<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>حرف های من</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/</link>
<description>من محبت یوللارینا جان قویماغا یارانمیشام ........ علیرضا نابدل (اوختای)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 21 Dec 2009 15:01:09 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>آيين‏هاي سنتي يلدا در آذربايجان </title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-380.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.ostan-ag.gov.ir/newsite/DesktopModules/Articles/MakeThumbnail.aspx?Image=/newsite/Portals/0/zxdfhgkag.jpg&amp;w=400&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مردم استان آذربايجان ‌شرقي به عنوان يكي از خطه‌هاي زرخيز ايران زمين براي زنده نگه داشتن شب يلدا، آداب و رسوم ويژه‌اي دارند&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مردم آذربايجان در شب يلدا، &quot;چيلله قارپيزي&quot; (هندوانه چله) مي‌خورند و معتقدند با خوردن هندوانه، لرز و سوز سرما به تنشان تاثير نداشته و اصلا سرماي زمستان را حس نمي‌كنند. در بيشتر شهرها و روستاهاي آذربايجان شرقي، رسم بر اين است كه كساني كه نامزد هستند در دوران نامزدي در اين شب براي نامزدهاي خود &quot;خوانچه&quot; طبق مي‌فرستند و اقوام در هر چه بهتر بودن اين خوانچه‌ها كمك مي‌كنند. محتويات خوانچه‌ها عبارتند از شيريني، پرتقال، سيب، انار، هندوانه، آيينه و پارچه كه با پولك و تور تزيين مي‌شود. &lt;BR&gt;هنگام غروب، زنان فاميل هدايايي به رسم ياري به منزل داماد آورده و به جشن و پايكوبي مي‌پردازند. سپس طبق‌هاي آماده را بر سر افرادي كه معين شده قرار داده و روانه خانه عروس مي‌كنند و مادر عروس پس از تحويل طبق‌ها، هداياي مانند پول، شيريني، جوراب و دستمال به آنها مي‌دهد. &lt;BR&gt;فرداي اين شب، مادر دختر تمام طبق‌ها را در اتاق ميهمان چيده و از زنان فاميل براي صرف ميوه و شيريني دعوت مي‌كند. &lt;BR&gt;علاوه بر فرستادن سهم چله براي نوعروس، در نخستين سال ازدواج زوج‏هاي تبريزي، پدر عروس قبل از غروب آفتاب سهم دختر و دامادش را كه شامل هندوانه، ميوه، آجيل، شيريني، يك قواره پيراهني با كفش و چادري روانه منزل آنها مي‌كند. &lt;BR&gt;در آذربايجان سابقا كه ارتباطات به اين آساني نبود، از اواخر تابستان مقدار زيادي هندوانه و خربزه در تور مي‌گذاشتند و آن را از سقف آشپرخانه آويزان مي‌كردند تا در هواي آزاد خراب نشود و يا اين كه در كاه قرار مي‌دادند. &lt;BR&gt;هندوانه مهمترين خوراك شب چله مردم آذربايجان‌ شرقي است. اغلب مردم در اين شب برنج، مرغ و آش شير پخته و بعداز شام نيز از تنقلات موجود در منزل شامل قاورقا (گندم برشته با شاهدانه)آجيل، لبو، هويچ، حلواي گردو انواع ميوه، خربزه، هندوانه و خشكبارهايي چون انگور، بادام و سنجد ميل مي‌كنند. &lt;BR&gt;ريش‌سفيد خانواده در حالي كه با چاقو هندوانه را مي‌برد، مي‌گويد قادا بلاميزي بو گئجه كسدوخ (بلاياي خودمان را امروز بريديم).&lt;BR&gt;در تبريز پوست‏هاي ميوه و آشغال‏ها را در آب روان ريخته و اين رفتار راخوب و خوش يمن مي‌دانند. بعد از خوردن تنقلات و ميوه، در سابق بزرگان خانواده به نقل حكايات و داستان‌هايي از حماسه‌هاي ملي اين سرزمين نظير، اصلي و كرم، باياتي خواندن و ضرب‌المثل پرداخته و تا پاسي از شب به صحبت و گفتگو مشغول مي‌شوند. زنان معمولا تا پايان چله كوچك خانه تكاني نمي‌كنند و اعتقاد دارند اگر در طول اين دو چله كسي خانه تكاني كند، چله او را نفرين مي‌كند و اگر چله كسي را نفرين كند، به نكبت و بدبختي گرفتار مي‌شود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به اعتقاد مردم آذربايجان در اين مدت سرماي زمستان به اوج خود مي‌رسد و اين امر براي كشاورزان كه افزايش محصولات تابستان آنها بستگي به اوج سرماي زمستان دارد، بسيار خوشايند است.&lt;BR&gt;در «چله كوچك» از شدت سرما كاسته مي‌شود و مردم آذربايجان شب اول چله را نيز جشن مي‌گيرند، چرا كه اين چله نويدبخش آمدن بهار و آغاز سرزندگي، شادابي و كار و تلاش است.&lt;BR&gt;اگر چه هم‌اكنون جشن شب چله در شهرهاي آذربايجان، تاحدودي رنگ و بوي باستاني و سادگي خود را از دست داده، اما در برخي از روستاها و شهرهاي كوچك آذربايجان، رسم شب چله به همان حلاوت گذشته باقي است. جمع شدن دور كرسي، رفتن به منزل بزرگ خانواده و ايل و طايفه، برگزاري مراسم جشن و عروسي در اين شب، برگزاري برخي مسابقات هيجان‌انگيز نظير اسب‌سواري، تيراندازي از جمله آنها است. حتي وقتي ساكنان ساده و بي‌رياي روستا، دور كرسي جمع مي‌شوند، دست از شوخي‌ها و نقل روايات و «تاپماجالار» و «باياتيلار» برنمي‌دارند. شايد نقل اين تاپماجالار (معماها) و باياتيلار (دوبيتي‌هاي آذري) يكي از مشخصه‌هاي شب چله باشد، اما هندوانه مهم‌ترين مشخصه «چله» است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;هندوانه سمبل شب چله&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;اولين چيزي كه از يادآوري شب چله به ذهن خطور مي‌كند، حضور «هندوانه» در اين مراسم است. هندوانه مظهر شيريني، خونگرمي، سرسبزي و سرخ‌فامي، شادابي و سرزندگي است. «هندوانه» براي شب چله لازم است و اين رسمي است كه تاكنون بدون تغيير باقي مانده است. از همين روست كه مي‌توان در ميان خوانچه‌هاي خانواده داماد براي خانواده عروس هنوز آن را مشاهده كرد!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;خوانچه&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;«خوانچه» و يا به تلفظ آذربايجاني‌ها، «خونچا» به تحفه‌اي گفته مي‌شود كه خانواده داماد در شب يلدا براي خانواده تازه‌عروس مي‌فرستد. در ميان اين خوانچه، علاوه بر هندوانه مي‌توان تحفه‌هاي رنگارنگ نظير پارچه‌هاي حرير و گرانقيمت، ميوه‌ها و شيريني‌هاي متنوع و آجيل را مشاهده كرد برخي از آذربايجاني‌ها و به ويژه «تازه‌داماد» در چنين شبي سعي مي‌كند ذوق هنري خود را به رخ خانواده عروس و به ويژه عروس‌خانم بكشد! به همين خاطر، هندوانه را به شيوه زيبا، جالب و شورانگيزي، تزئين مي‌نمايد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;B&gt;آجيل&lt;/B&gt;&lt;BR&gt;آجيل هم يكي ديگر از ملزومات شب چله است. آجيل آذربايجان كه به لحاظ كيفيت و تنوع، زبانزد خاص و عام است همواره حضور موثري در اين مراسم دارد. در سال‌هاي دور، تنقلات شب چله، به تخمه، پشمك، سنجد، قيسي، برگه زردآلو، بادام و گردو ختم مي‌شد. اما اكنون، در سفره شب يلداي مردم آذربايجان انواع آجيل‌هاي تشريفاتي! نظير: پسته، فندق، مغز بادام و گردو و انواع ميوه‌هاي گرمسيري نظير، پرتقال، نارنگي، و حتي موز و نارگيل را مي‌توان مشاهده كرد.&lt;BR&gt;در قديم‌الايام، مردم آذربايجان در اواخر فصل برداشت محصول هندوانه، چند عدد هندوانه درشت و مرغوب را بر روي بوته، در «بوستان» حفظ مي‌كردند. كشاورزان آذربايجاني، روي اين هندوانه را براي اين كه از گزند سرما و حيوانات موذي در امان بمانند، با خار و خاشاك و بوته‌ها مي‌پوشاندند و در شب يلدا از اين هندوانه‌ها استفاده مي‌كردند. اما اكنون هندوانه مردم آذربايجان، از شهرهاي گرمسيري نظير ميناب، دزفول و اهواز تأمين مي‌شود.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 21 Dec 2009 15:01:09 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=380</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-380.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شب یلدا مبارک</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-379.aspx</link>
<description>&lt;DIV class=postbody&gt;شادی هایتان به بلندی این شب و غم هایتان به کوتاهی این روز باد 
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.iranmania.com/cards/cardimages/actual/yalda_03.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;بوسه زند بر نسیم پیکر رنجور دشت               خاطر من سبز بود یاد تو از آن گذشت&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0000ff&gt;سبزترین خاطرات در شب یلدای عشق         آمدو یک لحظه ماند رفت و دگر بر نگشت&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#0099ff size=4&gt;عمرتون صد شب یلدا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;                    &lt;FONT color=#0066ff&gt;دلتون قد یه دریا&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;                                   &lt;FONT color=#0033ff&gt;   توی این شبای سرما&lt;/FONT&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;                                                                      &lt;FONT color=#cc0000 size=6&gt;یادتون همیشه با ما&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/24.gif&quot; width=18&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=6&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=6&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;IMG src=&quot;http://i18.tinypic.com/66m2uft.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT color=#cc0000 size=6&gt;راستی زود باشید جوجه هاتون رو هم بشمارید&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Sat, 19 Dec 2009 08:38:54 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=379</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-379.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>آيدا جان، روز بر دميدن خورشيد رويت مبارك</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-378.aspx</link>
<description>&lt;P dir=rtl&gt;پنج شنبه ۲۶ آذرماه تولد آیدا کوچولو، خواهر زاده من است. متن زیر رو حمید آرش آزاد بابابزرگه آیدا واسه نوه اش نوشته است:&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.zanuneh.parsiblog.ir/PhotoAlbum/xxxx/2pyxixv%5B1%5D.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آمدي، هستيِ ما را چون گلستان كردي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;خانه را غرقِ گل و لاله و ريحان كردي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;چه صفايي به دل و رويِ تو بود، اي گل ناز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه جهان را بَدَل از روضه‌ي رضوان كردي؟&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;از تو شد بيست و ششِ آذر ما چون نوروز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آمدي، فصل خزان را چو بهاران كردي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مايه‌ي «فخري» و نازي تو به دنيا، «آيدا»&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كارِ صد اختر و خورشيد درخشان كردي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;جان به قربان تو، اي غنچه‌ي زيبا، گل ناز&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;كه چو عيد آمدي و خانه چراغان كردي&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;آيدا جان!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;گفته‌اند كه «با يك گل، بهار نمي‌شود»، ولي اگر آن يك گل به زيبايي و صفاي تو باشد، هزاران بهار با خود مي‌آورد.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;ما اين را ديده و از دل و جان، باور كرده‌ايم.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;تو آن يگانه گلي كه ماه آذر را به فروردين ماه مبدل ساختي و آن خورشيد بي‌همتايي كه از پاييز، نوبهاري جاودانه آفريدي.&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;بيست و ششم آذر ماه، هفتمين سالگرد بر دميدن آفتابي هستي‌بخش و فرشته‌اي بهشت آفرين چون تو، بر خود و مادر و پدر گرامي‌ات و به همه‌ي ما فرخنده باد&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Tue, 15 Dec 2009 08:13:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=378</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-378.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> 16 آذر روز دانشجو گرامی باد</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-377.aspx</link>
<description> &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV class=postbody&gt;امروز شانزدهم آذر، روزي است كه سه دانشجوي دانشگاه تهران در اعتراض به دخالتهاي امريكا و انگليس در امور ايران و سفر &quot;ريچارد نيكسون&quot; معاون رييس جمهوري امريكا به تهران، همراه ديگر دانشجويان بپاخاستند و سينه خود را آماج گلوله هاي رژيم پهلوي قرار دادند تا سندي ديگر از روح ميهن پرستي، آزادي خواهي و استقلال طلبي فرزندان اين مرزوبوم را براي هميشه در تاريخ ثبت كنند. اين روز، روز دانشجو نام گرفته است. 
&lt;DIV class=textImageFrame&gt;&lt;IMG class=textImage src=&quot;http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/09/16/100956240004.jpg&quot;&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;DIV class=textText&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;معلم شهيد دكتر علي شريعتي در باره آنان نوشته است:«اگر اجباري كه به زنده ماندن دارم نبود، خود را در برابر دانشگاه آتش مي‌زدم، همانجايي كه بيست و دو سال پيش، «آذر» مان، در آتش بيداد سوخت، او را در پيش پاي «نيكسون» قرباني كردند! اين سه يار دبستاني كه هنوز مدرسه را ترك نگفته اند، هنوز از تحصيلشان فراغت نيافته‌اند، نخواستند ـ همچون ديگران ـ كوپن ناني بگيرند و از پشت ميز دانشگاه، به پشت پاچال بازار بروند و سر در آخور خويش فرو برند. از آن سال، چندين دوره آمدند و كارشان را تمام كردند و رفتند، اما اين سه تن ماندند تا هر كه را مي‏آيد، بياموزند، هركه را مي‌رود، سفارش كنند. آنها هرگز نمي‌روند، هميشه خواهند ماند، آنها «شهيد» هستند. اين «سه قطره خون» كه بر چهره دانشگاه ما، همچنان تازه و گرم است. كاشكي مي‏توانستم اين سه آذر اهورايي را با تن خاكستر شده‌ام بپوشانم، تا در اين سموم كه مي‏وزد، نفسرند! اما نه، بايد زنده بمانم و اين سه آتش را در سينه نگاه دارم.» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;‏روايت مركز اسناد انقلاب اسلامي از واقعه 16 آذر 1332 چنين است: &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt; بيشتر از 50 روز از كودتاي آمريكايي ارتشبد زاهدي عليه دولت مردمي دكتر محمد مصدق در 28 مرداد 1332 نگذشته بود. مردم هنوز درك كودتا برايشان سنگين بود. اولين تظاهرات يك پارچه مردم عليه رژيم كودتا در همين روز اتفاق افتاد؛ دانشگاه و بازار به طرفداري از تظاهركنندگان اعتصاب كردند. تظاهرات به قدري سنگين بود كه كودتاچيان وارد معركه شدند و طاق بازار را بر سر بازاريان خراب كردند و دكان‏هاي آنان را به وسيله مزدوران خود غارت كردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;16 آبان سال 32 بود؛ كابينه زاهدي و دولت انگلستان براي تجديد روابط ايران و انگلستان كه در جريان ملي سازي نفت قطع شده بود، مخفيانه شروع به مذاكرات كردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در تاريخ 24 آبان اعلام شد كه نيكسون معاون رئيس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور به ايران مي‏آيد. نيكسون به ايران مي‏آمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي را كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد) ببيند. دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا نشان دهند. وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمي مي‏نمود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دو روز قبل از آن واقعه تلخ (14 آذر) زاهدي تجديد رابطه با انگلستان را رسما اعلام كرد و قرار شد كه «دنيس رايت»، كاردار سفارت انگلستان، چند روز بعد به ايران بيايد. از همان روز 14 آذر تظاهراتي در گوشه و كنار به وقوع پيوست كه در نتيجه در بازار و دانشگاه عده‏اي دست گير شدند. اين وضع در روز 15 آذر هم ادامه داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رژيم شاه براي مسلط شدن بر اوضاع و حفظ امنيت سفر نيكسون نيروهاي نظامي خود را در دانشگاه مستقر كرد؛ روز 15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور مي‏رسد كه بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيسكون صداها خفه گردد و جنبنده‏اي نجنبد... &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صبح شانزده آذر، هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده، وقوع حادثه‏اي را پيش بيني مي‏كردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دانشجويان حتي الامكان سعي مي‏كردند كه به هيچ وجه بهانه‏اي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط به كلاس ها رفتند و سربازان به راهنمايي عده‏اي كارآگاه به راه افتادند. ساعت اول بدون حادثه مهمي گذشت و چون بهانه‏اي به دست آنان نيامد به داخل دانشكده‏ها هجوم مي‏آوردند؛ از پزشكي، داروسازي، حقوق و علوم عده زيادي را دستگير كردند. بين دستگير شدگان، چند استاد نيز ديده مي‏شد كه به جاي دانشجو مورد حمله قرار گرفته و پس از مضروب شدن به داخل كاميون كشيده شدند؛ چون احتمال وقوع حوادث وخيم‏تري مي‏رفت، لذا براي حفظ جان دانشجويان، دانشكده را تعطيل كردند و به آنها دستور دادند به خانه‏هاي خود بروند و تا اطلاع ثانوي در خانه بمانند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دانشجويان نيز به پيروي از تصميم اولياي دانشكده، محوطه دانشگاه را ترك مي‏كردند ولي هنوز نيمي از دانشجويان در حال خروج بودند كه ناگاه سربازان به دانشكده فني حمله كردند. بهانه حمله آنان به دانشكده ظاهرا اين بود كه در اين گير و دار دو دانشجوي رشته ساختمان به حضور نظاميان در دانشگاه اعتراض مي‏كنند. ارتشي‏ها براي دست‏گيري آنان وارد دانشكده فني وارد كلاس درس مهندس شمس مي‏شوند تا دانشجويان معترض را دست گير كنند؛ وقتي مهندس شمس نسبت به حضور نظاميان در كلاس درس خود اعتراض مي‏كند او را با مسلسل به جاي خود مي‏نشانند و حتي با شكنجه مستخدم دانشكده سعي مي‏كنند كه آن دو دانشجو را بيابند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رئيس وقت دانشگاه تهران براي اينكه جلوي ناآرامي‏ها را بگيرد، كل دانشگاه تهران را تعطيل كرد. حضور نظاميان در صحن دانشكده فني باعث شد كه بين نظاميان و دانشجويان، زد و خورد شود. عده‏اي از سربازان، دانشكده فني را به صورت كامل محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد. آنگاه دسته‏اي از سربازان با سر نيزه از در بزرگ دانشكده وارد شدند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند. در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد و او كه مرگ را به چشم مي‏ديد و خود را كشته مي‏دانست ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعاري كوتاه بيرون ريخت: «دست نظاميان از دانشگاه كوتاه!». هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند به كلي غافل گير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمت‏هاي جنوبي، سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشيني عده زيادي از دانشجويان روي پله‏ها افتاده، نتوانستند خود را نجات دهند، مصطفي بزرگ نيا به ضرب سه گلوله از پا درآمد. مهندس مهدي شريعت رضوي كه ابتدا هدف قرار گرفته به سختي مجروح شده بود بر زمين مي‏خزيد و ناله مي‏كرد، و دوباره هدف گلوله قرار گرفت. احمد قندچي حتي يك قدم هم به عقب برنداشته و در جاي اوليه خود ايستاده بود و از گلوله باران اول مصون مانده يكي از جانيان «دسته حاجيباز» با رگبار مسلسل سينه او را شكافت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بعد از پايان درگيري‏ها احمد هنوز زنده بود؛ او را به يكي از بيمارستان‏هاي نظامي تهران منتقل كردند. در حالي كه در درگيري‏ها لوله شوفاژ در مقابل احمد تركيد بود و آب جوش تمام سر و صورت او را به شدت مجروح كرده بود با اين حال مسئولان بيمارستان از مداوا و حتي تزريق خون به او ابا كردند و 24 ساعت بعد او مظلومانه شهيد شد. &lt;BR&gt;مظلوميت قندچي به حدي بود كه حتي بعد از شهادت، به خانواده‏اش گفته بودند كه احمد را با دو شهيد ديگر در امام زاده عبدالله دفن كرده‏اند. برادر شهيد قندچي گفت: «بعد از اين كه فهميديم احمد را در مسگر آباد دفن كرده‏اند با خانواده شريعت رضوي و بزرگ نيا به مسگر آباد رفتيم و قبر شهيد را نبش كرديم و او را مخفيانه به امام زاده عبدالله برديم و در آنجا در كنار دوستانش به خاك سپرديم.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در جريان درگيري 16 آذر عده زيادي از دانشجويان كه تحت فشار و حمله قرار گرفته بودند به ناچار به آزمايشگاه پناه بردند. پس از ختم گلوله باران دقيقه‏اي سكوت، دانشكده را فرا گرفت. ناگهان ميان سكوت ناله بلندي به گوش رسيد كه مانند دشنه در قلب‏ها فرو رفت و از چشم بيش‏تر دانشجويان اشك جاري شد. ناله‏هاي بلند سوزناك مي‏فهماند كه عده‏اي مجروح شده‏اند و در همان جا افتاده‏اند. اولياي دانشكده، مستخدمان و چند نفري از دانشكده پزشكي مي‏خواستند مجروحان را به پزشكي برده معالجه كنند ولي سربازان با تهديد به مرگ مانع اين كار شدند. بدن مجروحان در حدود دو ساعت در وسط دانشگاه افتاده بود و خون جاري بود تا بالاخره جان سپردند. بدين ترتيب سه نفر از دانشجويان (بزرگ نيا، قندچي و شريعت رضوي) شهيد و بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادي مجروح شدند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خبر واقعه 16 آذر به سرعت در تمام تهران پخش شد. در روز 17 آذر تمام دانشگاه‏هاي تهران و اغلب شهرستان‏ها در اعتصاب كامل به سر بردند؛ حتي بسياري از دبيرستان‏ها هم با تعطيل كردن مدرسه خود هم دوش دانشگاهيان در تظاهرات عليه فجايع 16 آذر و سفر نيكسون به تهران شركت كردند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;براي كم رنگ كردن واقعه 16 آذر، جنايت كاران شروع به سفسطه كردند. در مقابل خبرنگاران گفتند كه: «دانشجويان براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجباراً تيرهايي به هوا شليك نمودند و تصادفا سه نفر كشته شد.» در همان روزها يكي از مطبوعات نوشت: «اگر تيرها هوايي شليك شده، پس دانشجويان پر درآورده و خود را به گلوله زدند!» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;رژيم براي اين كه واقعه 16 آذر زودتر از يادها برود از برپايي مراسم يادبود شهدا جلوگيري كرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;برادر شهيد شريعت رضوي مي‏گويد: «بعد از شهادت اين سه تن به ما اجازه برگزار كردن شب سوم در خانه هايمان را هم ندادند؛ ولي در مراسم چهلم به خاطر پافشاري زيادي كه كرديم فقط 300 كارت كه مهر حكومت نظامي روي آن خورده بود به من دادند. هر كس مي‏خواست به طرف امام زاده عبدالله برود كارتش را كنترل مي‏كردند.» &lt;BR&gt;برادر شهيد بزرگ نيا نيز مي‏گويد:«از طريق علم، شاه به پدرم تسليت گفت و پيغام داد 200 هزار تومان خون بها بدهند كه جواب رد داديم؛ بعد مي‏خواستيم مجلس ختم و شب هفت بگيريم، مخالفت كردند. تا اين كه خودم پيش سرتيپ بختيار فرماندار نظامي رفتم و متعهد شدم اگر اتفاقي افتاد خودم مسؤول باشم.» &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نيكسون به ايران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بي گناه رنگين بود دكتراي افتخاري حقوق دريافت كرد. صبح ورود نيكسون يكي از روزنامه‏ها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‏اي به نيكسون نوشت. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايراني‏ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستي از سفر مي‏آيد يا كسي از زيارت بازمي گردد و يا شخصيتي بزرگ وارد مي‏شود ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي و گوسفندي قرباني مي‏كنيم؛ آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود كه «آقاي نيكسون! وجود شما آن قدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند.» &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;شرح عكس: &lt;BR&gt;بالا از راست به چپ: شهيدان احمد قندچي، آذر شريعت رضوي، مصطفي بزرگ نيا&lt;BR&gt;پايين: &lt;/FONT&gt;&lt;FONT face=Tahoma&gt;ريچارد نيکسون و محمدرضا پهلوي پس از کودتاي 28 مرداد- کاخ سعد آباد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT face=tahoma&gt;منابع: &lt;BR&gt;1- خاطرات شهيد چمران &lt;BR&gt;2- روزنامه كيهان آذر 58 &lt;BR&gt;3- روزنامه اطلاعات آذر 58 &lt;BR&gt;4- روزنامه جمهوري اسلامي آذر&lt;BR&gt;&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;آذر 1332به روايت شهيد چمران&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;&lt;/FONT&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1387/2/16/8576_288.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=nwstxtlead style=&quot;LINE-HEIGHT: 160%&quot;&gt;حدود ساعت 10 صبح، سربازان رهسپار دانشكده فني شدند. ما در كلاس دوم دانشكده فني كه در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بوديم. آقاي مهندس شمس استاد نقشه‌برداري تدريس مي‌كرد. صداي چكمه سربازان از راهرو پشت در به گوش مي‌رسيد&lt;/P&gt;
&lt;P class=nwstxttext style=&quot;LINE-HEIGHT: 200%&quot;&gt;16 آذر ماه سال 1332 به دليل قرار گرفتن در بطن ايام حكومت طاغوت، از تاريخنگاري بسيار ضعيفي برخوردار است.خفقان حاكم بر آن سال ها و سالمند شدن شهود اصلي ماجرا در سال هاي پس از پيروزي انقلاب اسلامي باعث شد كه تاريخ شفاهي اين حادثه سرنوشت ساز كه از آن با عنوان سر آغاز جنبش دانشجويي ايران ياد مي شود از ضعف فراواني برخوردار باشد.آن چه خواهيد خواند از معدود تك نگاري هاي بجا مانده از شهود 16 آذر سال 1332 است كه به قلم شهيد شهيد مصطفي چمران و در سال 1341 به رشته تحرير در آمده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از آن روزيعني 16 آذر 1332، نه سال مي‌گذرد ولي وقايع آن روز چنان در نظرم مجسم است كه گويي همه را به چشم مي‌بينم؛ صداي رگبار مسلسل در گوشم طنين مي‌‌اندازد، سكوت موحش بعد از رگبار بدنم را مي‌لرزاند، آه بلند و ناله‌ي جانگداز مجروحان را در ميان اين سكوت دردناك مي‌شنوم، دانشكده‌ي فني خون‌آلود را در آن روز و روزهاي بعد به راي العين مي‌بينم. &lt;BR&gt;آن روز ساكت­‌ترين روزها بود و چون شواهد و آثار احتمال وقوع حادثه‌اي را نشان مي‌داد، دانشجويان بي‌اندازه آرام و هوشيار بودند كه به هيچ‌جه بهانه‌اي به دست كودتاچيان حادثه ساز ندهند. پس چرا و چگونه دانشگاه گلوله باران شد؟ و چطور سه نفر از بهترين دوستان ما، بزرگ‌نيا، قندچي و رضوي به شهادت رسيدند؟ &lt;BR&gt;اعمال خائنانه دولت كودتا هرروز بر بغض و كينه مردم مي‌افزود و بر آتش خشم وغضب آنان دامن مي‌زد. از روز 14 آذر تظاهراتي كه در گوشه به وقوع مي‌پيوست وسعت گرفت و در بازار و دانشگاه عده‌اي دستگير شدند. روز 15 آذر مجددا تظاهرات بي‌سابقه‌اي در دانشگاه و بازار صورت گرفت. در دانشكده‏هاي پزشكي، حقوق و علوم، دندانپزشكي، تظاهرات موضعي بود و جلوي هر دانشكده مستقلا انجام مي‌گرفت و سرانجام با يورش سربازان خاتمه مي‌يافت و عده‌اي دستگير شدند. در بازار نيز همزمان با تظاهرات دانشجويان، مردم دست به اعتصاب زده شروع به تظاهرات كردند و عده‌اي به وسيله مامورين نظامي گرفتار شدند. &lt;BR&gt;ضمنا در تاريخ 24 آبان اعلام شده بود كه نيكسون معاون رييس جمهور آمريكا از طرف آيزنهاور به ايران مي‌آيد. نيكسون به ايران مي‌آمد تا نتايج «پيروزي سياسي اميدبخشي كه در ايران نصيب قواي طرفدار تثبيت اوضاع و قواي آزادي شده است» (نقل از نطق آيزنهاور در كنگره آمريكا بعد از كودتاي 28 مرداد) را ببيند. &lt;BR&gt;دانشجويان مبارز دانشگاه نيز تصميم گرفتند كه هنگام ورود نيكسون، ضمن دمونستراسيون عظيمي، نفرت و انزجار خود را به دستگاه كودتا و طرفداري خود را از دكتر مصدق نشان دهند. تظاهرات عليه افتتاح مجدد سفارت و اظهار تنفر به دادگاه «حكيم فرموده» همه جا به چشم مي‌خورد و وقوع تظاهرات هنگام ورود نيكسون حتمي مي‌نمود. &lt;BR&gt;ولي اين تظاهرات براي دولتيان خيلي گران تمام مي‌شد زيرا تار وپود وجود آنها بستگي به كمك سرشار آمريكا داشت. اين بود كه دستگاه براي خفه كردن مردم و جلوگيري از تظاهرات از ارتكاب هيچ جنايتي ابا نداشت. روز 15 آذر يكي از دربانان دانشگاه شنيده بود كه تلفني به يكي از افسران گارد دانشگاه دستور مي‌رسد كه «بايد دانشجويي را شقه كرد و جلوي در بزرگ دانشگاه آويخت كه عبرت همه شود و هنگام ورود نيكسون صداها خفه گردد و جنبده‌اي نجنبد...». &lt;BR&gt;دولت بغض و كينه شديدي به دانشگاه داشت. زيرا دانشجويان پرچمدار مبارزات ملي بودند و با فعاليت مداوم و موثر خود هيات حاكمه را به خطر و سقوط تهديد مي‌كردند. دولت با خراب كردن سقف بازار و غارت اموال رهبران آن، بازاريان را كم و بيش مجبور به سكوت كرد ولي دانشگاه همچنان خاري در چشم دستگاه مي‌خليد و دست از مبارزه برنمي‌­داشت و دستگاه همچون درنده خونخواري به كمين نشسته دندان تيز كرده بود كه از دانشجويان مبارز دانشگاه انتقام بگيرد. انتقامي كه عبرت همگان شود. &lt;BR&gt;اين بود كه به خاطر انتقام از دانشجويان و به بهانه تظاهرات عليه تجديد رابطه با انگلستان و براي جلوگيري از تظاهرات در مقابل نيكسون جنايت بزرگ هيات حاكمه ايران در صبح روز دوشنبه شانزده آذر ماه 1332 در صحن مقدس دانشگاه به وقوع پيوست. صبح شانزدهم آذر هنگام ورود به دانشگاه، دانشجويان متوجه تجهيزات فوق العاده سربازان و اوضاع غير عادي اطراف دانشگاه شده وقوع حادثه‌اي را پيش بيني مي‌كردند. نقشه پليد هيات حاكمه بر همه واضح بود و دانشجويان حتي الامكان سعي مي‌كردند كه به هيچ وجه بهانه‌اي به دست بهانه جويان ندهند. از اين رو دانشجويان با كمال خونسردي و احتياط به كلاس‌ها رفتند و سربازان به راهنمايي عده‌اي كارآگاه به راه افتادند. &lt;BR&gt;حدود ساعت 10 صبح موقعي كه دانشجويان در كلاس‌­ها بودند، چندين نفر از سربازان دسته &quot;جانباز &quot; به معيت زيادي سرباز معمولي رهسپار دانشكده فني شدند. ما در كلاس دوم دانشكده فني كه در حدود 160 دانشجو داشت، مشغول درس بوديم. آقاي مهندس شمس استاد نقشه‌برداري تدريس مي‌كرد. صداي چكمه سربازان از راهرو پشت در به گوش مي‌رسيد. اضطراب و ناراحتي بر همه مستولي شده بود و كسي به درس توجه نمي‌كرد. در اين هنگام پيشخدمت دانشكده مخفيانه وارد كلاس شده به دانشجويان گفت: «بسيار مواظب باشيد. چون سربازان مي‌خواهند به كلاس حمله كنند اگر اعلاميه يا روزنامه‌اي داريد از خود دور كنيد (آن روز «راه مصدق» و اعلاميه‏هاي نهضت مقاومت ملي به وفور در دانشگاه پخش مي‌شد.) مهندس خليلي به شدت عصباني است و تلاش مي‌كند از ورود سربازان به كلاس جلوگيري كند ولي معلوم نيست كه قادر به اين كار باشد» او مهندس خليلي و دكتر عابدي رييس و معاون دانشكده فني با تمام قوا مي‌كوشيدند از ورود سربازان به كلاس جلوگيري كنند. ولي سربازان نه تنها به حرف آنها اهميتي ندادند بلكه آنها را تهديد به مرگ كردند. تا بالاخره در كلاس به شدت به هم خورد و پنج سرباز«جانباز» با مسلسل سبك وارد كلاس شدند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;*آغاز درگيري‌ها &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;عده‌اي از سربازان، دانشكده فني را به كلي محاصره كرده بودند تا كسي از ميدان نگريزد.اكثر دانشجويان به ناچار پا به فرار گذاردند تا از درهاي جنوبي و غربي دانشكده خارج شوند. در اين ميان بغض يكي از دانشجويان تركيد. او كه مرگ را به چشم مي‌ديد و خود را كشته مي‌دانست ديگر نتوانست اين همه فشار دروني را تحمل كند و آتش از سينه پرسوز و گدازش به شكل شعارهاي كوتاه بيرون ريخت:«دست نظاميان از دانشگاه كوتاه». هنوز صداي او خاموش نشده بود كه رگبار گلوله باريدن گرفت و چون دانشجويان فرصت فرار نداشتند، به كلي غافلگير شدند و در همان لحظه اول عده زيادي هدف گلوله قرار گرفتند. لحظات موحشي بود. دانشجويان يكي پس از ديگري به زمين مي‌افتادند به خصوص كه بين محوطه مركزي دانشكده فني و قسمت‌هاي جنوبي سه پله وجود داشت و هنگام عقب نشيني عده زيادي از دانشجويان روي اين پله‏ها افتاده نتوانستند خود را نجات دهند. &lt;BR&gt;اجساد خون‌آلود شهيدان و آن همه ناله‏هاي پرشورشان نه تنها در دل سنگ اين جلادان اثري نكرد بلكه با مسرت و پيروزي به دستگيري باقيمانده دانشجويان پرداختند. هر كه را يافتند گرفتند و آنگاه آنها را با قنداق تفنگ زدند با دست‌هاي بالا به صف و روانه زندان كردند و خبر پيروزي خود را براي يزيد زمان بردند تا انعام و پاداش خود را دريافت دارند. در اين واقعه مستخدمان و كارگران دانشكده فني بي‌اندازه به دانشجويان كمك كردند. &lt;BR&gt;بدين ترتيب سه نفر از دوستان ما بزرگ‌نيا، قندچي و شريعت رضوي شهيد و بيست و هفت نفر دستگير و عده زيادي مجروح شدند. هنگام تيراندازي بعضي از رادياتورهاي شوفاژ در اثر گلوله سوراخ شد و آب گرم با خون شهدا و مجروحين در آميخت و سراسر محوطه مركزي دانشكده فني را پوشاند، طوري كه حتي پس از ماه‏ها از در و ديوار دانشكده فني بوي خون مي‌آمد. مامورين انتظامي پس از اين عمل جنايتكارانه و ناجوانمردانه از انعكاس خشم و غضب مردم به هراس افتاده براي پوشاندن آثار جرم خود خون‌ها را پاك كردند ولي ماه‏ها اثر خون در گوشه و كنار ديده مي‌شد و سال‌ها جاي گلوله‏ها بر در وديوار دانشكده فني نمايان بود و تا زمين مي‌گردد و تاريخ وجود دارد، ننگ و رسوايي بر كودتاچيان خواهد بود. &lt;BR&gt;جريان اين فاجعه دردناك به سرعت منتشر شد و خشم و كينه آزاديخواهان را برافروخت. دانشگاه تهران به پيروي از دانشكده فني و به عزاي شهداي آن در اعتصاب عميقي فرورفت. بعد از ظهر آن روز دانشجويان با كراوات سياه از دانشكده حركت كردند و با سكوت غم‌آلود و ماتم زده رهسپار خيابان‌هاي مركزي شهر شدند و مخصوصاً در خيابان‌هاي لاله‌زار و استانبول انبوه دانشجويان عزادار نظر هر رهگذري را جلب و او را متوجه اين جنايت عظيم مي‌كرد. بيشتر دانشكده‏هاي شهرستان‌ها نيز براي پشتيباني از دانشگاه تهران اعتصاب كردند. تعداد زيادي از سازمان‌هاي دانشجويي خارج از كشور نيز به عمل وحشيانه و خصمانه دولت به شدت اعتراض كردند. در مقابل سيل اعتراض، جنايتكاران شروع به سفسطه كردند و در مقابل خبرنگاران گفتند كه دانشجويان براي گرفتن تفنگ سربازان حمله كردند و سربازان نيز اجباراً تيرهايي به هوا شليك كردند و تصادفا سه نفر كشته شدند. &lt;BR&gt;يكي از مجلات، با آنكه سانسور شديدي وجود داشت و كسي جرات نمي‌كرد عليه دستگاه كلمه‌اي بنويسد به مسخره نوشته بود كه «اگر تيرها هوايي شليك شده، پس بنابراين دانشجويان پر در آورده به هوا پرواز كرده و خود را به گلوله زده اند.» به عبارت ديگر گلوله‏ها به دانشجويان نخورده بلكه دانشجويان به هوا پرواز كرده‌اند و خود را به گلوله‏ها زده‌اند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;*قربانيان نيكسون &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز بعد نيكسون به ايران آمد ودر همان دانشگاه، در همان دانشگاهي كه هنوز به خون دانشجويان بي‌‌گناه رنگين بود، دكتراي افتخاري حقوق دريافت داشت و از سكون و سكوت گورستان خاموشان ابراز مسرت كرد و به دولت كودتا وعده مساعدت و كمك داد و به رييس جمهور آمريكا پيغام برد كه آسوده بخوابد چون او كه نوشته بود؛ &quot;... گو اين كه مخاطراتي كه متوجه ايران بود، تخفيف يافته است. مع‌ذالك ابرهايي كه ايران را تهديد مي‌كرد، به كلي متلاشي و پراكنده نشده است. و مملكت نسبتاً امن و امان است! &lt;BR&gt;صبح ورود نيكسون يكي از روزنامه‏ها در سرمقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشاده‌اي به نيكسون نوشت كه فورا توقيف شد. ولي دانشجويان سحرخيزي كه خواب و خوراك نداشتند واستراحت در قبل مرگ دوستانشان ميسر نبود، زودتر از پليس روزنامه را خواندند. در اين نامه سرگشاده ابتدا به سنت قديم ما ايراني‌­ها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستي از سفر مي‌آيد يا كسي از زيارت باز مي‌گردد و يا شخصيتي بزرگ وارد مي‌شود، ما ايرانيان به فراخور حال در قدم او گاوي يا گوسفندي قرباني مي‌كنيم.» آنگاه خطاب به نيكسون گفته شده بود:«آقاي نيكسون وجود شما آنقدر گرامي و عزيز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترين جوانان اين كشور يعني دانشجويان دانشگاه را قرباني كردند.» &lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 07:23:59 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=377</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-377.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تبریک عید سعید غدیر خم </title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-376.aspx</link>
<description>&lt;STRONG&gt; خطبه غدیر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;&lt;IMG height=274 alt=img/daneshnameh_up/7/7f/ghadir.jpg src=&quot;http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/7/7f/ghadir.jpg&quot; width=370&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;بسم الله الرحمن الرحیم&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;حمد و ثنای الهی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ستایش خداوندی را که در یگانگی، والا و در بی­همتایی، نزدیک و در اقتدار شکوهمند، و در ارکان خود بسی بزرگ است. دانشش بر همه چیز احاطه دارد و حال آنکه او در مقام خوش است و آفریدگان، همگی مقهور قدرت اویند. بزرگی که پیوسته بوده و ستوده­ای که همیشه خواهد بود. پدید آورنده آسمانهای بلند و گستراننده گستره شده­ها و فرمانروای مطلق زمینها و آسمانهاست و بی­اندازه پاک و بینهایت پاکیزه است. پروردگار فرشتگان و روح­القدس و نسبت به هر آنچه آفریده، فزونبخش است و چه ساخته و پرداخته، غرقه عطا و فضل اویند. هر دیده­ای را می­بیند، و هیچ دیده­ای را توان دیدار او نیست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بزرگوار و بردبار و بخشنده ایست که رحمتش همه چیز را فرا گرفته و منعمی است که بر همه مخلوقات منت دارد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در اجرای کیفر مجرمان شتاب نمی­کند و به عذابی که در خور آنند تعجیل نمی­نماید. به اسرار نهان و به سویداء سینه­ها آگاه است و هیچ رازی از او پوشیده نیست و هیچ امر پنهانی او را به اشتباه نمی­افکند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر همه اشیاء، محیط و بر همه چیز، چیره و بر هر نیرویی غالب و بر هر کاری تواناست. نیست مانندی برایش و حال آن که او پدید آورنده همه موجودات است از نیستی. جاودانی که به عدل، پایدار است و خدایی جز او نیست. سرافراز و حکیم و والاتر از آنکه به دیده­ها مشهود گردد و لیکن او هر دیده­ای را در می­یابد و بر هر چیز دقیق و آگاه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به دیده هیچ بیننده در نیامده تا وصفش ممکن شود و احدی را از چگونگی پیدا و پنهانش آگاهی نیست مگر به همان مقدار که خود (عزّوجلّ) از خویشتن خبر داده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و گواهی می­دهم: او خدایی است که هستی، آکنده قداست اوست و آغازِ بی آغاز و انجام بی فرجام (همه هستی) به نور او احاطه شده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمانش بی مشورت مستشاری جاری و نافذ است و قضا و تقدیرش بی مدد همکاری، بر کائنات حکومت دارد و در تدبیر امر خلقش، هیچ نقص و بی نظمی نیست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;موجودات را بی آنکه نمونه­ای از پیش داشته باشد، ابتکار و خلقت فرمود و بدون کمک هیچ یاوری آنها را بیافرید و در این هنگامه نه او را رنجی و نه نیازی به چاره سازی بود. به ایجاد خلق اراده نموده پس خلق، خلعت هستی یافتند و (به نور وجودش) آشکار شدند. پس اوست خدایی که معبودی جز او نیست، آن (خدایی) که به صنع خود، اتقان و استواری داد و در مصنوع خود، حسن و زیبایی نهاد. دادگریست که هرگز ستم نکند و بزرگواریست که کلیه امور به او باز می­گردد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و گواهی می­دهم اوست که هستی در برابر قدرتش فروتن و در مقابل هیبتش سر افکنده و تسلیم است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اوست سلطان سلاطین و مالک همه ملکها و گرداننده افلاک و فرمانروای مهر و ماه که هر یک تا زمانی مقدّر در کار گردشند. اوست که چادر شب بر رخسار روز کشد و شب را در نور روز فراگیر کند که هر یک شتابان در جستجوی یکدیگرند. اوست شکننده ستمکاران و زورگویان و نابود کننده شیاطین پست و پلید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نه او را ضدّی است و نه شریکی. یکتای بی نیاز است. نه کسی زاده اوست و نه او زاده کسی و نه احدی همتا و مانند وی است معبودی یکتا و پروردگاری ارجمند است هر چه خواهد کند و اراده­اش بر جهان فرمانرواست. او بر هر چیز و به شمار همه چیز آگاه است. مرگ و زندگی، نیازمندی و بی نیازی به اراده او و خنده و گریه و منع و عطا به خواست اوست. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ملک و سلطنت، از آن او و ثنا و ستایش، ویژه او و خیر و نیکی به خواست اوست و اوست که بر هر کاری تواناست. شب را در روز، و روز را در شب فرو می­برد و خدایی جز او نیست. خدایی بس ارجمند و بسی بخشاینده. به خواهش بندگان، پاسخ می­دهد و صاحب بخشش و عطای بزرگ است. به شمار نَفَس جانداران آگاه و پروردگار پری و آدمی است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کاری بر او دشوار نیست و ناله فریاد خواهان او را به کاری وادار و ناگزیر نمی­سازد به ستوه نیاورد او را اصرار اصرار کنندگان. نگهبان نیکان و توفیق بخش رستگان و سَروَر جهانیان است و آفریدگان را سزد که به هر حال، در خوشی و سختی و در شدت و راحت سپاس او گویند و ستایش او کنند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و اینک من، در هر دشواری و راحت و در هر سختی و سستی ستایشگر اویم و به او و فرشتگان و فرستادگان و کتب آسمانیش، ایمان دارم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمانش را به جان شنوده و فرمان بردارم و در هر کار که او را خشنود و راضی سازد، شتابنده­ام. به قضا و حکمش سر تسلیم دارم و به اطاعت فرمانهایش مشتاق و از عقوبت و مجازاتش سخت در هراسم که اوست خداوندی که از حیله­اش، ایمن نتوان نشست با آنکه از ستمش جای هیچ بیم و نگرانی نیست. اعتراف می­کنم که بنده اویم و گواهی می­دهم که او پرورنده و پروردگار من است و آنچه را که به من وحی فرموده، به مردم ابلاغ خواهم کرد. مبادا که به سبب مسامحه در انجام وظیفه تبلیغ، کوبه عذاب حق بر من فرود آید، عذابی که هیچ قدرتی را توانایی دفع آن نباشد که چه بزرگ است نیرنگ او.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمان الهی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نیست معبودی جز او که دستورم داده و اعلام کرده که: &lt;&lt; اگر در ابلاغ آنچه اینک بر تو فرو فرستاده­ام کوتاهی کنی، در حقیقت ، به هیچ یک از وظایف رسالت و ابلاغ من عمل نکرده­ای &gt;&gt; و هم او – تبارک و تعالی – حفظ و نگهداری مرا در برابر مخالفان تعهد و تضمین کرده و او مرا کفایت کننده­ای بزرگوار است. و اینک این است آن پیام که بر من نازل فرموده: بِسمِ اللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم، یا أیُّها الرَّسولُ بَلِّغ ما أنزلَ إلَیکَ مِن ربک (فی عَلیٍ) و إِن لَم تَفعَل فَما بَلَّغتَ رِسالَتَک وَاللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ ¤. ای مردم! من در ابلاغ آنچه که بر حق بر من فرو فرستاده است، کوتاهی نکرده­ام و هم اکنون سبب نزول آن آیه را برایتان باز خواهم گفت: فرشته وحی خدا – جبرئیل u - سه بار بر من فرود آمده و از سوی حق تعالی، پروردگارم، فرمان داد تا در این مکان به پا خیزم و سپید و سیاه مردم را رسماً آگاهی دهم، که علی بن ابی­طالب، برادر و وصی و جانشین من و امام پس از من است که نسبتش به من، همان نسبت است که هارون به موسی داشت، با این تفاوت که رسالت به من خاتمه یافته است و بعد از خداوند و رسولش، علی، ولیّ و صاحب اختیار شماست و پیش از این هم خداوند در این مورد آیه­ای دیگر از قرآن را نازل فرموده:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;)) إنَّما وَلیُّکُمُ اللهُ وَ رَسولُهُ وَالَّذینَ امَنُوا الَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوةَ وَ یُؤتُونَ الزَّکوةَ وَ هُم راکِعونَ))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;علی بن ابی­طالب، همان کسی است که نماز به پای داشت و در حال رکوع، به نیازمند، صدقه داده است و او در هر حالی رضای خدا را می­جوید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از جبرئیل u خواستم که از خداوند متعال معافیّت مرا از تبلیغ این مأموریت تقاضا کند؛ ای مردم چون می­دانستم که در میان مردم پرهیزگاران، اندک و منافقان، بسیارند و از مفسده جویی گنه آلودگان و نیرنگ بازی آنان که دین اسلام را به تمسخر و استهزاء گرفته­اند، آگاهی داشتم؛ همان­ها که خداوند، در قرآن کریم، وصفشان کرده است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/ یَقُولُونَ بِألسِنَتِهِم ما لَیسَ فی قُلُوبِهِم وَ یَحسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِندَ اللهِ عَظیمً ¤ هنوز آن آزارها که این گروه بارها بر من روا داشتند، از خاطر نبرده­ام، تا آنجا که به دلیل ملازمت و مصاحبت فراوان علی با من و توجهی که به او داشتم، به عیب جویی من برخاستند و مرا زود باور که هر چه می­شنود، بی­اندیشه می­پذیرد، خواندند تا آنکه خداوند عزّوجلّ، این آیه را نازل فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((وَ مِنهُمُ الَّذینَ یُؤذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أذُنٌ قُل أذُنُ خَیرٌ لَکُم یُؤمِنُ بِاللهِ وَ یُؤمِنُ لِلمُؤمِنینَ ((&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;من هم اکنون می­توانم یک یک از این گروه را به نام و نشان، معرفی کنم؛ لیکن به خدا سوگند که من در مورد این افراد بزرگوارانه رفتار کرده و می­کنم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ولی اینها همه خدای را از من راضی نمی­سازد مگر آنکه وظیفه خود را در مورد مأموریتی که از آیه شریفه ((یا أیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغ ما أنزِلَ إِلَیکَ ...)) یافته­ام، به انجام برسانم. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((حال که چنین است پس)) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اعلام رسمی ولایت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! بدانید که خداوند، علی بن ابی­طالب را ولیّ و صاحب اختیار شما معیّن فرموده و او را امام و پیشوای واجب­الاطاعه قرار داده است و فرمانش را بر همه مهاجران و انصار و پیروان ایمانی ایشان و بر هر بیابانی و شهری و بر هر عجم و عربی و هر بنده و آزاده­ای و بر هر صغیر و کبیری و بر هر سیاه و سپیدی و بر هر خداشناس موّحدی، فرض و واجب فرموده و اوامر او را مطاع و بر همه کس نافذ و لازم­الاجرا مقرر فرموده است. هر کس با علی (ع) به مخالفت برخیزد، ملعون است و هر کس که از او پیروی نماید، مشمول عنایت و رحمت حق خواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مؤمن کسی است که به علی (ع) ایمان آورد و او را تصدیق کند. مغفرت و رحمت خداوند شامل او و کسانی است که سخن او را بشنوند و نسبت به فرمان او مطیع و تسلیم باشند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! این آخرین بار است که مرا در این موقعیّت، دیدار می­کنید، پس گوش فرا دارید و به سخنانم دل سپارید و دستور پروردگارتان را فرمان برید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوند عزّوجلّ، پروردگار و ولیّ و صاحب اختیار و خداوندگار شماست و گذشته از او و پیامبرش – محمّد (ص) – همین من که اکنون به پا خاسته و با شما سخن می­گویم سپس بعد از من علی(ع) به امر خدا بر شما سمت ولایت و صاحب اختیاری دارد و پس از او امامت و پیشوایی تا روز واپسین و تا آن هنگام که خدا و پیامبرش را دیدار خواهید کرد، در ذرّیه و نسل من که از پشت علی(ع) هستند، قرار خواهد داشت. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جز آنچه خداوند، حلال کرده، حلال نیست و جز آنچه خداوند حرام فرموده حرام نیست و پروردگار، هر حلال و حرامی را به من معرفی کرده است و من نیز تمام آنچه خداوند از کتاب خود و حلال و حرامش، تعلیم نموده است، به علی(ع) آموخته­ام.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! دانشی نیست که خداوند به من تعلیم نکرده باشد، و من نیز هر چه که تعلیم گرفته­ام به علی(ع)، این امام پرهیزگاران و پارسایان آموخته­ام و دیگر دانشی نیست مگر آنکه به علی(ع) تعلیم کرده­ام و اوست امام و راهنمای آشکار.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! مبادا که نسبت به او راه ضلالت و گمراهی سپرید و مبادا که از او روی برتابید و مبادا که از ولایت و سرپرستی او و از اوامر و فرمانهایش به تکبّر، سر باز زنید. اوست که هادی به حق و نابود کننده باطل است و از نا پسندیده­ها بازتان می­دارد. اوست که در راه خدا از سرزنش هیچ کس، پروا نمی­کند و اوست نخستین کسی که به خدا و پیامبرش ایمان آورد و جان خویش را فدای رسول الله کرد، در آن هنگامه­ها که هیچ کس در کنار پیامبر باقی نماند، همچنان از او حمایت کرده و تنها رها ننمود و هم او بود که در آن روزگار که کسی را اندیشه پرستش و اطاعت خدا نبود، در کنار پیامبر، پروردگار خود را پرستش و عبادت می­کرد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! علی را برتر و والاتر از هر کس بدانید که خدایش از همه، والاتر و برتر دانسته است! و به ولایت او تمکین کنید که خدایش به ولایت بر شما منصوب فرموده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! علی(ع)، امام و پیشوا از جانب حق تعالی است و خداوند توبه منکران ولایت او را هرگز نخواهد پذیرفت و هرگز آنان را مشمول عنایت و مغفرت خویش، قرار نخواهد داد و خداوند، بر خود حتم و لازم فرموده که با آن کسان که از فرمان علی(ع) سر بپیچند، چنین رفتار کند و پیوسته تا جهان، باقی و روزگار، در کار است، ایشان را در شکنجه و عذابی سخت و توان فرسا معذّب دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پس مبادا که از فرمانش معصیت کنید که به آتشی گرفتار خواهید شد که آدمی و سنگ، هیزم آنند و برای کافران فراهم گردیده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! همه پیامبران پیشین و رسولان نخستین، مردم را به آمدن من بشارت داده­اند. من، خاتم پیامبران و رسولان خدایم و بر همه خلق آسمان­ها و زمین­ها حجّت و برهانم، هر کس در این امر، تردید کند، همچون کفّار جاهلیّت نخستین است و هر کس در سخنی از سخنان من شک نماید، در حقیقت، به تمام سخنان من شک کرده است و چنین کس، مستحق بلا و مستوجب آتش خواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! خداوند متعال با این فضیلت­ها که بر من، مرحمت فرموده، بر من منّت نهاده و احسان کرده است (آری) خدایی جز او نیست و تا جهان، برقرار و روزگار پایدار است در هر حال ستایش و سپاس من، ویژه اوست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! علی(ع) را برتر از همه بدانید که گذشته از من، از هر مرد و زنی، برتر و والاتر است. (بدانید) که خداوند، به خاطر ماست که به جهانیان، روزی می­دهد و آفرینش بر پای و برقرار است؛هر آن کس که این سخن مرا انکار کند، ملعون و ملعون و مغضوب و مغضوب درگاه حق است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هان. آگاه باشید که این سخنان را، به یقین، جبرئیل از سوی حق تعالی به من خبر داده و گفته است که: ((هر کس با علی(ع) به عداوت و دشمنی بر خیزد و ولایت و محبت او را در دل نگیرد، لعنت و خشم مرا نسبت به خود، فراهم کرده است))؛ پس هر کس باید که در کار خود بنگرد که برای فردای خود، چه آماده نموده است؛ پس باید که از مخالفت با علی(ع) سخت بر حذر باشید و مبادا که پس از ثابت قدمی، پایتان بلغزد که خداوند به هر چه کنید، آگاه است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! علی(ع) همان کس است که خدا در کتاب مجید خود، به عنوان ((جنب الله)) از او یاد کرده و از زبان مبتلایان به دوزخ، فرموده است: ((یا حَسرَتا عَلی ما فرَّطتُ فی جَنبِ الله.))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! در قرآن به تدبر و تفکر، نظر کنید و در درک و فهم آیات آن بکوشید، و به محکمات آن توجه کنید و از متشابهاتش، پیروی می نمایید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به خدا سوگند، غیر از این مرد که هم اکنون دست او را گرفته و او را بر کشیده­ام هرگز دیگری نیست که بتواند دستورات قرآن را برای شما روشن کند و تفسیر آیات آن را بیان نماید، همین مردی که اکنون بازوی او را گرفته­ام و به شما اعلام می­کنم که: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;هر کس را من مولا و سرپرست و صاحب اختیارم، علی(ع) مولا و سرپرست و صاحب اختیار اوست؛ این مرد، علی بن ابی­طالب است، برادر و وصی من است، که فرمان دوستی و ولایت او از جانب حق متعال بر من نازل گردیده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! علی(ع) و آن پاکان از فرزندانم، ثقل اصغرند و قرآن، ثقل اکبر است، که هر یک، از دیگری خبر می­دهد و هر کدام، دیگری را تأیید و تصدیق می­کند؛ میان این دو ثقل و این دو امر گرانقدر، جدایی نخواهند بود تا آنکه، قیامت در کنار حوض، به من برسند. ایشان امنای حق در میان خلق و فرمانروایان او بر روی زمین­اند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;به هوش باشید که من، آنچه لازم بود، گفتم. به هوش باشید که مطلب و مقصود را ابلاغ کردم و به گوش شما رساندم. توضیح دادم که این امر، به دستور خداوند بود و من نیز از سوی او (عزّوجلّ) به شما ابلاغ نمودم. به هوش باشید که عنوان (امیرالمؤمنین) بر کسی جز برادر من روا نیست و این سمت و مقام و فرمانروایی بر مسلمانان، پس از من، برای هیچ کس جز وی مجاز و حلال نیست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معرفی علی بن ابیطالب(ع)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(رسول خدا (ص) در این هنگام، بازوی علی(ع) بگرفت و او را بالا برده و به مردم نشان داد، تا آنجا که پاهای وی، محاذی زانوی پیامبر (ص) می­رسید و پس از آن، به سخن ادامه داد):&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! این علی(ع) ، برادر و وصی من و مخزن علم و خلیفه و جانشین من است بر امّت. علی(ع) مفسّر قرآن، کتاب خداست اوست که مردم را به حق دعوت می­کند و اوست که به هرچه موجب رضا و خوشنودی خداست، عمل کننده است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اوست که دشمنان حق، در پیکار و ستیز و به فرمانبرداری و اطاعت از خدا، سخت کوش و باز دارنده مردمان از معاصی و نا فرمانیهاست. اوست خلیفه و جانشین رسول خدا، اوست امیر مؤمنان و پیشوا و هادی خلق خدا. اوست که به امر خدا قاتل ((ناکثین)) و ((قاسطین)) و ((مارقین)) است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(ای مردم!) آنچه می­گویم به فرمان پروردگارم می­گویم و این خواست و دستور حق است که هیچ سخنی از او، به دست من تغییر و تبدیل نپذیرد؛ حال می­گویم: خداوندا! هرکس که علی(ع) دوست می­دارد، دوست بدار و هر کس که با وی دشمن است، دشمن دار. خداوندا! هر کس که علی(ع) انکار کند، لعنت کن و آن کس که پذیرای حق او نباشد، به خشم و غضب خود، گرفتار ساز. خداوندا! اگر اکنون، علی(ع)، ولیّ تو را به خلافت و جانشینی خود معیّن کردم و امری که موجب اگمال دین و اتمام نعمت تو بر این مردم است، بیان کردم، همه و همه به فرمان تو بود اینک تو پسندیده­ای برای ایشان و فرمودی: (( وَ مَن یَبتَغِ غَیرَ الإسلامِ دیناً فَلَن یُقبَلَ مِنهُ وَ هُوَ فی الآخِرۀِ مِنَ الخاسِرینَ)) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوندا! تو را گواه می­گیرم و کافیست گواهی تو که من به وظایف تبلیغ و رسالت خود عمل کردم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اهمیّت مسأله امامت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! خداوند عزّوجلّ، کمال دین شما را در امامت و پیشوایی علی(ع) قرار داده است؛ پس هر کس که از او و جانشینان او از فرزندان من که از صلب اویند تا واپسین روز جهان پیروی و اطاعت نکند، به حبط و نابودی اعمال گرفتار گردیده و در آتش دوزخ، جاودانه، معذّب خواهد بود، نه دیگر عذابش تخفیف یابد و نه مهلت و فرصت نجاتی به او داده شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! این علی(ع) است که مرا بیش از هر کس یاری کرده و از همه بر من سزاوارتر است. از تمام مردم به من نزدیکتر و از همه کس، نزد من محبوبتر و گرامی­تر است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوند عزّوجلّ و من از او راضی و خوشنودیم. آیه­ای در قرآن مُشعِر به رضایت حق از بندگان، نازل نشده مگر آن که در شأن علی(ع) است و هر جا که خداوند مؤمنین را مخاطب قرار داده، در درجه نخست، نظر به او داشته است. آیه مدحی نیست مگر آنکه در مورد اوست و بهشتی که در سوره (( هَل أتی علی الانسان یاد شده، برای اوست، و در نزول آن دیگری جز او منظور نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده و دیگری جز او مدح و ستایش نشده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! علی(ع)، ناصر دین خدا و حامی پیامبر خداست، اوست پارسای پرهیزگار و طیّب و طاهر و رهنما و ره یافته.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پیامبرتان، بهترین پیامبر و وصیّ او بهترین وصیّ و پسرانش بهترین اوصیاءاند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! ذریّه و نسل هر پیامبری از صلب خود اویند امّا ذریّه و نسل من از صلب علی(ع) هستند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خطر انحراف و کار شکنی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! شیطان به حسادت، آدم را از بهشت بیرون کرد، پس مبادا که نسبت به علی u حسد ورزید که اعمالتان یکسره باطل شود و به لغزش و انحراف درافتید؛ که آدم صفوت الله تنها به سبب یک معصیت، به زمین فرو افتاد؛ پس بر شماست که مراقب احوال خویشتن باشید. شما که در میانتان، دشمن خدا نیز هست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(ای مردم!) جز شقیِ واژگون بخت کسی با علی u کینه نمی­ورزد و جز پارسای پرهیزگار، مِهر علی(ع) در دل نمی­گیرد و جز اهل ایمان و مخلصان بی ریا به علی(ع) ایمان نخواهند آوردو به خدا سوگند سوره/ وَالعَصر إِنَّ الإِنسانَ لَفی خُسرٍ ... ¤ در شأن علی(ع) نازل شده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! خدا را گواه می­گیرم که در انجام وظایف رسالت فروگذار نکردم و بر پیامبر، جز ابلاغ فرمان حق، وظیفه­ای دیگر نیست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! نسبت به خداوند آنچنان که شایسته است پرهیزگار باشید مبادا که جزء مسلمانی دیده از جهان فرو بندید. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! به خدا و پیامبرش باور آرید و به نوری که با او نازل شده ایمان آورید، پیش از آنکه خشم خدای شما را فرو گیرد و به مجازات، رخسارتان به عقب باز گردانده شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! این نور از جانب حق تعالی در من سرشته شده و بعد از آن در طینت علی(ع) و سپس در نسل او قرار داده شده تا آنگاه که نوبت به امام قائم، مهدی(عج) رسد و اوست که سرانجام، حق خدا و حقوق ما را از خواهد ستاند؛ که خداوند عزّوجلّ ما را بر تمام مقصران و دشمنان و مخالفان و خائنان و معصیت کاران و ستمگران حجت قرار داده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! به شما اعلام خطر می­کنم، به هوش باشید که من فرستاده خدا به سوی شمایم و پیش از من رسولانی آمده و رفته­اند، آیا اگر من نیز از جهان بروم و یا کشته شوم، به راه پیشینیان خود، باز می­گردید؟! ولی هر آنکس که به عقب باز گردد و به جاهلیت اسلاف خود روی کند، زیانی به خداوند نخواهد رساند، امّا پروردگار، سپاسگذاران را پاداش نیکو مرحمت خواهد کرد ای مردم! بدانید که علی(ع) همان کسی است که متّصف و موصوف به سپاسگذاری و شکیبایی است و پس از او فرزندان من که از صلب اویند، به این صفات مزیّن و ممتازند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! مسلمانیِ خود را بر خداوند منّت منهید، که موجب خشم و غضب پروردگار بر شما گردد و عذابی از سوی او به شما رسد، زیرا که حق در کمین است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! چیزی نمی­گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند اما این گروه را در روز قیامت یار و مددکاری نخواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! خدا و پیامبرش از این کسان، متنفّر و بیزارند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! اینان و پیروان و یارانشان، جملگی، در پست­ترین دوزخ گرفتار خواهند شد، و چه بد جایگاهی است دوزخ، برای این گروه که به تکبر گراییده­اند. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اند (اما هر یک از شما باید که در نامه اعمال خود بنگرد گر چه مردم جر تنی چند، نامه عمل خود را از یاد برده­اند). ای مردم! من این ولایت را به عنوان امامت و ارث تا روز قیامت، در ذریه و نسل خود قرار دادم و با این کار وظیفه­ای را که به آن مأمور بودم، به پایان بردم تا بر هر حاضر و غایب و بر هر کس که شاید در این انجمن بوده و یا در این اجتماع حضور نداشته است و حتی بر آنان که هنوز از مادر متولد نشده­اند، حجّت تمام باشد. باید که ماجرای امروز را حاضران به غائبان گزارش کنند و پدران به فرزندان تا واپسین روز خبر دهند. گر چه مدتی نخواهد گذشت که (عده­ای) این امر را با غصب و ستم، از آن خود قرار خواهند داد و خدا آن غاصبان را لعنت کندو از رحمت خود، دور و مهجورشان سازد و در چنین حال، سزاوار این عذاب گردند که فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(( سَنُفرِغُ لَکُم أیُّهَا الثَّقَلانَ یُرسَلُ عَلَیکُما شُواظٌ مِن نارٍ وَ نُحاسٌ فَلا تَنتَصِران.))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! خداوند شما را به حال خود رها نخواهد کرد تا آنکه پاک و پلید از یکدیگر ممتاز گردند و خدا شما را بر اسرار پنهان، آگاهی نداده و نخواهد داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! سرزمینی نیست مگر آنکه خداوند، مردم آن را در اثر تکذیب حق، هلاک کرده و چنانکه خود به این معنی اشاره فرموده است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((وَ کَذلِکَ نُهلِکَ القُری وَ هِیَ ظالِمَۀٌ)) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و این علی(ع) امام و پیشوای شما و ولیّ و صاحب اختیار شماست. که خداوند، در مورد او تهدیدها و وعده­ها کرده و خدا وعده­های خود را انجام خواهد داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! پیش از شما، اکثر مردم نخستین به گمراهی رفتند و خداوند ایشان را هلاک نمود و هم اوست هلاک کننده گروههائی که از این پس می­آیند، همچنانکه فرمود: /ألَم نُهلِکِ الأوَّلینَ، ثُمَّ نُتبِعُهُمُ الاخِرینَ، کَذلِکَ نَفعَلُ بِالمُجرِمینَ، وَیلٌ یَومئذٍ لِلمُکَذِّبینَ ¤ .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! خداوند، مرا به پاره­ای از امور امر کرده و از پاره­ای دیگر نهی فرموده است و من نیز علی(ع) را به آن امور، امر و نهی کرده­ام؛ پس در حقیقت، او اوامر و نواحی حق را از پروردگار خود اخذ نموده است؛ پس باید که گوش به فرمان او کنید تا از سلامت برخوردار گردید و دستورش را به اجرا گذارید تا به راه هدایت رفته باشید و از آنچه نهی می­کند حذر کنید تا به رشد و کمال رسید و خویشتن را بدان گونه که خواست اوست، باز سازید و مبادا که راههای دیگر شما را از پیمودن راه و رویه او باز دارد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! صراط مستقیم خداوند منم و شما به رعایت آن مأمور شده­اید و پس از من، علی(ع) و سپس فرزندانم که از صلب اویند امامان و پیشوایان شمایند که خلق را به راه راست هدایت می­کنند و پیوسته روی به سوی حق دارند. (پس از آن سوره حمد را تا پایان تلاوت کرد و به ادامه سخن پرداخت:)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! این سوره (= حمد) در شأن من و علی(ع) و فرزندانش فرود آمد و شامل ایشان می­گردد همچنین مخصوص آنهاست، ایشان، اولیای خدایند که نه خوفی در دل دارند و نه اندوهی آزارشان دهد، بدانید که حزب الله پیروز است و در برابر، دشمنان علی، گروهی اهل شقاق و نفاق و کینه ورزانی متجاوز و برادران اهریمنند که به منظور فریب و نیرنگ، سخنان بی مغز و آمیخته به رنگ و ریا با یکدیگر نجوا می­کنند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معرفی دوستان و دشمنان&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! دوستداران علی(ع) و فرزندانش، مردمی اهل ایمانند که خداوند در کتاب خود از آنان بدینگونه یاد کرده است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/لا تَجِدُ قَوماً یُؤمِنونَ بِاللهِ وَالیَومِ الاخِرِ یُوادُّونَ مَن حادَّ اللهَ وَ رَسُولَهَ ... ¤ (سوره مجادله، آیه 22) دوستداران علی و فرزندانش کسانی هستند که نوشته شده در دلهایشان ایمان، و مدد نموده خداوند ایشان را بوسیله فرشته­ای از سوی خودش و او وارد فرماید ایشان را در باغهائیکه جاریست از زیر آنها نهرهائی برای همیشه در آنجا می­مانند. خداوند از ایشان راضی و ایشان از خداوند خوشنودند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ایشان حزب خدا و آگاه باشید که حزب خدا رستگارانند!&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوند عزّوجلّ در توصیف ایشان چنین فرموده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/ الَّذینَ آمَنُوا وَ لَم یَلبَسُوا ایمانَهُم بِظُلمٍ أولئِکَ لَهُمُ الأمنُ وَ هُم مُهتَدُونَ ¤.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و نیز می­فرماید: ((اینان در امن و امان، به بهشت داخل شوند و فرشتگان با فروتنی، سلامشان دهند و گویند: پاک و پاکیزه­اید شما؛ پس جاودانه در بهشت ساکن شوید)).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آگاه باشید دوستان ایشان کسانی هستند که خداوند در توصیفشان در جای دیگر فرماید:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((ایشان، در امن و سلامت و بی حساب به بهشت وارد می­شوند)).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(و در مورد دشمنان ایشان فرموده است:) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((آگاه باشید دشمنان آنها کسانی هستند که به دوزخ در می­افتند و غریو جهنم را که می­جوشد و می­خروشد و صدایی که از سوخت و سوز آن بر می­خیزد، می­شنوند)).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و نیز در قرآن آمده: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/کُلَّما دَخَلَت أمَّۀٌ لَعَنَت أختَها ¤.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنین درباره دشمنان آنها فرموده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/کُلَّما ألقِیَ فیها فَوجُ سَألَهُم خَزَنَتُها ألَم یأتِکُم نَذیرٌ، قالوا بَلی قَد جاءَنا نَذیرٌ فَکَذَّبنا وَ قُلنا ما نَزَّلَ اللهُ مِن شَیءٍ إِن أنتُم إِلّا فی ضَلالٍ کَبیرٍ ¤ &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آگاه باشید که دوستداران علی(ع) و فرزندانش به غیب ایمان دارند و از پروردگار خود در خشیت و هراسند. این گروه را اجر و پاداشی عظیم خواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! میان دوزخ و بهشت، تفاوتی بزرگ است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دشمن ما همان است که خداوند او را مذمّت و لعنت فرموده و دوستدار ما مورد مدح و ستایش و محبّت پروردگار است. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! من، منذر و ترساننده­ام و علی هادی و رهنماست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! من، پیامبرم و علی، وصی من است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;معرفی حضرت مهدی (عج)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آگاه باشید البتّه! آخرین امام زمان قائمِ ((مهدی)) است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آگاه باشید او یاری کننده دین خداست. آگاه باشید او انتقام گیرنده از ستمکاران است. آگاه باشید او گشاینده دژهای استوار و ویرانگر قلعه­های مستحکم است. آگاه باشید او نابود کننده طوایف مشرک است. آگاه باشید او منتقم خونهای ناحق ریخته اولیاء خداست. آگاه باشید او حامی دین خداست. آگاه باشید او جرعه نوش دریای ژرف حقایق و معانی است. آگاه باشید او معرِّف هر صاحب فضیلتی است به برترینش و هر نادان بی فضیلتی است به نادانیش. آگاه باشید او برگزیده خدا و منتخب پروردگار عالم است. آگاه باشید او وارث همه دانشها و محیط به همه علوم است. آگاه باشید او خبر دهنده شئون خداوند و مراتب ایمان است. آگاه باشید او رشید و رهسپار صراط مستقیم و استوار است. آگاه باشید او آن کسی است که امور خلایق به او واگذار شده است. آگاه باشید او آن کسی است که گذشتگان به ظهور وی بشارت داده­اند. آگاه باشید او حجّت پایدار خداوند است که حجّت دیگری بعد از او نیست؛ زیرا حقّی نیست، که با او نباشد و نوری نیست که همراه او نباشد. آگاه باشید اوست آنکه کسی بر او پیروز نمی­شود و کسی را در برابر او نصرت نتوان کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آگاه باشید که او ولّی خداست در گستره زمین و فرمانروای حق است در میان خلایق و امین خداست در پیدا و پنهان.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;طرح مسئله بیعت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! آنچه لازم بود به شما فهماندم و برایتان توضیح دادم و این علی(ع) است که پس از من، تعلیم و تفهیم شما را به عهده خواهد گرفت. آگاه باشید از شما می­خواهم که پس از پایان خطابه (به نشان قبول و تمکین) نخست با من و سپس با علی(ع)، دست بیعت دهید و میثاق خود را استوار کنید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بدانید که من به خداوند تعهّد سپرده­ام و علی(ع) در برابر من تعهّد و بیعت نموده است و من، اکنون، از سوی حق تعالی از شما می­خواهم که با علی(ع) بیعت کنید و بدانید که هر کس بیعت خود را بشکند، به زیان خویش اقدام کرده است: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/فَمَن نَکَثَ فإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ ¤.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;حج &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! حج و صفا و مروه از شعائر الهی است &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/فَمَن حَجَّ أوِ اعتَمَرَ فَلا جُناحَ عَلَیهِ أن یَطَّوَّفَ بِهِما¤.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! حج خانه خدا کنید که هیچ خاندانی نیست که به ان خانه وارد شود مگر آنکه بی نیاز گردد و هیچ خانواده­ای از این خانه، رخ نتابیده، مگر آنکه به فقر و تهیدستی گرفتار آمده است. ای مردم! مؤمنی نیست که در آن موقف کریم بایستد مگر آنکه خداوند از معاصی گذشته او چشم پوشی می­کند. پس آنگاه که حجَّش تمام شد زندگی و اعمال را از نو آغاز می­کند. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! زائران خانه خدا از سوی حق تعالی، مدد و نصرت می­شوند و هزینه سفرشان در دنیا جبران و نیز اندوخته روز واپسین ایشان خواهد شد که خداوند، پاداش نیکوکاران را تباه نخواهد فرمود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! خانه خدا را با اعتقاد کامل و با دقت و فهم درست زیارت کنید و مباد که بدون توبه و ترک گناهان گذشته خود، از آن مواقف شریف باز گردید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! اقامه نماز و پرداخت زکات، باید بر طبق دستور پروردگار و به همان روش که او فرمان داده است، به عمل آید و چنانچه با گذشت زمان، کوتاهی کنید یا مسائل و معارف دین را فراموش نمائید، این علی(ع) ولیّ و سرپرست شما، مبیّن آن معارف و احکام برای شماست. همان که خداوند عزّوجلّ، او را پس از من برای شما منصوب کرده و هم امامانی که به جانشینی من و او از سوی حق تعالی تعیین گردیده­اند، پاسخگوی مسایل و مشکلات شما خواهند بود و بر آنچه نمی­دانید آگاهتان خواهد کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;احکام الهی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آگاه باشید! حلال و حرام خدا، بیش از آن است که بتوانم یک به یک بر شمارم و معرفی نمایم؛ چون چنین است، در یک کلام می­گویم که به حلالها امر می­کنم و از حرامها نهی می­نمایم و به منظور توضیح و تبیین آنها، مأمور شده­ام که از شما بیعت گیرم و دست تعهد و پیمان بفشارم که آنچه از سوی حق تعالی درباره امیرالمؤمنین، علی(ع) و امامانی که از نسل من و علی(ع) به جهان خواهند آمد، پذیرفته باشید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و مهدی(عج)، قائم امامان و قاضی به حق تا روز واپسین خواهد بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! هر عمل حلالی که به شما معرفی کردم و هر کار حرامی که از آن نهی نمودم، از گفته خود باز نمی­گردم و آن را تغییر نخواهم داد. این امر را به خاطر بسپارید و هرگز فراموش مکنید و به دیگران نیز سفارش کنید، مباد احکام مرا دیگرگون سازید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;آگاه باشید من سخن خود را مجدداً تأکید می­کنم که: نماز را به پای دارید و زکات بدهید، امر به معروف و نهی از منکر کنید اما بدانید که سر آغاز هر امر به معروف و نهی از منکری این است که فرامین مرا بپذیرید و حاضران، آن را به غائبان، اطلاع دهید و به اطاعت از اوامر من وادارشان کنید. و از مخالفت با آنها بر حذرشان سازید؛ زیرا که اینها دستور خداوند عزّوجلّ و فرمان من است، و بدانید که بدون امام معصوم (و بی معرفت او) امر به معروف و نهی از منکر امکان پذیر نیست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تنها راه هدایت&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! این قرآن است که امامان پس از علی(ع) را از فرزندان و از نسل او معرفی کرده و من نیز به شما توضیح دادم که علی از من و من از اویم. خداوند در کتاب خود فرموده است:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/وَ جَعَلَها کَلِمَۀً باقِیَۀً فی عَقِبِهِ ¤.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و من نیز گفتم: ((تا آن زمان که دست تمسک به دامن این دو امر گرانسنگ (یعنی کتاب خدا و عترت و خاندان من) زده­اید، هرگز به گمراهی و ضلالت دچار نخواهید شد)).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! تقوی را پیشه خود کنید و از قیامت بیندیشید که خداوند متعال فرمود:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/إِنَّ زَلزَلۀَ السّاعَۀِ شَیءٌ عَظیم¤.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! به مرگ بیندیشید و از حساب و میزان و محاکمه در پیشگاه پروردگار جهانیان غافل مباشید و ثواب و عقاب و پاداش و کیفر رستاخیز را از خاطر مبرید، که هر کس نیکی کند، پاداش یابد و هر کس دامن به بدی آلوده سازد، بهره­ای از بهشت نخواهد داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بیعت گرفتن&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! شما را از آن حد فزونتر است ک بتوانید یک یک، با من دست بیعت دهید در حالی که به فرمان خدا، مأمورم که از زبان هر یک از شما اعتراف گیرم که منصب فرمانروایی و امارت بر مؤمنان را که برای علی(ع) قرار داده­ام پذیرفته­اید و نیز (مأمورم که) در مورد قبول امامت و ولایت امامانی که از نسل من و صلب علی(ع) می­باشند، اقرار و بیعت گیرم. حال که چنین است، همگان یک صدا و به زبان، بگویید: (ای رسول خدا!) آنچه که در ولایت و رهبری مطلق علی(ع) و امامان پس از وی که از صلب اویند از جانب حق تعالی به ما ابلاغ کردی، شنیدیم و در برابر آن مطیع و تسلیمیم و به آن امر راضی و خوشنودیم! اینک ما به دل و جان و به زبان و دستمان، نسبت به قبول ولایت با تو بیعت می­کنیم و پیمان می­بندیم که با این اعتقاد، زندگی کنیم و با آن بمیریم و تا آن زمان که سر از خاک برداریم، به آن پایبند بوده و هرگز در آن تغییر و تبدیلی ندهیم و شک و تردیدی ننماییم و از سر پیمان خود بر نخیزیم و از خدا و پیامبرش و امیرالمؤمنین، علی(ع) و فرزندانش حسن و حسین و امامان دیگر که از صلب علی(ع) به جهان آیند، فرمان بریم.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! مقام و منزلتی که حسن و حسین نزد خدا و رسول او دارند، گوشزدتان کرده و ابلاغ نموده و متوجهتان ساختم که این دو تن سرور جوانان اهل بهشتند و پی از من که جدّ ایشانم و بعد از علی(ع)، منصب امامت خواهند داشت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و (ای مردم!) بگویید: ((در این امر، مطیع خدا و پیامبرش و علی(ع)، و حسنین و امامان پس از ایشانیم. تو (ای پیامبر) در مورد ولایت امیرالمؤمنین از دل و جان با ما عهد و میثاق بستی؛ از کسانی که توفیق مصافحه یافتند به دست، و از آنها که توفیق این کار نیافتند، از زبانشان بیعت گرفتی. پیمان نمودیم که دیگری را به جای این امر نگیریم و دل و جانمان به جانب دیگر روی ننماید. خدا را در این کار شاهد گرفتیم او به شهادت، کافی است و تو نیز (پیامبر) و همچنین همه مطیعان فرمان حق از حاضر و غائب و فرشتگان و جنود خدا و همه بندگان او را همگی را گواه و شاهد این امر کردیم و خدا از هر شاهدی بزرگتر است.))&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! چه می­گویید؟ خداوند، هر آوازی را می­شنود و از سرّ و پنهان همه آگاه است. (بدانید) آن کس که به راه هدایت رود، به سود خود رفته و آن کس که به گمراهی گراید، تنها به زیان خویش اقدام کرده است. چرا که دست خدا فوق هر دستی و قدرتش برتر از هر قدرتی است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! از خدا بترسید و پرهیزگاری پیشه کنید و پیمان خود را با علی(ع) امیرالمؤمنین و با حسنین و امامان دیگر که کلمه طیبه باقیه­اند، استوار نمایید. هر که در ین امر، مکر پردازد خدایش به هلاکت در افکند و آنکس که بر عهد خود پای فشرده خدایش رحمت کند / فَمَن نَکَثَ فَإِنَّما یَنکُثُ عَلی نَفسِهِ.. .¤&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! آنچه به شما گفتم، باز گویید و بر علی(ع)، با عنوان رسمی امیرالمؤمنین سلام دهید. بگویید: ((پروردگارا دستورت را شنیدیم و اطاعت کردیم تا از مرحمت و مغفرت تو بهره­مند شویم که بازگشت همه به توست)) و بگویید: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((سپاس خدای را که به این امر ما را هدایت و دلالت فرموده و اگر راهنمائیمان نمی­کرد، ما، خود، به راه هدایت دست نمی­یافتیم)) &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! فضایل و امتیازات علی بن ابیطالب و قدر و منزلتش نزد خداوند، که در کتاب خدا نازل شده، بیشتر از آن است که بتوانم در یک جلسه برایتان بر شمرم؛ پس هر کس که از مناقب و فضایل او نزد شما مطلبی گوید، از او بپذیرید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! هر کس از خدا و پیامبر او و از علی(ع) و امامان و پیشوایانی که معرفی کردم، فرمان بَرَد، به رستگاری بزرگی نایل آمده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! رستگاران، کسانی هستند که در بیعت با علی(ع) و پذیرش ولایت او و در ادای سلام بر وی به عنوان امیرالمؤمنین، مبادرت و سبقت جویند، اینان در بهشتِ نعمتها متنعّم خواهند بود. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ای مردم! سخنی گویید که موجب رضای خدا باشد: &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;/فَإِن تَکفُرُوا أنتُم وَ مَن فِی الأرضِ جَمیعاً فَلَن یَضُرَّ اللهَ شَیئاً ¤.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خداوندا! مردان و زنان با ایمان را بیامرز و کافران را به غضب خود گرفتار ساز و ستایش، خدای راست که پروردگار جهانیان است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;(در این هنگام مردم، فریاد بر آوردند:)&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;فرمان خدا و پیامبر خدا را شنیدیم و با دل و زبان و دست مطیع و فرمانبرداریم. چون سخنان پیامبر، تمام شد، مردم بر گرد آن حضرت و امیرالمؤمنین(ع) سخت ازدحام کردند و هرکس می­خواست با ایشان، مصافحه و بیعت کند.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;گویند نخستین کسی که موفق به مصافحه و بیعت شد، ابوبکر بود و پس از وی عمر و سپس عثمان بیعت کردند و به دنبال ایشان باقی مهاجران و انصار و دیگر مردمان، اقدام به بیعت کردند تا آنگاه که وقت نماز مغرب رسید. پیامبر در آن شب، نماز مغرب و عشا را پیوسته و در یک زمان به جای آورد. &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در روایت است که پیامبر (ص) با هر گروه که به عنوان بیعت، مصافحه می­کرد، می­گفت:&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;((ألحَمدُ للّهِ الَّذی فَصَّلَنا عَلی جَمیعِ العالَمینَ)).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;یعنی: ((ستایش خدای را که ما را بر همه جهانیان امتیاز مرحمت فرمود)).&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 05 Dec 2009 07:03:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=376</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-376.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیاد پدر ناشنوایان ایران</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-375.aspx</link>
<description>&lt;IMG id=BaseMasterPage1__ctl0__ctl4_Image1 alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.iribnews.ir/News/Photo/74089_8e4076d7-7567-493c-acfb-bb6b46f2f17e.jpg&quot; border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;DIV align=justify&gt;&lt;SPAN class=BlackText id=BaseMasterPage1__ctl0__ctl0_Label2&gt;میرزا جبار عسگرزاده معروف به جبار باغچه بان پدر که اصلیت جدش تبریزی بود در سال 1264 در شهر ایروان پایتخت کنونی جمهوری ارمنستان به دنیا آمد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی تا 34 سالگی به فعالیت مطبوعاتی در روزنامه ها اشتغال داشت و پس از انقلاب روسیه و کشمکش های قومی و فرهنگی در سال 1298 به ایران آمد و در مرند و سپس در تبریز به آموزگاری در مدارس دولتی مشغول شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;پدر آموزش ناشنوایان با توجه به نارسایی های آموزشی در تدریس الفبای فارسی روش تازه ای ابداع کرد که در عمل با موفقیت زیادی همراه بود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی در دو کتاب برنامه کار آموزگار و کتاب الفبای آسان که در سالهای 1302 و 1303 منتشر شد این روش را به دیگران معرفی کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;کتاب الفبای آسان نخستین کتاب آموزش الفبا در نوع خودش محسوب می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در روش استاد باغچه بان که ترکیبی از روش مکتب خانه ها و مدارس قدیم ایران و روش مدارس نوین آن روز است که ابتدا دانش آموز با کلمه آشنا می شود و در قالب آن کلمه حروف جدید را می آموزد و کلمه و اجزای آن به طور همزمان به دانش‌آموز آموخته می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باغچه‌ بان را باید نخستین کسی دانست که در ایران , آموزش سمعی بصری را به دستگاه آموزشی ایران وارد کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی نخستین بار به فکر تعلیم و تربیت کودکان ناشنوا افتاد و نخستین دبستان ناشنوایان را در چهار راه حسن آباد در خانه‌ای محقر تاسیس کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باغچه بان روش آموزش الفبای دستی را اختراع کرد و هنگام تعلیم و تربیت به روش دیگری دست یافت که امروزه آن روش به نام روش ترکیبی معروف است و با گذشت این همه سال به عنوان مترقی ترین روش در مدارس سراسر ایران استفاده می شود.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی با نوشتن کتابهای دیگر همچون بازیچه الفبا 1311 و دستور تعلیم الفبا 1314 و الفبای سربازان 1323 و الفبای خود آموز برای سالمندان 1326 و اسرار تعلیم و تربیت یا اصول تعلیم الفبا ,1327روش ترکیبی را به تکامل رساند , روشی که هم اکنون نیز با تغییراتی به عنوان مترقی‌ترین روش آموزشی همچنان در مدارس ایران مورد استفاده قرار می گیرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باغچه بان با تشویق مدیر کل فرهنگ آذربایجان نخستین کودکستان تحت پوشش وزارت معارف باغچه اطفال را در مقصودیه کوچه انجمن در 23 اردیبهشت 1303 شمسی راه اندازی کرد و کلمه باغچه بان را به عنوان نام خانوادگی خویش برگزید و به جبار باغچه بان معروف شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باغچه بان به طور اتفاقی و بدون یک برنامه از پیش تعیین شده به صحنه آموزش ناشنوایان وارد شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی همچنین در سال 1303 نخستین بار در ایران آموزش دو کودک کر و لا‌ل مادرزاد را برعهده گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;این دو کودک شش ماه بعد در حضور مردم , فرهنگیان و حتی اعضای کنسولگری ها برای مردم خواندند و روی تخته سیاه دیکته نوشتند به این ترتیب جبار باغچه بان آموزش کودکان کرولا‌ل را پایه گذاری کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;جبار باغچه بان بدون تعلیمات کلاسیک و نوین با سعی و کوشش به رموز صداهای زبان دست یافت و روش الفبای دستی رااختراع کرد که در آن تلفظ هر حرف را با شکل انگشتان و محل گذاشتن دست بر سینه یا نگاهداشتن آن در مقابل دهان نشان می دهد و به علت تاکید زیاد روی تلفظ و لبخوانی به الفبای گویای باغچه بان شهرت یافت و با چاپ در کتاب الفبای گویا به سال 1329 شمسی به تکامل رسید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باغچه بان سال 1311 شمسی به تهران آمد و تلاش برای تاسیس دبستان ویژه کرولالها را آغاز کرد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی در محلی کوچک و محقر آموزش پنج کودک کرولال را بر عهده گرفت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;ده سال بعد جمعیت حمایت از کودکان کرولال به ثبت رسید.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باغچه بان در 1322 شمسی بار دیگر قلم در دست گرفت و به نشر نخستین شماره مجله زبان در اول بهمن 1323 شمسی پرداخت.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نخستین دوره یک ساله تربیت معلم در سال 1335 شمسی در دبستان باغچه بان تشکیل شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دو کتاب ارزشمند روش آموزش کرولالها و حساب کرد که شامل آخرین نظریات آموزشی باغچه بان است و در سالهای 1343 و 1344 شمسی منتشر شد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;سرانجام سازمان برنامه و بودجه به امور مالی دبستان کرولالهای باغچه‌بان توجه بیشتر کرد و از سال 1345 شمسی کد بودجه‌ای در بودجه کل ایران به نام آن دبستان اختصاص داد.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;باغچه بان آموزگار کودکان کرولال سرانجام درسن 80 سالگی پس از یک بیماری کوتاه چهار روزه در چهارم آذر سال 1345 شمسی چشم از جهان فرو بست.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از او بیش از 30 تالیف در آموزش کودکان , ناشنوایان , سامندان و ادبیات برجای مانده است.&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;وی مردی خود ساخته و مبتکر و خلاق و فعال بود که با کمترین امکانات و با سعی و کوشش فراوان نقشی فراموش نشدنی در آموزش کودکان ایران به ویژه کودکان کرولال ایفا کرد .&lt;BR&gt;&lt;BR&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/DIV&gt;
&lt;P&gt;  &lt;IMG style=&quot;WIDTH: 220px; HEIGHT: 298px&quot; height=415 alt=&quot;&quot; hspace=0 src=&quot;http://www.imagecage.net/uploads/d0d5daf9fb.jpg&quot; width=299 align=baseline border=0&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;آثار به جا مانده از او عبارتند از :&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;1-                       زندگانی کودکانه&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;2-                       گرگ و چوپان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;3-                       پير و ترب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;4-                       خانم خزوک&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;5-                       دستور تعليم الفبا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;6-                       بادکنک &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;7-                       الفبای خود آموز برای سالمندان &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;8-                       پروانتين کتابی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;9-                       الفبا&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;10-                       اسرار تعليم و تربيت &lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;11-                       الفبای باغچه بان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;12-                       برنامه کار يکساله&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;13-                       علم آموزش برای دانشسرای مقدماتی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;14-                       الفبای سربازان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;15-                       کتاب اول ابتدايی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;16-                       رباعيات باغچه بان&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;17-                       خيام آذری&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;18-                       درخت مرواريد&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;19-                       روش آموزش کرولال ها&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;20-                       حساب&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;21-                       من هم در دنيا آرزو دارم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;22-                       بازيچه دانش&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;23-                       آدمی اصيل&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt;&lt;FONT size=3&gt;24-                       بابا برفی&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl align=justify&gt; &lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 30 Nov 2009 08:46:55 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=375</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-375.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>من آمدم</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-374.aspx</link>
<description>&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;من آمده ام وای وای&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;من آمده ام&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=4&gt;وبالاخره بعد از چند روز مسافرت به تهران برگشتم&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 29 Nov 2009 09:18:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=374</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-374.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بدون شرح</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-373.aspx</link>
<description>&lt;IMG style=&quot;BORDER-RIGHT: rgb(0,0,0) 1px solid; BORDER-TOP: rgb(0,0,0) 1px solid; MARGIN: 4px; BORDER-LEFT: rgb(0,0,0) 1px solid; WIDTH: 423px; BORDER-BOTTOM: rgb(0,0,0) 1px solid; HEIGHT: 311px&quot; alt=&quot;&quot; src=&quot;http://www.fardanews.com/files/fa/news/1388/9/2/42594_505.jpg&quot; align=middle&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Nov 2009 09:42:45 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=373</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-373.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دارم میرم به تهران</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-372.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://www.iums.ac.ir/files/religion/pages/shahyad.jpg&quot;&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اولین فیلم ناطق ایران دختر لر بود که دختر لر می گفت: تهرون تهرون که میگن جای قشنگیه اما............&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; ممکنه چند روزی نباشم وبه تهرون سفر کنم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از اینکه در این مدت نخواهم بود خوشحالم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر تصادفی نکردم و عمری باقی بود بعد از سفر بازم خدمت شما می رسم&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ههههههههههههههه&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 22 Nov 2009 08:27:36 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=372</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-372.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بیاد نیما یوشیج</title>
<link>http://okhtai.blogfa.com/post-371.aspx</link>
<description>&lt;IMG src=&quot;http://www.iranclubs.org/forums/attachment.php?attachmentid=12602&amp;stc=1&amp;d=1231181164&quot;&gt; 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علي اسفندياري، مردي كه بعدها به «نيما يوشيج» معروف شد، در بيست‌ويكم آبان‌ماه سال 1276 مصادف با 11 نوامبر 1897 در يكي از مناطق كوه البرز در منطقه‌اي به‌نام يوش، از توابع نور مازندران، ديده به جهان گشود.&lt;BR&gt;او 62 سال زندگي كرد و اگرچه سراسر عمرش در سايه‌ي مرگ مدام و سختي سپري شد؛ اما توانست معيارهاي هزارساله‌ي شعر فارسي را كه تغييرناپذير و مقدس و ابدي مي‌نمود، با شعرها و راي‌هاي محكم و مستدلش، تحول بخشد. &lt;BR&gt;. در همان دهكده كه متولد شد، خواندن و نوشتن را نزد آخوند ده ياد گرفت”. &lt;BR&gt;نيما 11 ساله بوده كه به تهران كوچ مي‌كند و روبه‌روي مسجد شاه كه يكي از مراكز فعاليت مشروطه‌خواهان بوده است؛ در خانه‌اي استيجاري، مجاور مدرسه‌ي دارالشفاء مسكن مي‌گزيند. او ابتدا به دبستان «حيات جاويد» مي‌رود و پس از چندي، به يك مدرسه‌ي كاتوليك كه آن وقت در تهران به مدرسه‌ي «سن‌لويي» شهرت داشته، فرستاده مي‌شود بعدها در مدرسه، مراقبت و تشويق يك معلم خوش‌رفتار كه «نظام وفا» ـ شاعر بنام امروز ـ باشد، او را به شعر گفتن مي اندازد. و نظام وفا استادي است كه نيما، شعر بلند «افسانه» كه به‌قولي، سنگ بناي شعر نو در زبان فارسي است را به او تقديم كرده است.&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;او نخستين شعرش را در 23 سالگي مي‌نويسد؛ يعني همان مثنوي بلند «قصه‌ي رنگ ‌پريده» كه خودش آن‌را يك اثر بچگانه معرفي كرده است. نيما در سال 1298 به استخدام وزارت ماليه درمي‌آيد و دو سال بعد، با گرايش به مبارزه‌ي مسلحانه عليه حكومت قاجار و اقدام به تهيه‌ي اسلحه مي‌كند. در همين سال‌هاست كه مي‌خواهد به نهضت مبارزان جنگلي بپيوندد؛ اما بعدا منصرف مي‌شود. &lt;BR&gt;نيما در دي ماه 1301 «افسانه» را مي‌سرايد و بخشهايي از آن را در مجله‌ي قرن بيستم به سردبيري «ميرزاده عشقي» به چاپ مي‌رساند. در 1305 با عاليه جهانگيري ـ خواهرزاده‌ي جهانگيرخان صوراسرافيل ـ ازدواج مي‌كند. در سال 1317 به عضويت در هيات تحريريه‌ي مجله‌ي موسيقي درمي‌آيد و در كنار «صادق هدايت»، «عبدالحسين نوشين» و «محمدضياء هشترودي»، به كار مطبوعاتي مي‌پردازد و دو شعر «غراب» و «ققنوس» و مقاله‌ي بلند «ارزش احساسات در زندگي هنرپيشگان» را به چاپ مي‌رساند. در سال 1321 فرزندش شراگيم به‌دنيا مي‌آيد ـ كه بعد از فوت او، با كمك برخي دوستان پدر، به گردآوري و چاپ برخي شعرهايش اقدام ‌كرد. &lt;BR&gt;نوشته‌هاي نيما يوشيج را مي‌توان در چند بخش مورد بررسي قرار داد: ابتدا شعرهاي نيما؛ بخش ديگر، مقاله‌هاي متعددي است كه او در زمان همكاري با نشريه‌هاي آن دوران مي‌نوشته و در آنها به چاپ مي‌رسانده است؛ بخش ديگر، نامه‌هايي است كه از نيما باقي مانده است. اين نامه‌ها اغلب، براي دوستان و همفكران نوشته مي‌شده است و در برخي از آنها به نقد وضع اجتماعي و تحليل شعر زمان خود مي‌پرداخته است؛ ازجمله در نامه‌هايي كه به استادش «نظام وفا» مي‌نوشته است.&lt;BR&gt;آثار خود نيما عبارتند از: «تعريف و تبصره و يادداشت‌هاي ديگر» ، «حرف‌هاي همسايه»‌ ، «حكايات و خانواده‌ي سرباز» ، «شعر من» ، «مانلي و خانه‌ي سريويلي» ،‌«فريادهاي ديگر و عنكبوت رنگ» ، «قلم‌انداز» ، «كندوهاي شكسته» (شامل پنج قصه‌ي كوتاه)، ‌«نامه‌هاي عاشقانه»‌ و غيره.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;و عاقبت در اواخر عمر اين شاعر بزرگ، درحالي‌كه به علت سرماي شديد يوش، به ذات‌الريه مبتلا شده بود و براي معالجه به تهران آمد؛ معالجات تاثيري نداد و در تاريخ 13 دي‌ماه 1338، نيما يوشيج، آغازكننده‌ي راهي نو در شعر فارسي، براي هميشه خاموش شد. او را در تهران دفن ‌كردند؛ تا اينكه در سال 1372 طبق وصيتش، پيكرش را به يوش برده و در حياط خانه محل تولدش به خاك ‌سپردند.&lt;/P&gt;&lt;BR&gt;
&lt;P&gt;نيما علاوه بر شكستن برخي قوالب و قواعد، در زبان قالب‌هاي شعري تاثير فراواني داشت؛ او در قالب غزل ـ به‌عنوان يكي از قالب‌هاي سنتي ـ نيز تاثير گذار بوده؛ به طوري كه عده‌اي معتقدند غزل بعد از نيما شكل ديگري گرفت و به گونه‌اي كامل‌تر راه خويش را پيمود.&lt;BR&gt;سيداكبر ميرجعفري، شاعر غزلسراي ديگر، بيشترين تاثير نيما را بر جريان كلي شعر، در بخش محتوا دانسته و مي‌گويد: «شعر نو» راههاي جديدي را پيش روي شاعران معاصر گشود. درواقع با تولد اين قالب، سيل عظيمي از فضاها و مضاميني كه تا كنون استفاده نمي‌شد، به دنياي ادبيات هجوم آورد. درواقع بايد بگوييم نوع نگاه نيما به شعر بر كل جريان شعر تاثير نهاد. در اين نگاه همه اشيايي كه در اطراف شاعرند جواز ورود به شعر را دارند. تفاوت عمده شعر نيما و طرفداران او با گذشتگان، درواقع منظري است كه اين دو گروه از آن به هستي مي‌نگرند.&lt;BR&gt; «نيما يوشيج» به روايت دكتر روژه لسكو &lt;BR&gt;«نيما يوشيج» براي اروپاييان بويژه فرانسه زبانان چهره اي ناشناخته نيست. علاوه براينكه ايرانيان برخي از اشعار نيما را به زبان فرانسه ترجمه كردند، بسياري از ايرانشناسان فرانسوي نيز دست به ترجمه اشعار او زدند و به نقد آثارش پرداختند. بزرگاني چون دكتر حسن هنرمندي، روژه لسكو، پروفسور ماخالسكي، آ.بوساني و… كه در حوزه ادبيات تطبيقي كار مي كردند عقيده داشتند چون نيما با زبان فرانسه آشنابوده، بسيار از شعر فرانسه و از اين طريق از شعر اروپا تأثير پذيرفته است. از نظر اينان اشعار سمبوليستهايي چون ورلن، رمبو و بويژه ماگارمه در شكل گيري شعرسپيدنيمايي بي تأثير نبوده است.&lt;BR&gt;پروفسور «روژه لسكو» مترجم برجسته «بوف كور» صادق هدايت، كه در فرانسه به عنوان استاد ايران شناسي در مدرسه زبانهاي زنده شرقي، زبان كردي تدريس مي كرد، ترجمه بسيار خوب و كاملي از «افسانه» نيما ارائه كرد و در مقدمه آن به منظور ستايش از اين اثر و نشان دادن ارزش و اهميت نيما در شعر معاصر فارسي، به تحليل زندگي و آثار او پرداخت و نيما را به عنوان بنيانگذار نهضتي نو در شعر معاصر فارسي معرفي كرد.&lt;BR&gt;دكتر رو»ه در مقدمه ترجمه شع افسانه در مقاله اش م نويسد:&lt;BR&gt;«شعر آزاد» يكي از دستاوردهاي اساسي مكتب سمبوليسم بود كه توسط ورلن، رمبو و … در «عصر روشنگري» بنا نهاده شد و شاعران و نويسندگان بسياري را با خود همراه كرد كه نيمايوشيج نيز با الهام از ادبيات فرانسه يكي از همراهان اين مكتب ادبي شد.&lt;BR&gt;هدف در شعر آزاد آن است كه شاعر به همان نسبت كه اصول خارجي نظم سازي كهن را به دور مي افكند هرچه بيشتر ميدان را به موسيقي وكلام واگذارد. در واقع در اين سبك ارزش موسيقيايي و آهنگ شعر در درجه اول اهميت قرارمي گيرد.&lt;BR&gt;شعر آزاد به دست شاعران سمبوليست فرانسه چهره اي تازه گرفت و به شعري اطلاق مي شد كه از همه قواعد شعري كهن بركنار ماند و مجموعه اي از قطعات آهنگدار نابرابر باشد.&lt;BR&gt;در چنين شعري، قافيه نه در فواصل معين، بلكه به دلخواه شاعر و طبق نياز موسيقيايي قطعه در جاهاي مختلف شعر ديده مي شود و «شعر سپيد» در زبان فرانسه شعري است كه از قيد قافيه به كلي آزاد باشد و آهنگ دار بودن به معناي موسيقي دروني كلام از اجزا جدايي ناپذير اين نوع شعر است. كه اين تعاريف كاملاً با ماهيت و سبك اشعار نيما هماهنگي دارد.&lt;BR&gt;در مجموع مي توان گفت كه: &lt;BR&gt;.۱ نيما كوشيد تجربه چندنسل از شاعران برجسته فرانسوي را در شعر فارسي بارور سازد.&lt;BR&gt;۲ . نيما توانست شعر كهن فارسي را كه در شمار پيشروترين شعرهاي جهان بود ولي در چند قرن اخير كارش به دنباله روي و تكرار رسيده بود را با شعر جهان پيوند زند و بارديگر جاي والاي شعر فارسي را در خانواده شعر جهان به آن بازگرداند.&lt;BR&gt;.۳ نيما توانست عقايد متفاوت و گاه متضاد برخي از بزرگان شعر فرانسه را يكجا در خود جمع كند و از آنها به سود شعر فارسي بهره گيرد. او عقايد و اصول شعري «مالارمه» كه طرفدار عروض و قافيه بود را در كنار نظر انقلابي «رمبو» كه خواستار آزادي كامل شعر بود، قرارداد و با پيوند و هماهنگي بين آنها «شعر سپيد» خود را به ادبيات ايران عرضه كرد.&lt;BR&gt;۴ . نيما از نظر زبانشناسي ذوق شعري ايرانيان را تصحيح كرد و با كاربرد كلمات محلي دايره پسند ايرانيان را در بهره برداري از زبان رايج و جاري سرزمينش گسترش داد. او يكي از بزرگان شعر فولكلور ايران شمرده مي شود.&lt;BR&gt;.۵ نيما جملات و اصطلاحات متداول فارسي و صنايع ادبي بديهي و تكراري را كنار نهاد تا از فرسودگي بيشتر زبان پيشگيري كند و اينچنين زبان شعري كهن فارسي كه تنها استعداد بيان حالات ملايم و شناخته شده عرفاني و احساساتي را داشت، توانايي بيان هيجانات، دغدغه ها، اضطرابات و بي تابي هاي انسان مدرن امروزي را به دست آورد. بدين ترتيب زبان شعري «ايستا و فرسوده» گذشته را به زبان شعري «پويا و زنده» بدل كرد.&lt;BR&gt;.۶ نيما همچون مالارمه ناب ترين معني را به كلمات بدوي بخشيد. او كلمات جاري را از مفهوم مرسوم و روزمره آن دور كرد و مانند مالارمه شعر را سخني كامل و ستايشي نسبت به نيروي اعجاب انگيز كلمات تعريف كرد.&lt;BR&gt;.۷ نيما همچون ورلن تخيل و خيال پردازي را در شعر به اوج خود رساند و شعر را در خدمت تخيل و توهم گرفت نه تفكر و تعقل.&lt;BR&gt;.۸ نيما بر «وزن» شعر بسيار تأكيد داشت. او وزن را پوششي مناسب براي مفهومات و احساسات شاعر مي دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;IMG src=&quot;http://www.nimayooshij.com/gallery/pic/002295_2008.11.11_539272.jpg&quot;&gt;&lt;BR&gt;تراود مهتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي تراود مهتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي درخشد شبتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نيست يك دم شكندخواب به چشم كس وليك &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غم اين خفته چند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواب در چشم ترم مي شكند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نگران با من ايستاده سحر &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;صبح مي خواهد از من &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كز مبارك دم او آورم اين قوم به جان باخته را بلكه خبر &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در جگر ليكن خاري &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;از ره اين سفرم مي شكند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;نازك آراي تن ساق گلي &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كه به جانش كشتم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;و به جان دادمش آب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;اي دريغا به برم مي شكند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دستهاي سايم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;تا دري بگشايم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر عبث مي پايم &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كه به در كس آيد &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;در وديوار به هم ريخته شان &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر سرم مي شكند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي تراود مهتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مي درخشد شبتاب &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;مانده پاي ابله از راه دور &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;بر دم دهكده مردي تنها &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;كوله بارش بر دوش &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;دست او بر در مي گويد با خود &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;غم اين خفته چند &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;خواب در چشم ترم ميشكند &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;STRONG&gt;آهنگر&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در درون تنگنا، با کوره اش، آهنگر&lt;BR&gt;فرتوت&lt;BR&gt;دست او بر پتک&lt;BR&gt;و به فرمان عروقش دست&lt;BR&gt;دائماً فریاد او این است، و این است فریاد تلاش او:&lt;BR&gt;« ـ کی به دست من&lt;BR&gt;آهن من گرم خواهد&lt;BR&gt;شد&lt;BR&gt;و من او را نرم خواهم دید؟&lt;BR&gt;آهن سرسخت!&lt;BR&gt;قد برآور، باز شو، از هم دوتا شو، با خیال من یکی تر زندگانی کن!»&lt;BR&gt;زندگانی چه هوسناک است، چه شیرین!&lt;BR&gt;چه برومندی دمی با زندگی آزاد بودن،&lt;BR&gt;خواستن بی ترس، حرف از خواستن بی ترس گفتن، شاد بودن!&lt;BR&gt;او به هنگامی که تا دشمن از او&lt;BR&gt;در بیم باشد&lt;BR&gt;( آفریدگار شمشیری نخواهد بود چون)&lt;BR&gt;و به هنگامی که از هیچ آفریدگار شمشیری نمی ترسد،&lt;BR&gt;ز استغاثه های آنانی که در زنجیر زنگ آلوده ای را می دهد تعمیر…&lt;BR&gt;بر سر آن ساخته کاو راست در دست،&lt;BR&gt;می گذارد او ( آن آهنگر)&lt;BR&gt;دست مردم را به جای دست های خود.&lt;BR&gt;او&lt;BR&gt;به آنان، دست، با این شیوه خواهد داد.&lt;BR&gt;ساخته ناساخته،یا ساخته ی کوچک،&lt;BR&gt;او، به دست کارهای بس بزرگ ابزار می بخشد.&lt;BR&gt;او، جهان زندگی را می دهد پرداخت!&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;شعری برای کودکان &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;  &lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بچه ها ,بهار!&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;گلها واشدند&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;/B&gt;&lt;STRONG&gt;برفها پا شدند.&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;از رو سبزه ها&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;از روي کوهسار&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بچه ها بهار&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;داره رو درخت&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;مي خونه به گوش&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;&quot;پوستين را بکن&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;قبا رو بپوش&quot;&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;بيدار شو ,بيدار&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بچه ها,بهار&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;دارند مي روند&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;دارند مي پرند&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;زنبور از لونه&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بابا از خونه&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;STRONG&gt;همي پي کار&lt;/STRONG&gt;&lt;B&gt;&lt;BR&gt;&lt;STRONG&gt;بچه ها, بهار!&lt;/STRONG&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;لاهيجان . اسفند 1308&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;&lt;A href=&quot;http://www.nimaushij.blogfa.com/post-16.aspx&quot;&gt;اجاق سرد&lt;/A&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P dir=rtl&gt;مانده از شب های دورادور &lt;BR&gt;بر مسير خامش جنگل &lt;BR&gt;سنگچينی از اجاقی خرد &lt;BR&gt;اندرو خاکستر سردی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنان کاندر غبار اندوده ی انديشه های من ملال انگيز &lt;BR&gt;طرح تصويری در آن هرچيز &lt;BR&gt;داستانی حاصلش دردی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;روز شيرينم که با من آشتی بودش &lt;BR&gt;نقش ناهمرنگ گرديده &lt;BR&gt;سرد گشته, سنگ گرديده &lt;BR&gt;با دم پاييز عمر من کنايت از بهار روی زردی &lt;BR&gt;&lt;BR&gt;همچنانکه مانده از شب های دورادور &lt;BR&gt;بر مسير خامش جنگل &lt;BR&gt;سنگچينی از اجاقی خرد &lt;BR&gt;اندرو خاکستر سردی &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;BR&gt;&lt;/P&gt;&lt;!-- / message --&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Nov 2009 09:01:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=okhtai&amp;postid=371</comments>
<dc:creator>okhtai</dc:creator>
<guid>http://okhtai.blogfa.com/post-371.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
