دورتر، ديرتر
روزي از روزها،
شبي از شبها
خواهم افتاد و خواهم مرد،
اما ميخواهم هر چه بيشتر بروم.
تا هر چه دورتر بيفتم،
تا هر چه ديرتر بيفتم،
هر چه ديرتر و دورتر بميرم.
نميخواهم حتي يك گام يا يك لحظه،
پيش از آن كه ميتوانستهام بروم و بمانم،
افتاده باشم و جان داده باشم، همين
سرشار آرامش
مهراوهي من!
من از گفتار زشتي كه بر زبان رفته است، بيمي ندارم.
من از كردار بدي كه از من سر زند، نميهراسم.
من پس از هر خطا، همچون پس از هر ثواب
و پس از هر نفرين، همچون پس از هر آفرين
و پس از هر سرزنش، همچون پس از هر نيايش
جانم از آرامش و سكون سرشار است.
دلم از اميد و نوازش لبريز است.
كه بديهاي من هرگز از مهر تو افزون نتواند بود.
كه زشتيهاي من از زيبايي تو بيرون نتواند شد.
اي خوبترين خوب من!
اي تميس، مهراوه خوب من!
+ نوشته شده توسط سیامک آرش آزاد در چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 و ساعت
23:44 |
