيعه و محبان اهل بيت و متوليان رسمي ((ولايت)) و مدعيان مذهب حقه جعفري روزي بتوانند به ترجمه ي آثار اين كفار رسمي توفيق يابند
و آنگاه اين ها حسين حامل پرچم سرخ تاريخ و وارث تنهاي آدم و مجسمه ي زنده ي جاودان اعجاز انسانيت را عاجز و نالان نشان مي دهند كه در لحظه ي مرگ از دژخيم به زاري و ترحم آب خوردن التماس مي كند! اين ها كه علي مظهر شرف انساني و رب النوع شهامت و حريت را كه زبانش در گفتن حق همچن شمشير در كوبيدن ناحق شهره ي تاريخ است، عنصرسست و جان ترس و شخصيت لرزاني معرفي مي كنند كه از ترس جان با رژيم ظلم بيعت مي كند و از ترس جان غاصب را خليفه ي رسمي پيامبر مي خواند و از ترس جان به ((امام كذاب)) اقتدا مي كند و از ترس جان عضو شوراي نامشروع مي شود و از ترس جان مقام امامت شيخ را كه همچون مقام نبوت پيغمبر به نصب الهي است به راي و شورا مي گذارد و از ترس جان ديگري را در مقامي كه خدا بايد معين كند به رسميت مي شناسد و حتي مظهر جوانمردي و سرخيل آزادگي و عظمت انساني از ترس جان به حرام زاده ي كافر غاصب و فاسدي دخترش را به زني مي دهد، كه انحراف جنسي هم دارد، كه غصب را او بنياد كرده است، كه غلامش همسر عزيز اورا كتك زده است، كه خودش خانه ي اورا به آتش كشيده است، كه در خانه اش را او به پهلوي فاطمه زده است، كه او پهلوي فاطمه را شكسته است، كه محسن شش ماهه را ضربه ي وحشي او موجب سقط شده است...
اين ها كه فاطمه را، زني كه به تصريح شخص پيغمبر:((يكي از چهار زن ممتاز تاريخ بشر است)) كه ((پيشواي همه ي زنان عالم است))، زني كه شخص پيغمبر(ص) دستش را به حرمت مي بوسد، زني كه همسر و همدل علي بزرگ است دختر پيغمبر بزرگ خداست، كه حسين را پرورده است و زينب را...زن نالان و گرياني نشان مي دهند كه فقط آه مي كشد و نفرين مي كند و ناله از درد پهلويش و شكايت از قطعه زميني كه دولت از او گرفته است!
اينان كه زينب را، زني كه وقتي حسين به سوي مرگ هجرت مي كند و انقلاب شگفت خويش را تصميم مي گيرد شويش را طلاق مي گويد! تا براي اسارت در راه جهاد آزاد باشد، او كه هر شهيدي از خاندانش بر خاك مي افتاد همچون بازي پريشان كه از خيمه بيرون مي پريد و شيون كنان بر سرش مي نشست و به درد مي ناليد و بر او مرثيه مي گفت، هنگامي كه دو فرزند خويش كه آنان را نيز به قربانگاه آورده بود به خاك افتادند باز همه ي چشم ها به خيمه ي زينب دوخته شد، اما خيمه اين بار ساكت ماند.حتي صداي پاي اشكي بر گونه اي برنخاست!زينب را در زنجير اسارت و در بازگشت از قتلگاه همه ي خاندانش، فريادهاي علي وارش بر سر شهرهاي دژخيمان و كاخ هاي جلادن هنوز در گوش تاريخ طنين افكن است و زمين را زير پاي ستمگران مي لرزاند، زني نوحه گر مي شناسانند بر مرگ برادر و ديگر هيچ! و اين ها كه پرچمدار انقلاب كربلا را كه از يادش حماسه مي جوشد و چهره اش مروت و مردانگي را تصوير مي كند، قهرمان پارتي هاي زنانه كرده اند و سمبل سفره هاي ابلهانه!
اين ها شيعه اند.شيعه ي علي!تنها پيروان اهل بيت، تنها ملتي كه حق را تشخيص داده اند و چهره ي پرشكوه علي را و عظمت هاي خاندان علي را كه همسايه ي سنت است و سرچشمه ي راستين و نخستين حقيقت يافته اند؟
و دكتر بنت الشاطي استاد دانشگاه و نويسنده ي توانايي كه قلمش و عمرش همه در خدمت زنان اهل بيت كه مي گفت:من در اين خانه زندگي مي كنم سني است؟
و بلاشر كه روحاني رسمي مسيحيت بود و چهل سال در تحقيق و ترجمه ي قرآن رنج برد و بر روي آيات كور شد، و ماسينيون كه دريايي از دانش بود و 27 سال تمام در زندگي سلمان، تخستين بنيانگذار تاريخ شيعه در ايران، غرق شد و تمام عمر را به تحقيق و جمع همه ي اطلاعات موجود در طول تاريخ و در همه ي اسناد و آثار و مآخذ عربي و فارسي و لاتين و تركي و حتي مغولي راجع به زندگي و شخصيت و تاثير شخصيت حضرت فاطمه پس از مرگش در تاريخ ملت ها پرداخت و هرگاه از فاطمه از عرفان اسلامي و از سلمان سخن مي گفت سراپا مشتعل مي شد كافر؟
خدايا:
به من بگو تو خود چگونه مي بيني؟چگونه قضاوت مي كني؟آيا عشق ورزيدن به اسم ها تشيع است؟ يا شناختن ((مسمي ها))؟ و بالاتر از اين - يا پيروي از ((رسم ها))؟
ن
+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در پنجشنبه دوازدهم دی 1387 و ساعت 14:18 |
شهادت حضرت امام حسین(ع) و عاشورا و تاسورای حسینی بر تمام عاشقان آن حضرت تسلیت باد

 

 

شیعیان در بزرگداشت شهدای کربلا، هر روز از دهه اول ماه محرم را مختص به یکی از بزرگان این نهضت جاویدان می دانند.
روز اول محرم : مسلم ابن عقيل عليه السلام

روز دوم محرم : ورود کاروان به کربلا ( وروديه )

روز سوم محرم : حضرت رقيه عليها السلام

روز چهارم محرم : حضرت حر و اصحاب عليهم السلام - طفلان زينب عليهما السلام

روز پنجم محرم : اصحاب  و عبدالله ابن الحسن عليهم السلام

روز ششم محرم : حضرت قاسم ابن الحسن عليه السلام

روز هفتم محرم : روضه عطش و علي اصغر عليه السلام

روز هشتم محرم : حضرت علي اکبر عليه السلام

روز نهم محرم : روز تاسوعا - حضرت ابوالفضل العباس عليه السلام

روز دهم محرم : روز عاشورا - حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام - حضرت زينب عليها السلام و شام غريبان

روز يازدهم محرم : حرکت کاروان از کربلا

روز دوازدهم محرم : ورود کاروان به کوفه

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه یازدهم دی 1387 و ساعت 23:34 |

كريسمس نزديكه

 

اگه شما بابا نوئل بودید تو جوراب من هدیه چي ميذاشتيد؟

 

منتظرهدیه هاتون هستم.

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در شنبه هفتم دی 1387 و ساعت 11:39 |
 چهارم دی ماه  حمید آرش آزاد شاعر و طنز نویس کشورمان وارد شصتمین و یکمین سال زندگیش  ویا به قول خودش " آغاز چمارمین بیست زندگیش "می شود.

 

 

 در زیر مصاحبه     ماهنامه‌ي «آفتاب آذربايجان»  را که با وی داشتند را می خوانیم:

 

 

اصلي‌ترين مرض من عشق به عدالت است

به نقل و ترجمه از: ماهنامه‌ي «آفتاب آذربايجان»

مصاحبه‌گر: ثريا قاسم‌زاده

عكس: مريم چرخ‌انداز

سال‌ها پيش كتاب‌هايش به دستم رسيده بود و با شوق و شور تمام مطالعه كرده و باور نموده بودم كه ادبيات آذربايجان، يك شاعر و طنزپرداز تازه‌ي ديگر به خود مي‌بيند.

دوستانم در جشنواره‌هاي مطبوعات و در نمايشگاه‌هاي كتاب او را ديده و درباره‌اش سخن‌ها گفته بودند، ولي من بيشتر علاقه‌مند بودم از نزديك با او ديدار بكنم و به گفتگو بنشينم.

چند بار از طريق تلفن تماس گرفتيم و زماني براي مصاحبه تعيين كرديم، اما بيماري استاد و بستري شدن نسبتاً درازمدت ايشان در بيمارستان، اين گفتگو را به تأخير انداخت، ولي در نهايت، به صلاح نديديم كه اين تأخير بيشتر از اين طول بكشد و به محض باخبر شدن از بهبودي نسبي‌اش به ديدار شتافتيم.

خوش‌صحبت و شيرين‌گفتار است. طوري شيرين سخن مي‌گويد كه انگار پدربزرگ انسان برايش قصه مي‌گويد. با مهارت خاصي، گفتگو را مديريت مي‌كند و به مسيري كه خود دوست دارد مي‌كشاند. نمي‌توان از صحبت‌هايش سير شد و دل كند. بيماري «آسم» دارد، ولي به شوخي- البته با لحني صادق و مطمئن- مي‌گويد: «مرض اصلي من عدالت‌پرستي، رك‌گويي و زبان‌ درازي است.» البته مي‌دانيم كه در اين مورد، واژه‌ي «مرض» به معناي «بيماري»، بخصوص بيماري جسمي نيست.

خودش را اين‌سان معرفي مي‌كند: «حميد آرش‌آزاد هستم. در يك خانواده‌ي پراولاد در تبريز به دنيا آمده‌ام. آن زمان‌ها در محله‌ي ما كمتر كسي پيدا مي‌شد كه سواد داشته باشد. مادرم عاشق سواد و فرهنگ بود و به همين دليل، هر هشت فرزندش را به مدرسه فرستاد كه همگي هم بعدها داراي تحصيلات عاليه شدند. من، هم قالي مي‌بافتم و هم درس مي‌خواندم. از سال 1367 همكاري با روزنامه‌ي «فروغ آزادي» را آغاز كردم و از آن به بعد، همكار دايمي و تمام وقت مطبوعات شدم. از سال 1370 هم شروع به طنزنويسي و طنزسرايي كرده‌ام. تا آن زمان شعرهاي عاشقانه و عرفاني مي‌سرودم.

از سال 74 همكار «گل‌آقا» شده‌ام. من نخستين فردي بودم و هستم كه شعرهاي طنز به زبان تركي را در «گل‌آقا» به چاپ رساندم و آثار طنزآميزم، به نثر و به شعر، با نام‌هاي مستعاري مانند «گول اوغلان»، «قزلباش»، «وروجك تبريزي»، «بيگلر بيگي»، «بچه طوطي»، «خان‌دايي» و... در هفته‌نامه و ماهنامه‌ي گل‌آقا درج شده‌اند كه البته اين همكاري هنوز هم ادامه دارد و روزنامه‌ي «اعتماد» نيز زماني كه ضميمه‌ي ويژه‌ي طنز منتشر مي‌كرد، آثار من را به چاپ مي‌رساند.

من يكي از پركارترين روزنامه‌نگاران ايران هستم. همكار تمام‌وقت و رسمي روزنامه‌ي «امين» در تبريز بوده و هر روز يك سرمقاله، يك ستون با عنوان «امين مردم»، يك ستون طنز با عنوان «نخود هر آش» و ستوني زير تيتر «خاطرات آن سوي مه و غبار» براي «امين» مي‌نويسم و علاوه بر اينها، هر روز يك جدول كلمات متقاطع طرح مي‌كنم و شعرهاي طنزآميزم به زبان تركي نيز به طور مرتب در همين روزنامه به چاپ مي‌رسند و علاوه بر اينها، براي هفته‌نامه‌هاي «پيام آذربايجان» و «پيام روز سراب» نيز به طور مرتب، مطلب و شعر طنزآميز مي‌دهم.

«حميد آرش‌آزاد» اشعار و نوشته‌هاي طنزآميز فراوان دارد. تاكنون پنج جلد كتاب ترجمه و منتشر كرده كه چهار جلد از آنها از تركي استانبولي و يك جلد از زبان انگليسي ترجمه شده‌اند. «هوْپ هوْپ‌نامه» اثر فناناپذير «ميرزاعلي‌اكبر صابر» را نيز از خط سيريليك به الفباي امروز ما برگردانده و در اين مورد تلاش و همت فراوان در ساده‌نويسي داشته كه نوجوانان و جوانان تازه‌رسيده هم قادر به خواندن آن باشند. تعدادي از شعرهاي خود وي نيز در دو كتاب «جيزيقدان چيخما بالا» و «جولو جولويه قالمادي» به چاپ رسيده‌اند كه البته در كتاب نخست، تعدادي غزل و شعرهاي جدي نيز به چشم مي‌خورد. كتاب‌هاي «آرش‌آزاد» بعد از انتشار، در كمترين مدت به فروش رفته و ناياب شده‌اند. در ضمن بيشتر از 120 داستان كوتاه طنزآميز، برخي نوشته‌ها و قطعات طنز و تعداد زيادي شعرهاي ساتيريك دارد كه هنوز چاپ نشده‌اند.

مي‌پرسم كه چه گونه استعداد خود را ورزيده و شكوفا كرده است. پاسخ مي‌دهد: «من به دليل اين كه پول توجيبي كمي از خانه مي‌گرفتم، مجبور بودم براي خودم پول دربياورم. در حدود 50 سال پيش، از چند نفر از همكلاسي‌هايم پول مي‌گرفتم و براي آنها انشاء مي‌نوشتم. اين توانايي را داشتم كه براي يك موضوع، چند انشاء بنويسم كه هيچ شباهتي به هم نداشته باشند. ذهن و حافظه‌ام به اندازه‌اي قوي بود و طوري به ريزترين مطلب‌ها و نكته‌ها توجه داشتم كه زماني كه مثلاً داستان يك فيلم سينمايي را براي ديگران تعريف مي‌كردم، مخاطب من چنان لذتي مي‌برد كه انگار خودش فيلم را ديده است. اين هم براي من يك منبع درآمد بود كه پول بگيريم و براي همكلاسي‌ها و همبازي‌هايم فيلم تعريف بكنم. در ضمن، خواندن داستان‌ها و شعرها به زبان‌هاي تركي آذربايجاني و فارسي را از پيش از 10 سالگي شروع كرده بودم و در مدرسه هم در درس‌هاي «ادبي» خيلي موفق بودم كه البته در دبيرستان هم رشته‌ي «ادبي» را انتخاب كردم. نخستين شعرم، يك غزل مثلاً عارفانه و عاشقانه بود كه در 16 سالگي سروده بودم. مادرم كه چيزي در مورد «تصوف» و «عرفان» نمي‌دانست، خيال كرده بود من در آن سن و سال عاشق شده‌ام و به همين دليل، يك كتك مفصل به بنده زد. يعني نخستين كتك مربوط به شاعري را از دست مادر خوردم و بعدها هم، كتك‌هاي سخت‌تر و دنباله‌دار را از دست نامادري‌هايي كه مهربان‌تر از مادر بوده و هستند!

آرش‌آزاد به نقل از استاد «يحيي شيدا» نقل مي‌كند كه استاد عقيده داشته كه «آرش» توانايي خاصي در سرودن «غزل» به زبان تركي دارد و در صورت ادامه دادن به غزل‌سرايي، مي‌تواند در غزل آذربايجان تبديل به پديده‌اي مهم بشود و تازگي‌هايي به وجود بياورد. اما آرش كه مي‌ديد از يك سو تعداد غزل‌سرايان زياد است و از سوي ديگر، كمتر كسي در زبان تركي شعرهاي طنزآميز سياسي- اجتماعي مي‌سرايد، به طنزسرايي روي آورده، زيرا كه استعداد و توانايي طنزپردازي را در خود مي‌ديده است.

او مي‌گويد: «در خانواده‌ي ما، همه‌ي افراد روحيه‌ي طنزپردازي دارند. از يك طرف هم، چون سن و سال برادرها و خواهرها خيلي به هم نزديك بود، در نتيجه رقابت‌ها و اختلاف‌هايي بين ما پيش مي‌امد كه كار به دعوا و درگيري مي‌كشيد. ولي چون از ترس مادر نمي‌توانستيم به درگيري فيزيكي اقدام بكنيم، به همديگر متلك‌هاي گوناگون مي‌گفتيم و هميشه هم تلاش مي‌كرديم متلك‌هايمان تازه‌تر و گزنده‌تر باشد و از اين راه، روحيه‌ي طنزپردازي در ما تقويت شد. در اين ميان، آنهاي ديگر هنوز هم به طنز شفاهي مشغول هستند، ولي من قلم به دست گرفته‌ام و مي‌نويسم. در ضمن، در وجود و ذهن من يك «شيطان» وجود دارد كه هر چيز و هر موضوعي را تبديل به طنز مي‌كند و در اختيار قلم من مي‌گذارد.

در مورد علاقه و رويكرد فرزندانش به ادبيات، طنز و هنر مي‌پرسم. پاسخ مي‌دهد: «بچه‌هايم تا امروز شعري نگفته‌اند. دخترم به دنبال يك رشته علمي و بسيار جدي- فيزيك- رفته و هم‌اكنون دبير فيزيك است. اما پسرم- سيامك- روزنامه‌نگار شده و هم‌اكنون سردبير هفته‌نامه‌ي «پيام روز سراب» است. سيامك مطالب بسيار پرمحتوا و جالبي مي‌نويسد كه در ميان آنها مي‌توان طنزهاي زيبا و دلنشيني پيدا كرد. اما بدبختي فرزندان آدم‌هاي معروف اين است كه بعضي از مردم، كارهاي آنان را به پدرانشان نسبت مي‌دهند. مثلاً در مورد آثار سيامك، عده‌اي مي‌گويند كه آنها را پدرش نوشته است. البته پسرم در طنز شفاهي بسيار تواناتر از من است.»

اين سئوال را مطرح مي‌كنم كه چرا در شعر، طنز را انتخاب كرده است و آيا قصد خندان مردم را داشته است؟ در پاسخ مي‌گويد كه چنين قصدي نداشته و اصولاً برداشتي چنين سطحي از طنز را بي‌انصافي مي‌داند. به عقيده‌ي او، طنز يك لايه‌ي بيروني و يا پوسته و يك «مغز» دارد و خنداندن و خنديدن، تنها پوسته‌ي آن است و انسان‌ها بايد اين پوسته را بشكافند و مغز طنز را بيابند. آرش معتقد است كه بايد از سطح عبور بكنيم و به عمق برسيم. به نظر او، در اطراف ما مقدار و حجم تلخي‌ها و تلخ‌كامي‌ها، سختي‌ها و تيره‌روزي‌ها آن اندازه زياد است كه ديگر جايي براي خنده‌هاي الكي و بي‌خبرانه وجود ندارد. او مي‌گويد: «من، به دليل سختي‌هايي كه هميشه كشيده‌ام، با خنده و شادي بيگانه شده‌ام و از اين نعمت‌ها بي‌بهره هستم. اما خنداندن مردم را عاشقانه دوست دارم و دلم مي‌خواهد همه را بخندانم. ولي البته نه هر خنده‌اي.»

در حال حاضر همه‌ي زندگي آرش‌آزاد در خواندن و نوشتن خلاصه مي‌شود. او از صبح تا دو ساعت بعد از ظهر، مطالب مربوط به روزنامه‌ي «امين» را مي‌نويسد و حاضر مي‌كند و بعد از ناهار و ساعتي استراحت، به مطالعه‌ي كتاب و بعضي مطبوعات محلي و سراسري مي‌پردازد، زيرا كه خود را عاشق مطالعه و نيازمند هميشگي به آن مي‌داند.

از كتاب‌هاي مورد علاقه و مطالعه‌اش مي‌پرسم. در جواب مي‌گويد: «مادرم علاقه‌ي زيادي به قصه و داستان داشت. به همين دليل، از همان سال‌هاي كودكي، كتاب‌هاي قصه و داستان را براي او مي‌خواندم. در سال‌هاي جواني، بيشتر به داستان‌هاي عاشقانه و همچنين كتاب‌هاي پليسي و جنائي و ترسناك رو كردم. بعدها، در اثر تنبيه و راهنمايي يكي از دبيران خوب، آن قبيل كتاب‌ها را كنار انداختم و به ادبيات رئاليستي و داستان واقع‌گرايانه در مورد جوامع پرداختم. در حال حاضر هم تعدادي از مطبوعات را مي‌خوانم و در مورد كتاب نيز، به موضوع‌هاي گوناگون مي‌پردازم. در حال حاضر كتاب «مثنوي» اثر «مولوي» را در دست مطالعه دارم. به عقيده‌ي من، از مطالعه هرگز زياني به انسان نمي‌رسد و اين امر هميشه سودمند است.»

آرش‌آزاد در ميان طنزپردازان معاصر، به «حميد سخامهر- سخا»، «مجيد صباغ ايراني- يالقيز»، «حسين طهماسب‌پور- شهرك» و «محمود عطائيه- نجاراوْغلو» باور دارد.

شايد «حميد آرش» بيشتر ترجيح مي‌دهد «علي‌اكبر صابر»» و يا «ميرزا علي‌معجز» زمان حاضر باشد، البته نه با تقليد از آنان و تكرار آثار آن بزرگان، بلكه سادگي بيان و مردمي بودن زبان آنان را براي برقرار كردن ارتباط با جامعه ترجيح مي‌دهد. او مي‌گويد: «من بيشتر ترجيح مي‌دهم كه عقايدم را به طور كاملاً ساده و روشن و آشكار به جامعه و خواننده تحويل بدهم و به همين دليل نيز، هميشه تاوان رك‌گويي خودم را پرداخته‌ام و هنوز هم مي‌پردازم.»

شاعر و نويسنده‌اي كه 60 سال زندگي كرده و بيشتر از 50 سال از اين زمان را به كار و فعاليت و نان درآوردن پرداخته و تازه، سه ماه پيش توانسته يك آپارتمان كوچك براي خود بخرد كه بخش مهمي از قيمت آن را هم از راه گرفتن وام و قرض پرداخته، بي‌شك در مقابل كسي سر فرود نياورده و مانند برخي شاعران و نويسندگان ديگر، قلم خود را در مقابل پول و زور نفروخته است، جالب اين كه، ارش اين راه را آگاهانه انتخاب كرده است. او در اين مورد مي‌گويد:

«من زماني كه پاي در اين راه گذاشتم، بچه نبودم. چشم و گوشم هم بسته نبود. البته هنوز هم اين فرصت و امكان وجود دارد كه چيزهايي بنويسم و بسرايم كه بعضي‌ها  خوششان بيايد. و ناكامي‌هاي گذشته‌ام را جبران بكنند. ولي...»

آرش‌آزاد عقيده دارد: «يك نويسنده يا شاعر، در زمان و شرايط فعلي، بايد اهل سياست باشد. اما هيچ وقت نبايد خودش را قاطي حزب‌ها و جناح‌هاي سياسي بكند. يعني اصلاً نبايد در دام حزب و جناح‌بازي بيفتد. بلكه بايد در سطحي بالاتر از اينها قرار بگيرد و ناظر مراقبت باشد.»

مي‌پرسم: «اگر دست به قلم نمي‌بردي، فكر مي‌كني در مورد خودت و جهان و بشريت چه اتفاقي مي‌افتاد؟»

اول مي‌گويد: «اگر نمي‌نوشتم، مي‌مردم!» و بعد با كمك گرفتن از يك ترانه‌ي قديمي، ادامه مي‌دهد: «گر منِ بي‌دل نباشم، شمع هر محفل نباشم، عاشقي ديوانه كمتر!» و به دنبال آن مي‌افزايد: «بشر هميشه خودبين و خودخواه است. بچه‌ها خيال مي‌كنند پيش از آنها، اصلاً جهان و هستي وجود نداشته است. پيرها هم، در اين خيال هستند كه بعد از مرگ آنان، دنيا هم نابود خواهد شد. در حالي كه زادن و مردن انسان‌ها، هيچ چيزي را تغيير نمي‌دهد. در اين ميان، تنها انسان‌هايي برنده هستند كه با انديشه‌ها و كارهاي خود، چيزهايي تازه خلق بكنند و آثاري ارزشمند به وجود بياورند. چيزها و آثاري كه در خوشبختي و بيداري انسان‌هاي ديگر تأثير بگذارد. البته اين تأثير، ممكن است خيلي هم فوري نباشد. بعضي آثار ادبي و فرهنگي، بخصوص آثار انتقادي و طنزآميز، آرام آرام اثر مي‌گذارند و ارزش آنها به تدريج و در اثر گذشت زمان آشكار مي‌شود. مثلاً اين اندازه آزادي كه انسان در طول تاريخ به دست آورده و به اين همه سطوح عالي از انديشه و شعور كه انسان رسيده، همه‌اش در سايه‌ي انديشه‌هاي متفكران بزرگ و قلم نويسندگان و شاعران روشنفكر بوده است. به عنوان مثال، قلم «ميرزاعلي‌اكبر صابر» كمتر از تفنگ «ستارخان» اثر نداشته است.»

حميد آراش‌آزاد دوبار در جشنواره‌ها و مسابقات در شمال‌غرب كشور، مقام اول را در رشته‌ي طنز به دست آورده و در جشنواره‌ها و مسابقات سراسري نيز، تا آنجا پيش رفته كه جزو ده نفر اول باشد، اما بعضي حق‌كشي‌ها اجازه‌ي صعود به سكوي نخست را به او نداده‌اند. در ضمن، اخيراً نيز در جشنواره‌ي طنز استان، وظيفه‌ي داوري را عهده‌دار بود. ولي خود او مسابقات و جايزه‌هاي رسمي و برنده شدن در آنها را براي خود افتخار نمي‌داند و حتي اين قبيل موفقيت‌ها را «برنده شدن» نيز به حساب نمي‌آورد. او مي‌گويد: «نكته‌ي مهم و افتخارآميز در مورد من اين است كه اشعار و آثار طنزآميز من را اكثر طبقات جامعه دوست دارند از استادان بزرگ و ارزشمند دانشگاه‌ها گرفته تا مردم بسيار معمولي كوچه و بازار و من به اين دليل خودم را برنده مي‌بينم و بهترين و بزرگترين جايزه‌ام هم، همين محبت‌هاي پاك انسان‌هاي فهيم و شعورمند است.»

در انجمن‌ها و مراسم ادبي و هنري، حاضران از آرش‌آزاد تنها شعر طنز مي‌خواهند. بعضي از آثار او در خارج از كشور هم طرفدار و علاقه‌مند دارد. تعدادي از شعرهاي طنزآميز تركي‌اش در برخي مطبوعات جمهوري آذربايجان و نخجوان به چاپ رسيده و در مواردي ورد زبان‌ها هم شده است. قطعه شعر «آذربايجان قيزي‌يام» از سروده‌هاي او، در نخجوان مورد استقبال قرار گرفته و بر روي اين شعر، آهنگ گذاشته و خوانده‌اند و شاعر شهر ما از اين بابت بسيار خوشحال است كه آثارش محبوب و ماندگار مي‌شوند.

مي‌پرسم: «شعر طنز چه خصوصياتي دارد و چرا شما اين راه را انتخاب كرده‌ايد؟»

پاسخ مي‌دهد: «طنز در ظاهر، انسان را مي‌خنداند و روحيه‌اش را خوش و سرحال مي‌كند، اما همراه با اين خنده و خوشي، آدم‌ها را به انديشه وا مي‌دارد تا آنها، روابط و شرايط زمان خود را بشناسند و آگاه‌تر بشوند. در ضمن، چون بسياري از شاعران به غزل‌سرايي مشغول بودند، من جاي طنز و انتقاد را خالي ديدم و به اينها پرداختم.»

از آرش در مورد خنده‌ها و گريه‌هايش مي‌پرسم. مي‌گويد كه به دليل سختي‌هاي فراواني كه در طول زندگي كشيده، ديگر خنديدن را فراموش كرده و يادش نمي‌آيد كه چه زماني واقعاً و از ته دل خنديده است. در مورد گريه هم مي‌گويد كه، چون هندوانه زير بغل ما داده و گفته‌اند كه «مرد، گريه نمي‌كند» اشك‌ريزي‌هايش در دلش بوده و هرگز در آشكار نگريسته است.

او بيشتر ترجيح مي‌دهد به زبان مادري خود- تركي آذربايجاني- بنويسد اما مي‌گويد كه بعضي از موضوعات سياسي و اجتماعي، زبان را خودشان انتخاب مي‌كنند و خودشان به صورت تركي يا فارسي به ذهن مي‌آيند و در اين مورد، بيشتر سليقه‌ي خواننده را در نظر مي‌گيريم.

اين طنزپرداز آذربايجاني در زندگي‌اش از بسياري فرصت‌ها و امكانات چشم‌پوشي كرده و به طنزپردازي و شاعري و نوشتن عشق ورزيده است، زيرا كه به درستي اين راه از ته دل باور دارد. و چون در كارش پيگير و خستگي‌ناپذير است، تعدادي از مطبوعات روي همكاري او به طور جدي حساب مي‌كنند.

مي‌پرسم: «از مسؤولان و مديران جامعه و همچنين از مردم چه انتظاري داريد؟»

پاسخ مي‌دهد: «به دليل برخي تجربه‌ها، هيچ انتظاري از بزرگان و سردمداران ندارم. آنان در مورد فرهنگ و ادب و هنر، وظيفه‌هاي بسياري دارند كه انجام نمي‌دهند، در عوض، بعضي كارها را هم كه نبايد بكنند، مي‌كنند. اما مردم، هميشه خوب بوده و لطف داشته‌اند و من هميشه ممنون و مديون نيكي‌ها و مهرباني‌هايشان هستم.»

و به عنوان مثال مي‌گويد: «مرا به لطف مسؤولان اميدي نيست. تنها اين سانسور را كه امان خيلي‌ها را بريده است بردارند و اجازه بدهند بنويسيم. اما مردم، هميشه خوب هستند و صادقانه و بي‌شائبه محبت مي‌كنند. مثلاً دوستان و دوستداران من از جيب و به همت خودشان، يك مراسم تجليل و گراميداشت برايم برگزار كردند كه مراسمي به زيبايي و باصفايي آن، تا امروز در تبريز مشاهده نشده است. اگر چه مراسم در خانه‌ي يك دوست برگزار شد و تنها حدود 160 نفر توانستند در آن شركت بكنند، ولي استادان بزرگ و بزرگوار و دوستان بسيار عزيز و مهربان در آن حضور داشتند و به اندازه‌اي من را سرافراز كردند و لطف‌ها نمودند كه هرگز فراموش نخواهم كرد در ضمن، در آن مراسم و اصولاً در طول همه‌ي سال‌هاي شاعري و نويسندگي و طنزپردازي، به من ثابت شده كه برخلاف برخي شايعات، مردم ما مرده‌پرست نيستند و در مورد هنر و فرهنگ نيز بي‌تفاوت نمي‌باشند. شاعر و هنرمند اگر در خدمت مردم باشند، توسط مردم گرامي داشته مي‌شوند و محبت مي‌بيند.»

در مورد مسايلي مانند الهام، زمان و مكان و موقعيت مناسب براي سرودن شعر طنز نيز مي‌گويد كه برايش چندان تفاوتي نمي‌كند و در هر موقعيتي قادر به طنزپردازي هست. مثلاً در گرماگرم مجلس ترحيم يك نزول‌خور، توانسته بود در همان مجلس عزا، در مورد آن نزول‌‌خوار شعر طنز بسرايد.

مي‌پرسم: «در مورد ادبيات طنز، جاي چه مواردي را خالي مي‌بينيد؟»

مي‌گويد: «بايد واژه‌ي «طنز» به صورت علمي و آكادميك تعريف بشود. در ضمن، هر سال چند مورد جشنواره و مسابقه بگذارند و حتي انجمن طنزپردازان داير بشود كه هنرمندان عرصه‌ي طنز بتوانند آثار خود را به صورت كتبي و شفاهي به جامعه عرضه بكنند تا آثار بهتر و هنرمندانه‌تر معرفي بشوند و طنزپردازان ضعيف‌تر نيز در اثر آموزش و رقابت، خودشان را بالاتر بكشند.»

سئوال‌هايم تمام شده است. در پايان، سخن را به خود استاد مي‌سپارم. او مي‌گويد: «براي همه‌ي كوشندگان عرصه‌ي قلم‌زني آرزوي توفيق دارم. بخصوص براي جوانان و نوقلمان عزيز، و در مورد آنان عقيده‌ام اين است كه بايد به جوانان ميدان بدهيم و آنان را تشويق بكنيم. اما به خود جوانان عزيز هم سفارش مي‌كنم كه زياد عجله به خرج ندهند و به مطالعه و تمرين بيشتر بپردازند. فعلاً بيشتر بخوانند و كمتر بنويسند تا توانايي لازم را پيدا بكنند، مردم عزيزمان را نيز به مطاللعه‌ي بيشتر ادبيات، كتاب‌ها و مطبوعات معاصر توصيه مي‌كنم.»

 

+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در دوشنبه دوم دی 1387 و ساعت 18:15 |